آنچه طی روزهای دوم تا چهارم آبان در میهن اسیرمان ایران رخ داد، خروش هماهنگ بازنشستگان مخابرات، تأمین اجتماعی، صنایع فولاد، کارگران بخش انرژی و رانندگان زحمتکش در دهها شهر بزرگ و کوچک، بروز بارقههایی از خشم انفجاری جامعه علیه حاکمیتی است که به شکلی برگشتناپذیر به سمت سقوط شتابان در حال حرکت است. شعارها و پایداری معترضان در این چند، حاکی از آن است که مرزهای میان «مطالبات معیشتی» و «مبارزه برای سرنگونی حاکمیت» برای همیشه فرو ریخته است. جامعه به این درک قطعی رسیده که علت فقر و فلاکت عمومی، سوءمدیریت موقت یا تحریمهای مقطعی نیست، بلکه ناشی از هستهٔ سخت نظامی است که بقای خود را بر غارت سیستماتیک داراییهای ملت و سرکوب عریان بنا نهاده است.
همبستگی دیگر اقشار با زحمتکشان بهپا خاسته
گسترش اعتراضات بازنشستگان مخابرات در شهرهایی نظیر تهران، اصفهان، تبریز، ایلام، بروجرد، بیجار، کرمانشاه، خرمآباد و سنندج، ماهیت الیگارشی حاکم را بهطور مستقیم هدف قرار داد. فریاد رسا و شفاف «مخابرات ما ساختیم، سپاه برد ما باختیم» پرده از یکی از بزرگترین غارتهای چند دههٔ اخیر برمیدارد: خصوصیسازیهای فرمایشی و واگذاری ثروت ملی به هلدینگهای نظامی و امنیتی.
این نسل از کارگران و کارمندان که دههها چرخ زیرساختهای کشور را چرخاندهاند، امروز بهعینه میبینند که حاصل رنج آنان چگونه به جیب الیگارشی سپاه پاسداران و نهادهای تحت نظارت بیت رهبری سرازیر شده است. انزجار عمومی از دستگاه پروپاگاندای حکومتی با فریاد «صدا و سیمای ما، ننگ ما ننگ ما» و خطاب قرار دادن این بنگاه دروغپراکنی، بیانگر گسست کامل مردم از هر گونه روایت رسمی و نمایشی حکومت است. این موج اعتراضی در محدودهٔ سردار جنگل تهران با همراهی پرشور و بوقهای ممتد خودروهای شهروندان، تجلی همبستگی گستردهترِ قشرهای شهری با پیشتازان این جنبش بود.
حافظهٔ جمعی معترضان
در امتداد این حرکت، خیزش بازنشستگان تأمین اجتماعی در تهران، شوش، رشت و اهواز نشان داد که حافظهٔ جمعی معترضان، ریاکاری ایدئولوژیک حاکمیت را بهخوبی آشکار کرده است. سر دادن شعارهایی چون «حسین حسین شعارشون، دروغ و دزدی کارشون» و «نه مجلس نه دولت، نیستند به فکر ملت»، حاکی از عبور قاطع از تمامی جناحهای درونحکومتی و رد توجیهات قدسی برای توجیه چپاول است. مهمتر از آن، طنین شعار «همصدا و همپیمان، علیه حکم اعدام» در صفوف بازنشستگان، نقطهٔ عطفی است در پیوند مبارزهٔ ضد سرکوب با مطالبات اقتصادی است.
این نسل دریافته که دستگاه اعدام و زندان، ضامن تداوم وضعیت غارت است؛ طناب دار ابزاری است برای ساکت نگاه داشتن گرسنگان تا چرخههای چپاول بیوقفه ادامه یابد. از این رو، مطالبهٔ آزادی فوری معترضان زندانی و لغو احکام ضدانسانی اعدام، در کنار مطالبهٔ حقوق معوقه و همسانسازی مستمریها قرار میگیرد. شعار «فقط کف خیابون، به دست میآد حقمون» نیز نمایانگر پایان کامل توهم نسبت به پیگیریهای بوروکراتیک و سازوکارهای نمایشی پارلمانی است.
پاسخ امنیتی به اعتراضات
پاسخ امنیتی حاکمیت به بازنشستگان فولاد، میزان هراس دستگاههای کنترلی از همگرایی سراسری را برملا کرد. وزارت اطلاعات با تهدید شرکتهای مسافربری و توقیف اتوبوسها از مبدأ تلاش کرد مانع پیوند بازنشستگان سراسر کشور با همکاران تهرانیشان شود. اما شکستن این سد امنیتی و تشکیل گردهمایی اعتراضی در برابر وزارت کار، پیامی روشن داشت: ابزارهای ارعاب و تهدید کارآیی پیشین خود را در برابر ارادهٔ جمعی از دست دادهاند. همزمانی این رخداد با اعتصاب نانوایان محروم ایرانشهر، تجمع رانندگان سرویس مدارس در کرج در پی بحران سوخت، و خیزش کارکنان ایستگاههای تقویت فشار گاز در بید بلند اهواز، حسینیه، پیازآباد و کوهدشت-که رگهای حیاتی انرژی کشور را اداره میکنند- ثابت میکند که فرسودگی ساختاری تمام شریانهای خدماتی و تولیدی را در بر گرفته است.
جنبش بازگشتناپذیر زحمتکشان
حاکمیت ولایت فقیه به وضعیتی از انسداد کامل رسیده که در آن قادر به تأمین پایهایترین ملزومات زیستی، از گازوییل تا نان و دستمزد ناچیز، نیست. رژیمی که هستی خود را به صدور بحران و نیروهای نیابتیاش در منطقه و حیفومیل داراییها پیوند زده، دیگر نه توان اصلاح ساختاری دارد و نه ظرفیت اقناع جامعه. تجمعات پرشمار آبانماه اثبات کرد که پیوند بازنشستگان، کارگران، معلمان و جوانان، پایههای جنبشی بازگشتناپذیر را میسازد؛ جنبشی که با هوشیاری، نان را در کنار آزادی میخواهد و کف خیابان را تنها میدان تحقق عدالت و پایان دادن به حاکمیت استبداد میشناسد.