تحولات روزهای اخیر، بهویژه وقایع سهمگین ۱۳ و ۱۴دیماه ۱۴۰۴، نشانهٔ عبور قطعی جامعه ایران از الگوهای کلاسیک اعتراض و ورود به فاز «دفاع مشروع رادیکال» است. آنچه در جغرافیای سیاسی ایران، از سیوسه پل اصفهان تا معالیآباد شیراز و نازیآباد تهران در حال رخ دادن است، پوستهشکنی عملیات شورشگران شجاع و بازپسگیری ابهت و ابزار قدرت از ساختاری است که دهههاست مشروعیت خود را تنها بر «انحصار خشونت» بنا کرده بود.
خلع سلاح وحوش و فروپاشی هیمنه سرکوب
درگیری تنبهتن در اصفهان و خلعسلاح ۵تن از نیروهای انتظامی در قلب تاریخی این شهر(سیوسه پل)، نقطهٔ عطفی در روانشناسی سیاسی قیام است. سلاح در ساختار استبدادی، تنها یک ابزار جنگی نیست، بلکه نماد «تفوق حاکم بر محکوم» است. وقتی جوان شورشگر در نازیآباد شوکر را از دست مأمور ربوده و از آن علیه خود وی استفاده میکند، یا در همدان مأمور سرکوبگر در میان بهت همقطارانش خلعسلاح میشود، در واقع «طلسم ترس» شکسته شده است. این وقایع نشان میدهند که نیروی سرکوب، کارآیی خود را در مواجهه با تودهیی که «مرگ» را بهعنوان هزینهٔ آزادی پذیرفته، از دست داده است. تسلیم شدن نیروهای تحتامر در پایان جنگ تنبهتن، نمادی از فروپاشی روانی در بدنهٔ اجرایی استبداد است.
تنوع تاکتیکی؛ از نبرد نامتقارن تا «آتش رهاییبخش»
گزارشهای رسیده از شیراز، حکایت از یک دگردیسی تکنیکال در مبارزات خیابانی جوانان و شورشگران دلیر دارد. استفاده از شعلهافکن در معالیآباد، نارنجک در چهارراه زند و کوکتلمولوتف در پارامونت، نشان میدهد که شورشگران از وضعیت «دفاعی» به وضعیت «تهاجم پیشدستانه» تغییر موضع دادهاند. این تاکتیکها، فضای امن را برای نیروهای سرکوبگر از بین برده و خیابان را برای آنها به محیطی ناامن و پیشبینیناپذیر بدل کرده است. «آتش» در این بافتار، ابزاری برای انسداد مسیرهای لجستیک دشمن است. بستن خیابانها در تهران(ولیعصر و قلعه حسنخان)، کرج(فردیس و رادمان)، مشهد، ایلام، گچساران و کازرون جغرافیا را از کنترل پلیسی خارج کرده و به تصرف ارادهٔ جمعی قیامآفرینان درآورده است.
کانونهای قدرت مورد تعرض قرار میگیرند
حمله به کلانتری در ازنا و به آتش کشیدن خانهٔ سرکردهٔ حوزهٔ بسیج در ورامین، بیانگر آن است که خشم قیامآفرینان و شورشگران به سمت «نهادهای مولد سرکوب» جهتدهی شده است. این اقدامات، پیامی روشن به کارگزاران استبداد مخابره میکند: «دیگر هیچ پناهگاهی امن نیست». هدف قرار دادن منازل شخصی و مراکز فرماندهی، بهمعنای آن است که مردم میان «آمر» و «مأمور» تفاوت قائل نشده و کل زنجیرهٔ سرکوب را مسئول وضعیت موجود میدانند. این سطح از رادیکالیسم، نتیجهٔ دههها انسداد سیاسی و پاسخ ندادن به مطالبات مسالمتآمیز است.
همبستگی در میدان؛ آزادسازی دربندها
واقعهٔ خیابان ناصرخسرو مشهد و هجوم دلاورانه برای آزاد کردن دستگیرشدگان، تجلی عالی «همبستگی سنگر به سنگر» است. این کنش، منطق سرکوب را که بر پایهٔ «جدا کردن و بردن» استوار است، به چالش میکشد. وقتی مردم اجازه نمیدهند همراهانشان به بازداشتگاه منتقل شوند، در واقع تیر خلاصی بر استراتژی ایجاد رعب و وحشت میزنند. این «دفاع تهاجمی»، روحیهٔ جنگندگی را در کل پیکرهٔ قیام تکثیر میکند.
عبور از آستانهٔ بازگشتناپذیری
درگیریهای خونین در اسلامشهر، چالوس و گوهردشت، گویای این واقعیت است که جامعه به مرحلهٔ «تخاصم نهایی» رسیده است. زبان گفتگو میان حاکمیت و ملت به پایان رسیده و جای خود را به «زبان خیابان» داده است. خلعسلاح مأموران و تسخیر جادهها با آتش، فقط کنشهایی هیجانی نیستند، بلکه قطعات پازل یک «انقلاب در جریان» هستند که در آن، مردم با پیشتازی کانونهای شورشی از وضعیت ناظر یا مشوق به «سوژهٔ انقلابی مسلح به اراده» استحاله یافتهاند.
ایران روزهای ۱۳ و ۱۴دی، ایرانی است که در آن اقتدار کهنه در شعلههای آتش معالیآباد و سیوسه پل ذوب شده و نظمی نوین در حال زادهشدن است.