مبتذلترین ادبیات را باید در فرهنگ دیکتاتورها جست. آمارسازی برای وجههبخشی، یکی از وجوه برجستهی این فرهنگ مبتذل است. دستگاه تبلیغاتی دیکتاتورها همواره تلاش کرده و میکند که با آماردهی، اقتدار و هیمنه تلقین کند. معروف است که نتایج انتخابات چنین حاکمیتهایی همواره با اعلام ۹۸ درصد پیروزی در کسب رأی، بهسرانجام میرسد!
یکی از این نمونه آماردهیهای پروپاگاندایی، اعلام ثبت نام ۲۲ میلیون ایرانی در «پویش جانفدا» توسط رسانههای حکومت آخوندی است. تلگر ام خبرگزاری دانشجو وابسته به حکومت، روز ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ نوشت: «این پویش با استقبال بیسابقهای از سوی هموطنان مواجه شده است»!
اگر جمعیت زیر ۱۵ سال و جمعیت بالای ۶۵ سال از آمار کل جمعیت کم شود، «۲۲ میلیون ایرانی» حدود یکسوم جمعیت فعال ایران را تشکیل میدهند. با اینحال این آمار در سایهی جنگ و هیاهوهای آن، بخشی از پروپاگاندای شرایط جنگی برای قدرتنمایی ــ آن هم بیشتر رو به جامعهیی مستعد قیام و مترصد پایان جنگ ــ است.
اگر جامعهی ایران چنین استعدادی در استمدادرسانی به حاکمیت ملایان دارد و نظام از واقعی بودن آن اطمینان خاطر دارد، پس چرا حتی به فراخوانهایی که از درون همین نظام برای برگزاری رفراندوم پاسخ مثبت داده نشد؟!
اگر چنین آماری پشتوانهی نظام است، پس چرا کارگزاران نظام حتی در بحبوحهی جنگ، نسبت به خطر شعلهور شدن قیام و وقوع «فروغ ۲» توسط جوانان شورشی هشدار میدهند؟
نکتهی مهم و قابل توجه از منظر نظامی، این است که این آمار میخواهد دل مردم ایران برای سرنگونی نظام را خالی کند یا دل مخاطبان جنگیِ نظام را؟ حاکمیتی که بیشترین ضربات نظامی را تا بهحال خورده، چگونه میخواهد ۲۲ میلیون نفر را مسلح کند؟ چگونه میخواهد در حالی که کارگزاران و نیروهای نظامیِ حاکمیت، خودشان جای امن برای استقرار ندارند، ۲۲ میلیون نفر را آموزش نظامی بدهند؟! این ۲۲ میلیون نفر در برابر پیچیدهترین تکنولوژی نظامی، چه ارزش میدانی و نظامی دارند؟
بنابراین اعلام چنین آماری فقط و فقط جنبهی پروپاگاندای خاص تبلیغات نظام ملایان از ۴۷ سال پیش به اینسو را بیش از پیش برملا مینماید.
آنچه به اکثریت مردم سرنگونیخواه ایران برمیگردد، گوششان پر از این بلوفهای میانتهیِ دستگاه تبلیغاتیِ آخوندها طی دهههای گذشته است.
آنچه اینگونه آمارسازیها را بیش از هر چیز بیاعتبار میکند، شکاف عمیق میان تجربهی زیستهی مردم و روایت رسمی حاکمیت است. مردمی که هر روز با بحرانهای اقتصادی، بیکاری، تورم و فروپاشیِ معیشت دستوپنجه نرم میکنند، بهخوبی میدانند که «اعداد» در دستگاه تبلیغاتیِ ملایان، نه بازتاب واقعیت، بلکه ابزاری برای پوشاندن آن است. در چنین شرایطی، هر عدد بزرگ، نه نشانهی قدرت، بلکه نشانهی اضطراب حاکمیتی است که میکوشد ضعف خود را در پسِ اغراق، پنهان کند.
از سوی دیگر، تجربهی تاریخی نیز نشان داده است که اتکای صرف به آمارهای ساختگی، به فرسایش بیشتر سرمایهی اجتماعی میانجامد. حاکمیتی که ناچار است برای اثبات پایگاه مردمی خود به اعداد غیرقابل راستیآزمایی متوسل شود، درواقع به فقدان آن پایگاه اعتراف میکند. این همان تناقضی است که در ادبیات سیاسیِ نظامهای اقتدارگرا مثل حاکمیت ملایان بارها تکرار شده است: هرچه تبلیغ بلندتر، واقعیت ضعیفتر. چرا که مخاطب داخلی، با واقعیت عینی زندگیاش، روایت رسمی را بهچالش میکشد.
در نهایت، آنچه باقی میماند، نه عدد ۲۲ میلیون، بلکه بیاعتمادی انباشتهیی است که در حافظهی جمعیِ جامعهی ایران رسوب کرده است. این همان هزینهی سنگینی است که حاکمیت مبتنی بر پروپاگاندا میپردازد: از دست دادن سرمایهیی بهنام «اعتماد عمومی»؛ سرمایهیی که با هیچ آماری، هرچقدر بزرگ، قابل بازسازی نیست.