ویژگیهای موقعیت یا مختصات زیستگاه سیاسی و اجتماعیِ حاکمیت ملایان در شرایط بسیار متحول کنونی چیست؟ منظور از «زیستگاه سیاسی و اجتماعی»، محیط و فضایی است که رخدادهای درون حاکمیت در ارتباط با واقعیتهای بیرون آن جریان دارند.
نخست باید به این پرسش پاسخ داد که آیا اتفاقات درون حاکمیت نسبت به گذشته ــ مثلاً یکی دو ماه پیش ــ ویژگیِ خاصی یافتهاند که باید مورد توجه واقع شوند؟ از طرفی واقعیتهای بیرون حاکمیت چه تغییری کردهاند که باید تحولات درون حاکمیت را با آنها مرتبط دید؟
این قانونمندی از دیرباز واقعیت داشته است که بسامدهای جنگها منجر به بروز تحولاتی ناشی از آنها میشوند که لاجرم شرایط را بسیار متفاوت از قبل از جنگ میکنند. گاهی زخمهایی از درون جنگها سر باز میکنند که منجر به تغییر مختصات تحولات میشوند، طوری که دیگر بازگشت به شرایط قبل از جنگ، غیرممکن خواهد شد.
مصداق عینی و ملموس در فعلیت یافتن این قانونمندی، موقعیت یا مختصات درون حاکمیت ملایان است که مهارناپذیریِ تلاطم آن، بسمتفاوت با قبل از جنگ ۴ ماه پیش شده است. آیا میتوانید تصور کنید که ادبیات این روزهای کارگزاران نظام در گفتار و نوشتار به همدیگر، بازتاب یک مجازات اتودینامیک از فردای ۲۲ بهمن ۵۷ علیه خودشان میباشد؟
یادآوری میشود که در آن زمان، ویژگیِ بارز جریان لمپن ــ چماقدار با هدایت خمینی و بهشتی علیه نیروهای مترقی، «بیخردی»، «بیسوادی»، «قرون وسطایی»، «انحصارطلبی» و «آزادیستیزی» بود. البته این جریان همواره وجه غالب نظام متکی بر ولایت فقیه در این دههها بوده است.
اگر به نشریهی مجاهد و برخی نشریات آن زمان مراجعه شود، مشاهده میشود که همواره به دستاندرکاران حاکمیت هشدار داده میشد که آثار این جریانات، دامن خودتان را هم خواهد گرفت. این پیشبینیِ ناشی از هوشیاریِ تاریخی و سیاسی، از شناخت ماهیت نظام متکی بر ولایت فقیه با عناصر سازنده و حافظ آن ــ با ثقل لمپنیسم و تمامیتخواهی ــ برمیآمد.
و دست روزگار آینهپرداز را بنگر که تمام آن پیشبینیها هماکنون در ساختار درونی نظام ملایان تحقق یافته است.
روزنامهی آرمان امروز در شمارهی ۱۸ تیر ۱۴۰۵ به شمهای از ادبیاتی پرداخته است که این روزها میان کارگزاران نظام ولایی ــ آخوندی و عمله و اکرههای لمپن ـ بنیادشان جریان دارد. در این ادبیات، ماهیت رژیمی که ۴۷ سال پیش از جانب نیروهای مترقی مطرح و توصیف میشد، در نزاعهای درونی، به بیان صفتهای بارزش انجامیده است:
«امروز میبینیم کسانی در کمین “خرد” نشستهاند. کسانی که “تعصب” را دین میدانند و “تفرقه” را راه نجات. این “موجودات ایدئولوژیک”، این بیسواد-بنیاد بودن در تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی، در دنیای خیالیِ شعارهای توخالی غرقاند.»
اکنون چه چیزی این ادبیات را در آینهی نظام ولایت فقیه، جالب و قابل توجه جلوه میدهد؟ متصدیان همین روزنامهها یا سلفشان که دست به افشاگری علیه باند رقیب میزنند، خودشان در سالهای ۵۸ تا ۶۰ و پس از آن، مدافعان سرسخت «بیخردی»، «تعصب»، «تفرقه»، «شکستن قلم» و «موجودیت عقیدتی ـ سیاسی» در ادارات و دانشگاهها بودهاند؛ این رفتارها را با اتکا بر روشهای «قرون وسطایی» علیه هرگونه ترقیخواهی، آزادیخواهی و برابری زن و مرد پیش میبردند. همانهایی که در مقام شکارچیان مجاهدان و مبارزان، در همسویی با لاجوردی و سعید امامی بودهاند.
دست روزگار آینهپرداز اینگونه از آستین تاریخ برمیآید و مجبورشان میکند تصویری از «خیانت» ۴۷ ساله به مردم ایران را در تحولات کنونی، بازنمایی کنند:
«خیانت واقعی این است که در دنیای امروز، با تکیه بر روشهای قرون وسطایی، بخواهند ملتی را که تشنهی پیشرفت و عدالت است، در بند تعصبات کور نگه دارند.»
نکتهی پایانی اینکه این وضعیتِ ساختار حاکمیت را نباید بروزی خودبهخودی، برآمده از درون آن دانست. این وضعیت ناشی از فروپاشی سرمایهی اجتماعی حاکمیت، عبور اکثریت جامعهی ایران از کلیت نظام، آثار مداوم جنایات در قیام دیماه و قیامهای پیشین، ضربهپذیریِ کلان و جبرانناپذیر در جنگ خارجی و پایان همیشگیِ هژمونیِ مطلق ولایت فقیه بهمعنی فروریختن «ستون خیمهی نظام» در سیاست و مذهب و در قانون اساسی است. مجموع این ویژگیها تداعیکنندهی تلاطم مهارناپذیر گرگها در حصار آتشهاست.