بامداد دوشنبه، ۴ خردادماه، بار دیگر چوبههای دار در ایران گواهی بر عمق بحران مشروعیت سیستمی شدند که زیستجهان خود را بر بنیاد ارعاب و نفی حق حیات استوار کرده است. اعدام عباس اکبری فیضآبادی، از جوانان معترض شهرستان نائین، با اتهاماتی نظیر «محاربه» و «اقدام علیه امنیت داخلی از طریق حمله به مراکز تأمین امنیت»، تجلی آشکار بنبست استراتژیک رژیم حاکم بر ایران است. این اقدام، نمود عینی مواجهه یک فاشیسم دینی رو به زوال با نسلی است که خطوط قرمز حاکمیت را در قیامهای سراسری جابهجا کرده است. بررسی این رویداد نشان میدهد که دستگاه سرکوب دیگر نه از موضع قدرت، بلکه از موضع هراس استراتژیک دست به باز تولید خشونت عریان میزند.
جرمانگاری حق اعتراض و هراس از کانونهای شورش
نگاهی به فهرست اتهامات منتسب به این جوان شورشی، تصویری دقیق از دغدغههای امنیتی اتاقهای فکر نظام به دست میدهد. برچسبهایی چون «تخریب عمدی اموال عمومی به قصد مقابله با نظام» و «حمله به فرمانداری»، اعتراف رسمی حاکمیت به هدف قرار گرفتن ارکان نمادین و اجراییاش در سطوح محلی است. شهرستانهای کوچکتر که زمانی در محاسبات امنیتی رژیم بهعنوان پایگاههای سنتی دفاع از وضع موجود تلقی میشدند، اکنون به کانونهای فعال شورش و زادگاه جوانان دلاوری تبدیل شدهاند که ترسی از هژمونی پلیسی حاکم ندارند. اعدام فیضآبادی در واقع پاتک امنیتی رژیم برای مهار تسری مدلهای مبارزاتی از شهرهای بزرگ به بدنه جغرافیایی ایران است.
خشم و کینهای مقدس که نه قابل بخشش است و نه فراموششدنی
در واکنش به این جنایت، خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، با ستایش از ایستادگی جوانان شورشگر که ارکان فاشیسم دینی را به لرزه انداختهاند، تبیینی دقیق از وضعیت روانی و جامعهشناختی ایران امروز ارائه داد. وی تأکید کرد که اعدام جوانان برومند ایرانزمین، شعلههای خشم انباشتهشده جامعه را دوچندان میکند؛ خشم و کینهای مقدس که نه قابل بخشش است و نه فراموششدنی.
این موضعگیری ناظر بر یک واقعیت بنیادین در فرآیند تغییرات دگرگونساز است: رژیم با تصور ایجاد بازدارندگی دست به اعدام میزند، اما در پویاییهای میدانی، هر اعدام به سوختبار جدیدی برای رادیکالتر شدن فاز مبارزه تبدیل میشود. هشدار قطعی مقاومت مبنی بر اینکه سردمداران و دژخیمان این رژیم در فردا روز ایران آزاد، گریزی از پاسخگویی در پیشگاه عدالت نخواهند داشت، قطبنما و افق روشنی را ترسیم میکند که در آن، سیکل باطل انتقام شخصی جای خود را به عدالت انتقالی و پاسخگویی حقوقی میدهد.
دیپلماسی سکوت و مسئولیت شورای امنیت
تأکید خانم رجوی بر این نکته که رژیم آخوندها «سکوت جامعه جهانی را بهمثابه چراغ سبزی برای استمرار جنایات خود تلقی میکند»، دست روی یکی از آسیبهای جدی دیپلماسی معاصر گذاشته است. سیاست دیرهنگام، مماشاتطلبانه یا فقط بیانیهمحور نهادهای بینالمللی در قبال نقض فاحش حقوقبشر در ایران، کارکردی معکوس داشته و ماشین کشتار تهران را جریتر کرده است.
خواست صریح برای محکومیت قاطع این اعدامهای زنجیرهیی توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد و کشورهای عضو، یک ضرورت حقوقی-امنیتی فوری است. تا زمانی که هزینه سیاسی و اقتصادی اعدامها برای رژیم از طریق ابزارهای الزامآور بینالمللی از جمله ارجاع پرونده به دادگاههای بینالمللی و فعال کردن مکانیسمهای تنبیهی بالا نرود، ماشین اعدام آخوندها متوقف نخواهد شد. جامعه جهانی باید درک کند که امنیت پایدار در منطقه و جهان، با چشم بستن بر سرکوب داخلی مردم ایران محقق نمیشود.
ناپایداری دکترین دار و فرجام محتوم حاکمیت
اعدام عباس اکبری فیضآبادی، نشانه عمق بحران ساختاری آن در مواجهه با جامعهیی است که به نقطه بازگشتناپذیر رسیده است. فاشیسم دینی حاکم بر ایران در یک تله استراتژیک گرفتار شده است: اگر سرکوب نکند، فوران قیامها پایداریاش را تهدید میکند، و اگر به اعدامها ادامه دهد، مشروعیتزدایی داخلی و بینالمللی خود را شتاب میبخشد و پتانسیل انفجاری جامعه را متراکمتر میکند. چوبههای دار شاید در کوتاهمدت سکوتی وهمآلود ایجاد کنند، ولی در میانمدت، پیوند دهنده خشم شهرهای کوچک به تهران و تمام ایران خواهند بود. حاکمیتی که دکترین بقای خود را بر طناب دار استوار کند، پیشاپیش حکم سقوط تاریخی خود را امضا کرده است. بیگمان فردا روز ایران، روز پاسخگویی دژخیمان در برابر پیشگاه عدالت و قانون خواهد بود.