میگویند رسم است داغداران تا ۴۰روز جامهٔ سیاه بر تن دارند و پس از چهلم، به سفارش بزرگان، لباس عزا را کنار میگذارند تا زندگی دوباره جریان یابد.
اما اینجا چهلم نه پایان سوگ، که آغاز خیزش است؛ جایی که اشکها شعله میشوند و شعلهها، شرارههای روشن قیام!
کجای تاریخ دیده یا شنیدهاید که چهلمِ هزاران شهید، همزمان در شهرهای مختلف برگزار شود و داغداران بهجای اشک و سکوت و ماتم، با شعارهای آتشین، کفزدنهای ممتد و شور جمعی، با یاران خفته در خاک تجدید عهد کنند؟
این چهلم، فقط یک عدد نیست؛ یک پاسخ است؛ پاسخ مردمی که مرگ را به زانو درآوردند و زندگی را بدون بندگی و ذلت تسلیم انتخاب کردهاند.
و امروز، ۴۰روز پس از آنکه گلولهها سینهها را شکافتند، مردم ایران دوباره به میدان آمدند؛ داغدار، اما سرشار و استوار و بیقرار.
در اینجا مزار شهیدان به سنگر بدل شد و نامها به پرچم!
انگار شعارها از دل خاک برمیخیزند و در فضا طنین میاندازند:
«این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده»
و کمی آنسوتر:
«کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتلرو ستایش کنیم...»
در نورآباد ممسنی، گرامیداشت شهدای قیام دی ۱۴۰۴ به میدان رویش خشم انقلابی و عهدی دوباره بدل شد. مردم با صدایی واحد فریاد زدند:
«میکشم میکشم، آن که برادرم کشت»
«مرگ بر خامنهای، مرگ بر خامنهای»
«این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده»
«کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم»
«این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت»
«قسم به خون آرمان، ایستادهایم تا پایان»
«بسیجی سپاهی، قاتل ما شمایید»
این شعارها نه احساساتی گذرا، یا نجوا و زمزمهیی در وداع با شهید؛ بلکه سوگنامه، عهدنامه و سوگند نسلیست که اراده کرده است راه را تا پایان ادامه دهد.
همزمان، در کازرون، مراسم گرامیداشت شهدای قیام برگزار شد. نامها بارها خوانده شد و مردم با کفزدن و همان شعارها پاسخ دادند؛ پاسخی که نشان میداد هر نام یک مرام و هر شهید نه یک خاطره که یک مسیر است.
در کوهچنار نیز محل شهادت ۲تن از شهدای قیام گلباران شد؛ گلبارانی که پیامش آشکار بود:
ما بر مزار شهید زانو نمیزنیم؛ میایستیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم.
ضحاک خونآشام میخواست با گلوله، نسلی را مچاله و زمینگیر کند. اما مردم در چهلم شهیدان اشکها را به شعلههایی سوزان و عزمی توفنده تبدیل کردند که کاخ ستمگران را میسوزاند.