728 x 90

نه شاه، نه شیخ؛ مرزبندی خونین میان انقلاب دموکراتیک و ارتجاع

تظاهرات ایرانیان ـ عکس از آرشیو
تظاهرات ایرانیان ـ عکس از آرشیو

در برهه‌ٔ حساس کنونی، ظهور دوباره‌ٔ ادعاهای سلطنتی و هم‌پوشانی کلامی و استراتژیک آن با اتاق‌های فکر سپاه پاسداران، پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارد: فاشیسم، صرف‌نظر از رنگ و لعابش، زبانی مشترک دارد که هدف آن انکار حق حاکمیت مردم و سرکوب ملیت‌های ستم‌دیده است. بدین ترتیب بار دیگر مشخص شد که «تاج» و «عمامه» نه به‌عنوان اضداد، بلکه به‌عنوان مکمل‌های یکدیگر در سرکوب اراده‌ٔ ملی عمل می‌کنند.

 

ارتش موهوم

در حالی که بدنه جامعه ایران در آتش بحران‌های معیشتی و اختناق سیاسی می‌سوزد، شاهد پدیده‌یی غریب هستیم؛ فردی که مدعی میراث‌خواری سلطنت است، غوره نشده مویز می‌شود و با ادبیاتی قرون‌وسطایی، فرمان ملوکانه برای سرکوب نیروهای سیاسی کردستان با ارتشی موهوم صادر می‌کند. نکته‌ٔ تامل‌‌برانگیز اینجاست که مخاطب این فرامین، همان نیروهای نظامی و امنیتی هستند که دست‌شان هم‌اکنون به خون جوانان قیام آغشته است.

اتکای بقایای سلطنت به «ریزش‌های سپاه» و ستایش از ساختارهای امنیتی رژیم فعلی، بیانگر یک پروژه‌ٔ خطرناک است: «استمرار استبداد با تغییر ویترین». وقتی سخن از ۵۰هزار نیروی امنیتی به‌عنوان پشتوانه به میان می‌آید، روشن است که «اتاق عملیات مشترک» پیشنهادی، نه محلی برای آزادی‌خواهی، بلکه بازتولید شکنجه‌گاه‌هایی به سبک ثابتی و لاجوردی است. اینجاست که باید پرسید: تفاوت میان «سردار سپاه» و «شازده‌ٔ مدعی» در کجاست، وقتی هر دو یک دشمن مشترک به نام «حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها» دارند؟

 

برچسب «تجزیه‌طلبی»؛ چماق مشترک علیه ملیت‌ها

یکی از ابزارهای همیشگی استبداد برای سرکوب مطالبات برحق ملیت‌های تحت ستم، استفاده از لنگرگاه «تجزیه‌طلبی» بوده است. هم‌زمانی مواضع «بچه شاه» با اظهارات فرماندهان نیروی قدس سپاه(نظیر سعدالله زارعی) علیه نیروهای سیاسی کردستان، نشان‌دهنده‌ٔ یک وحدت استراتژیک است.

حقیقت این است که آنچه استبداد (چه از نوع شیخی و چه شاهی) از آن هراس دارد، «تجزیه‌ٔ ایران» نیست، بلکه «تجزیه‌ٔ قدرت متمرکز و مطلقه» است. حق تعیین سرنوشت، یک اصل بنیادین دموکراتیک است که تضمین‌کننده پیوند داوطلبانه و برابری حقوقی همه‌ٔ ایرانیان است. انکار این حق تحت لوای «تمامیت ارضی»، تنها بهانه‌یی است برای حفظ ساختار فاشیستی که در آن یک مرکزیت مقتدر(شاه یا ولی‌فقیه) بر جان و مال همگان حکم براند.

 

نه شاه و نه شیخ؛ فراتر از یک شعار، یک استراتژی

اصل «نه شاه و نه شیخ» صرفاً یک نفی دوگانه نیست، بلکه اثبات یک جایگزین است: جمهوری دموکراتیک. این مرزبندی صریح، مرز میان «انقلاب» و «ارتجاع» را مشخص می‌کند. انقلاب، حرکتی است رو به جلو برای واگذاری قدرت به جمهور مردم؛ در حالی که ارتجاع (چه در پوشش مذهب و چه در پوشش ناسیونالیسم افراطی) به‌دنبال بازگرداندن عقربه‌های ساعت به دوران انحصار قدرت است.

قیام‌آفرینان و کانون‌های شورشی که امروز در کف خیابان با ماشین سرکوب خامنه‌ای می‌جنگند، به‌خوبی می‌دانند که آزادی با «نذری دادن به بقایای سپاه» یا «دخیل بستن به قدرت‌های خارجی» به دست نمی‌آید. آزادی محصول یک رادیکالیسم دموکراتیک است که هیچ سنخیتی با فاشیسم سلطنتی ندارد.

 

کانون‌های شورشی و رسالت تاریخی رهایی

نقش پیشتاز، افشای ماهیت جریان‌هایی است که می‌خواهند از خون شهیدان قیام، نردبانی برای بازگشت به استبداد کهن بسازند.

رهایی واقعی زمانی محقق می‌شود که مردم کردستان، بلوچستان و سراسر ایران، خود را نه رعایای یک «قبله عالم» و نه مریدان یک «ولی‌فقیه»، بلکه شهروندان آزاد و صاحب حق در یک ایران دموکراتیک و غیراتمی ببینند. این مسیر، نیازمند پاکسازی فضای سیاسی از ویروس فاشیسم در تمام اشکال آن است.

 

پایان عصر قیمومیت

دوران اوامر ملوکانه و فتواهای فقیهانه به سر آمده است. ایران فردا در خیابان‌های قیام و توسط کسانی ساخته می‌شود که بهای آزادی را با گوشت و پوست خود پرداخته‌اند. مرزبندی با فاشیسم سلطنتی، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و ملی برای تضمین آینده است. ساعت صفر، ساعت نه گفتن به هر گونه قیمومیت و آری گفتن به حاکمیت مطلق مردم است. ما از شیخ عبور کرده‌ایم و به شاه باز نخواهیم گشت؛ چرا که مسیر تکامل تاریخ، هرگز به عقب بازنمی‌گردد.

 

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/c45467ea-7ccb-4f3b-b1d8-416fe66d33f1"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات