رژیم حاکم بر ایران، در مواجهه با بحرانهای عمیق، ساختاری و بیبازگشت خود، بار دیگر شلاق سرکوب و اعدام را بر پیکر جامعه فرود آورده است. در تازهترین اقدام جنایتکارانه، دژخیمان رژیم آخوندی صبح سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، دو جوان شورشگر و دلیر، امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی را در اصفهان و در ملأعام به دار آویختند. این اقدام وحشیانه در راستای تلاش نومیدانه دستگاه سرکوب برای مهار جامعهیی است که هر لحظه پتانسیل خروش مجدد علیه تمامیت ولایت فقیه را در دل خود دارد.
ترس از جوانان مسلح
دستگاه قضاییه جلادان، علت اعدام این دو جوان شجاع را مجازات «۴ نفر از مأموران نیروی انتظامی» در جریان قیام دیماه ۱۴۰۴ عنوان کرده است. طرح اتهاماتی مانند «در اختیار داشتن سلاح گرم، قداره و کوکتل مولوتوف» و همچنین «تخریب گسترده و آتش زدن کلانتری» نشانههای بارز ترس مزمن و لاعلاج این رژیم از مسلح شدن جوانان شورشی و پیوستن آنان به مقاومت سازمانیافته در داخل ایران است.
این جنایت تازه، ادامهٔ خط اعدامهای فاجعهباری است که در ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ با سر به دار کردن عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی در همان مکان پرونده (میدان علیخانی اصفهان) کلید خورده بود. پروندهیی موسوم به «میدان علیخانی» که در آن دستکم ۱۲ تن از شورشگران به اعدام محکوم شدهاند، بیانگر عمق کینهتوزی نظام از جوانانی است که علیه سرکوب و اهریمن ایستادند.
مقاومت ایران پیشتر در ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ نسبت بهوقوع این اعدامها هشدار داده و مجامع و سازمانهای بینالمللی را به اقدام فوری برای جلوگیری از این جنایت فراخوانده بود؛ مجامعی که انفعال آنان راه را برای ماشین کشتار رژیم هموارتر میسازد.
خشم خروشان مردم و پاسخ به چوبههای دار
برخلاف محاسبات رژیم که تصور میکند اعدامهای ملأعام باعث عقبنشینی مردم و ایجاد رعب و وحشت خواهد شد، میدانی که برای ایجاد ترس طراحی شده بود، به صحنه مواجههٔ بیواسطه و شجاعانه مردم با نیروهای سرکوبگر تبدیل گردید.
ویدئوهای منتشر شده از میدان علیخانی اصفهان، حاکی از تجمع شجاعانه مردم، درگیری شدید آنان با یگان ویژه و اعتراض علنی به چوبههای دار است. طنین شعار «بیشرف، بیشرف» خشم معترضانی را نشان میدهد که دیگر از ابزارهای ارعاب حاکمیت نمیهراسند و مستقیم چشم در چشم جلادان میدوزند.
بحرانهای مرگبار و کارکرد اعدامهای سیاسی
چرا رژیم ولایت فقیه در این مقطع زمانی دست به اعدامهای ملأعام میزند؟
نظام سرکوبگر که در وانفسای بحرانهای مرگبار اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی در بنبست کامل سیاسی گرفتار شده، خوب میداند که زیر پوست شهرها آتش خشم مردم در حال زبانه کشیدن است. جامعهٔ ایران به مرحلهای از آمادگی انفجاری رسیده که کوچکترین جرقه میتواند معادلات بقای نظام را برهم بزند.
در چنین موقعیتی، کارکرد اعدامهای سیاسی-بهویژه در ملاء عام- نه اعمال قانون، بلکه تزریق قطرهچکانی ترس به شریانهای جامعه برای سرپا نگهداشتن سازوکار متزلزل قدرت است. رژیم با نمایان ساختن خشنترین چهره خود سعی دارد از شکلگیری قیامهای بعدی جلوگیری کند.
وقتی سیاست رعبافکنی کارآیی خود را از دست میدهد
حضور مردم اصفهان در صحنه اعدام و پاسخ کوبنده آنان به یگان ویژه، اثبات کرد که حربه اعدام و ارعاب اثر معکوس گذاشته است. خاکسپاری و به دار کشیدن جوانان شجاعی چون امیرحسین صفری، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی نه تنها باعث انفعال جامعه نمیشود، بلکه بر سوخت ماشین قیام میافزاید.
خون پاک شورشگران اصفهان و پایداری مردم در میدان علیخانی، گواه روشن این حقیقت است که رژیم ولایت فقیه در بنبستی بیبازگشت دست و پا میزند و هیچ جنایتی قادر نخواهد بود جامعه انفجاری ایران را از مسیر آزادی و سرنگونی دیکتاتوری بازدارد.