ملتی که همیشه در سایهٔ استبداد زیسته است، هماره به جانب رستاخیز آزادی و در آستانهٔ تحول و تحقق آن است؛ چنین ملتی روزی باید با رستاخیز سرنوشت خویش روبهرو گردد. آیا آن روز و روزهای احیا کنندهٔ این رستاخیز، همین روزها نیست؟
نسل به نسل مردم ایران از سفر طولانیِ بیش از یک قرن در تکاپوی وصال محبوب آزادی آمدهاند. سفری که از دامنههای قبل از مشروطیت آغاز شد. اکنون اما جلاد مستقر، آرزوی تاریخیِ مردم ایران را با بحرانسازیِ اقتصاد و معیشت، گروگان گرفته است. از اینرو «آزادی» و «نان» به هم آمیخته گشتهاند.
حالا در روزهای سالگرد قیام بزرگ آبان ۱۳۹۸ که متمرکز بر تضاد اصلی ایران برای عبور از نحوست همهجانبهٔ آن بود، تمام مادیات و معنویات ایرانزمین فراخوان میدهند که: دشوار زندگی / هرگز برای ما / بیرزم مشترک / آسان نمیشود!
سرنوشت ایران مشروط به ضرورت آزادی و پرداخت بهای ملی برای عبور از این مرحله با شاخص نفی هر گونه دیکتاتوری شده است. بهای این نفی، قیمت عبور از قرون وسطای ولایی ــ آخوندیست. ایران به آستانهٔ چنین تحول تاریخی و دگرگونساز در تحولات متلاطم منطقهیی و بینالمللی رسیده است. همهٔ گواهان تاریخی ما و تجربه و سیر تحولات ۴۷ سال گذشته، ناقوس میزنند که باید یکبار برای همیشه بهای «رنسانس» عبور از قرون وسطا و رسیدن به رستاخیز ملی بهمعنی تحول و تحقق آزادی و برابری پرداخته شود.
این رستاخیز ملی، تنها بهمعنای پایان یک دوران سیاه نیست؛ بلکه بیانگر ضرورت بازگشت انسان ایرانی به حق انتخاب، کرامت انسانی و سرنوشت آزادانهٔ خویش است. ملتی که در گذر دههها، هزینهٔ سنگین سرکوب، محرومیت و تبعیض را پرداخته، اکنون بیش از هر زمان دیگری دریافته است که رهایی از چرخهٔ استبداد، بدون تغییر بنیادین مناسبات قدرت و نفی هر گونه خودکامگی امکانپذیر نیست. آزادی، اگر قرار است معنایی واقعی و پایدار داشته باشد، باید در زندگی روزمرهٔ مردم، با تبلور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن تجلی یابد.
از همین منظر، پیوند آزادی و عدالت اجتماعی، ضرورتی تاریخی و ملی است. نان بدون آزادی، همواره در گرو ارادهٔ حاکمیتی سرکوبگر باقی میماند و آزادی بدون برابری و عدالت نیز نمیتواند به آرمان مشترک یک ملت تبدیل شود. آیندهٔ ایران در گرو آن است که این دو خواست بنیادین، در امتداد هم قرار گیرند و به افق مشترک جامعه بدل شوند. اینگونه است که هیچ نیروی تمامیتخواهی نمیتواند برای همیشه خواست رهایی را در حصار ترس و فقر زندانی کند.
امروز، حافظهی تاریخی ایران از مشروطه تا قیامهای معاصر و دو دههٔ اخیر، بر یک حقیقت پای میفشارد: رقم خوردن تحول بزرگ و ماندگار در ایران کنونی با حضور مردمی آگاه و متحد و ارادهٔ جمعیِ آنان تحقق مییابد. رستاخیز ملی از چنین گذرگاهی عبور میکند.
بنابراین پرسش دیگر این نیست که ایران چه زمانی از استبداد عبور خواهد کرد؛ پرسش این است که در این مرحلهی سرنوشتساز، چگونه میتوان این عبور تاریخی را به تحقق آزادی و برابری برای همگان پیوند زد؟ پاسخ در ضرورت همبستگی ملی و پافشاری بر نفی هر گونه دیکتاتوری نهفته است؛ زیرا رستاخیز آزادی، هنگامی به سرانجام میرسد که سرنوشت هیچ انسانی در گرو ارادهٔ خودکامهٔ دیگری نباشد.