بحرانها در ایران آخوندزده مثل حلقات زنجیر بههم متصل شده و قوارهی یک ابربحران کل را تشکیل دادهاند. عناوین زیر را رسانههای حکومتی فقط در یک روز، ۹ تیر برجسته نمودهاند:
سازندگی: سقوط آزاد رتبه علمی
سازندگی: جای خالی زنان در بازار
آرمان ملی: نان؛ گرفتار بین واقعیت و دستور
سیاست روز: وقتی تورم، طبقه متوسط را به مرز فقر میرساند
کیهان: ۲۰۰ استاد دانشگاه و حوزه: مذاکرات را تا اجرای تعهدات آمریکا متوقف کنید!
در همین مجموعه پیداست که بحران اقتصادی و بحران سیاسی، حاکمیت را محاصره کردهاند؛ اما ثقل بحران افزونشوندهای که حتی یک روز هم طی یک دههی گذشته متوقف نشده و نمیشود، ابربحران اقتصادی است. از این یادآوری نباید غافل بود که همواره بحران اقتصادی، مولود بحران سیاسی است. سیاستی که فریب، دروغ، دزدی و وعدههای سر خرمن را بههم تنیده و اسمش را گذاشته «حکومت مقدس جمهوری اسلامی» که دولتاش «مزد را ۶۰ درصد افزایش میدهد و نان را ۱۴۰ درصد گران» میکند:
«پایه دستمزد سال جاری ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان تعیین شده است. این در حالیست که سبد معیشت حداقلی کارگران در نشست ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ شورایعالی کار، حدود ۴۵ میلیون تومان برآورد شد. بنابراین حداقل دستمزد مصوب تنها حدود ۳۷ درصد از هزینه سبد معیشت را پوشش میداد... بسیاری از خانوادههای کارگری نیاز غذایی خود را با نان، پنیر، تخممرغ و گوجه تأمین میکنند... تازهترین دادههای بانک مرکزی نشان میدهد نان در اردیبهشتماه ۱۴۰۵ با ثبت تورم بیش از ۱۴۰ درصدی، بالاترین نرخ تورم را در میان کالاهای اساسی به خود اختصاص داده است.» (روزنامه توسعه ایرانی، ۹ تیر ۱۴۰۵)
فاکتهای منتشرشده در روزنامهی توسعه ایرانی تصویری روشن از عمق بحران معیشت در ایران ارائه میکنند؛ بحرانی که دیگر تنها به کاهش قدرت خرید محدود نیست، بلکه به تهدیدی علیه ابتداییترین نیازهای زندگی مردم تبدیل شده است. هنگامی که حداقل دستمزد تنها حدود ۳۷ درصد از هزینهی سبد معیشت را پوشش میدهد، معنای آن این است که اکثریت کارگران از همان آغاز سال با کسری بودجهی دائمی وارد زندگی روزمره میشوند؛ کسریای که فقط با حذف نیازهای اساسیِ زنده بودن جبران میشود.
حالا نان که همواره آخرین پناه سفرهی اقشار کمدرآمد بوده، خود به کالایی لوکس و دستنیافتنی تبدیل شده است. این اعتراف که «بسیاری از خانوادههای کارگری نیاز غذایی خود را تنها با نان، پنیر، تخممرغ و گوجه تأمین میکنند»، نشان میدهد که سفرهی میلیونها نفر پیش از این نیز به حداقل ممکن تقلیل یافته بود. اکنون با تورم بیش از ۱۴۰ درصدی نان، حتی این حداقل نیز در معرض نابودی قرار گرفته است.
این وضعیت محصول سیاستهای اقتصادی و سیاسیِ مزمنی است که سالها بر پایهی ناکارآمدی، فساد ساختاری و دزدیدن از معیشت مردم شکل گرفته است. افزایش تبلیغاتیِ دستمزدها، در حالی که قیمت ضروریترین کالای خوراکی با شتابی چند برابر رشد میکند، تلاش برای پنهان کردن سقوط واقعی قدرت خرید است. بدینترتیب، تورم افسارگسیختهی نان، نشانهی فروپاشیِ امنیت غذایی، تعمیق فقر و گسترش شکاف میان وعدههای رسمی حکومت و واقعیت تلخ زندگی میلیونها خانوادهی ایرانی است.
نتیجهگیری
نان که از سفرهی مردم دریغ شود، جای آن را دو عامل در دو سر طیف پر خواهند کرد: تکثیر دومینوی بحران زیست و فساد از یکطرف و خشم و خروش و قیام ناگزیر از طرف دیگر. تبعات گرانیِ نان در غذای مردم و تراز نبودن اضافهحقوق با درصد گران شدن اقلام هم همان دو اثر مضاعف را خواهد داشت. برای نظام ملایان جز این چشمانداز وجود ندارد، مگر کل ساختار از بنیاد آن برافتد و بر ویرانههای آن، رسمی نو برآید. این چشمانداز را حتی همان رسانهی حکومتی بهنقل از دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران، به حاکمیت هشدار میدهد: «اگر خانوادهای ناچار شود مصرف روزانه نان خود را کاهش دهد، این موضوع تبعات گستردهای خواهد داشت و میتواند آرامش جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.»