728 x 90

توهم «ابر قدرت الهی بودن!» بر ویرانه‌های سفره مردم

توهم «ابر قدرت الهی بودن!» بر ویرانه‌های سفره مردم
توهم «ابر قدرت الهی بودن!» بر ویرانه‌های سفره مردم

یکی از نشانه‌های ساختاری در مراحل پایانی رژیم‌های اقتدارگرا و تمامیت‌خواه، گسست معرفتی و ادراکی حاکمان از واقعیت‌های ملموس جامعه است. هر اندازه ساختار اقتصادی و پایه‌های زیست جمعی بیشتر دچار فرسایش و استهلاک می‌شوند، ادبیات طبقه حاکم به‌سمت اغراق‌های اسطوره‌ای، فانتزی‌های متافیزیکی و هذیان‌های امنیتی-نظامی متمایل می‌شود. اظهارات مجتبی خامنه‌ای به‌مناسبت سالگرد جنگ هشت ساله که با ادعای «ابر قدرت چهارم دنیا بودن» و فراتر از آن دستیابی به «قدرت اول جهان» بر پایه «محاسبات الهی!» همراه شد، نمونه‌‌ای عریان از این جنون قدرت‌نمایی در فضایی است که زیر پای آن جز فلاکت مادی و خشم انباشته شهروندان چیزی باقی نمانده است.

این رجزخوانی‌های سورئال حتی در میان بخش‌هایی از چهره‌های درون ساختار رسانه‌‌ای و مطبوعاتی داخل ایران نیز دیگر قابل هضم نیست. یدالله اسلامی در یادداشتی با عنوان «واقعیت‌ها سخن می‌گویند» در روزنامه ستاره صبح در تعریضی آشکار به این ادعاها می‌نویسد:

«من نمی‌دانم ما قدرت چندم جهانیم و معیار این تقسیم‌بندی چیست. داشتن توان دفاعی در این جهان بی‌در و پیکر، امری پسندیده است؛ ولی در کنار آن، ناداری و تهیدستی مردمان و فسادهایی که چون موریانه پیوندهای اجتماعی را می‌خورد، امری است نکوهیده». [۱]

 

معاف کردن خویش از هر گونه پاسخگویی عقلانی

در گفتمان نیروهای انقلابی و مخالفان بنیادین جمهوری اسلامی، پناه بردن کارگزاران خلافت فقهی به واژه‌هایی چون «محاسبات الهی»، تلاشی نخ‌نما برای مشروعیت‌بخشی به فجایع دنیوی و معاف کردن خویش از هر گونه پاسخ‌گویی عقلانی است. حکومتی که میلیاردها دلار از منابع ملی را در تنور ایدئولوژی‌های منطقه‌‌ای و تسلیح گروه‌های نیابتی دود کرده، اکنون در مواجهه با تورم مهارناپذیر و ارزش ساقط‌شده پول ملی، مفهوم قدرت را از بنیان دگرگون جلوه می‌دهد.

اما قدرت واقعی نه در زاغه‌های زیرزمینی موشک، بلکه در توانایی دولت در تأمین معیشت، بهداشت، رفاه و آینده نسل جوان تعریف می‌شود. یدالله اسلامی در تبیین همین مؤلفه‌ها اشاره می‌کند:

«پویایی و توانایی در رشد و توسعه و شاخص‌های امید به زندگی معنا پیدا می‌کند. در پیوند دانایی و توانایی شکل می‌گیرد. در از میان برداشتن فساد در همه شکل آن بروز و ظهور پیدا می‌کند. در شفافیت و همبستگی ملی رشد می‌کند». [۲]

این شاخص‌ها دقیقاً همان عرصه‌هایی هستند که جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه، تخریب تمام‌عیار آنها را رقم زده است: فساد سیستماتیک و نهادینه شده در بیت و سپاه، سرکوب گسترده دانشگاه‌ها و نخبگان، انسداد تبادلات بین‌المللی و نابودی سرمایه اجتماعی از طریق گلوله‌باران هر گونه فریاد حق‌خواهی مدنی.

 

اضمحلال طبقه متوسط و گسترش لشکرهای تهیدستان

ادعای مضحک «قدرت اول جهان!» در شرایطی مطرح می‌شود که ساختار اقتصادی حکومت، طبقه متوسط ایران -یعنی ستون فقرات پویایی فرهنگی و تحولات تدریجی- را به کلی ذوب کرده و میلیون‌ها انسان را به مرزهای فقر مطلق رانده است. در بخشی دیگر از یادداشت روزنامه ستاره‌ٔ صبح آمده است:

«واقعیت این است که سفره‌های مردم کوچک و کوچک‌تر می‌شوند. نمی‌توان از توان بالاتر سخن گفت و مهاجرت طبقه متوسط به بخش فرودست جامعه را نادیده گرفت». [۳]

مهاجرت اجباری طبقه متوسط به طبقات فرودست و کارگری، دیگر فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ این روند، بسترساز تحکیم یک جبهه متحد طبقاتی علیه نظام استبدادی است. حکومتی که توهم دارد با چسبیدن به «سلاح و ادوات نظامی» می‌توان از پاسخ به گرسنگی مردم طفره رفت، غافل از آن است که خشم این طبقه فرودست‌شده، همان نیروی محرکه‌ای است که در لحظه موعود، بساط تمامی ادعاهای کاذب نظامی را جمع خواهد کرد.

 

هنر سیاست‌مداری یا انسداد توتالیتاریسم؟

نویسنده یادداشت ستاره صبح در بخش پایانی نوشته‌اش، با رویکردی که هنوز متأثر از منطق اصلاح‌طلبانه تذکر به اربابان قدرت است، می‌آورد:

«ما در دام دشواری‌ها و تنگناها گرفتار آمده‌ایم. هنر، پافشاری بر ادامه روش‌های جاری نیست؛ یافتن راهی برای کاستن از بحران‌های دامنه‌دار، هنر سیاست‌مدار واقعی است». [۴]

«واقعیت‌ها عریان‌تر از آن هستند که در پناه شعارها پنهان شوند. شاید باز هم باید گفت: "چشم‌ها را باید شست... جور دیگر باید دید."» [۵]

آری، «واقعیت‌ها عریان‌تر از آن هستند که در پناه شعارها پنهان شوند»، واقعیت آن است که ساختار استبداد دینی در مرحله‌ای قرار دارد که اصولاً فاقد ظرفیت «جور دیگر دیدن» است. نظام ورشکسته‌ٔ ولایت فقیه به‌دلیل ماهیت انحصارگرایانه و مافیایی خود، توان هیچ‌گونه عقب‌نشینی ساختاری یا تن‌دادن به عقلانیت سیاسی را ندارد؛ زیرا هر قدم عقب‌نشینی در برابر مطالبات واقعی مردم، فروپاشی دومینووار هسته سخت سرکوب را در پی خواهد داشت.

لاف‌زنی درباره «ابر قدرت چهارم» یا «قدرت اول الهی!» نقاب مضحکی است که بر چهره فرتوت و پوسیده دستگاه حاکم کشیده شده است. واقعیت‌های عریان جامعه ایران در کارخانه‌ها، مدارس، صف‌های مایحتاج روزمره و از همه مهم‌تر در خیابان‌های آماده انفجار سخن می‌گویند؛ زبانی که دیر یا زود بطلان تمامی توهم‌زدگان حاکم را در میدان عمل اثبات خواهد کرد.

 

 

ارجاعات:

[۱]: یدالله اسلامی، «واقعیت‌ها سخن می‌گویند»، ستاره صبح، ۱۱ مهر ۱۴۰۵.

[۲]: همان.

[۳]: همان.

[۴]: همان.

[۵]: همان.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/1013d3c6-34ca-4904-9c73-4a43a5aaf1e8"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات