۱۸ دیماه در خیابان میدویدیم و پشت سرمان صدای شلیک تفنگ بود و تو نگاهت به من بود که ببینی زخمی شدم یا نه من هم سعی میکردم خودم را سپر تو بکنم با این حال ما زنده ماندیم تا مبارزه را ادامه دهیم و راه آنان که نیستند را پیش ببریم و حالا که نزدیک مراسم چهلم بهترین فرزندان ایران است بگذار با تو حرفهای دلم را بگویم تا دیگر نگران جان من یا خودت نباشی. این را بدان که بقا و زنده ماندن در انسان فراتر از بقای جسم هست. ما صاحب اندیشه هستیم و بقای ما در گرو بقای اندیشه ماست یا حتی تاثیری که بر جامعه و تاریخ میگذاریم جاودان هست و اینرا بدان در فردای پیروزی در هر نسیم آزادی که بوزد حضور همه شهیدان حس خواهد شد و سطرهای تاریخ مبارزه اینگونه با خون شهیدان نوشته میشود.
در مورد معنای زندگی هم چند سال قبل زمانی که صحبت از مبارزه و سازمان پرافتخار مجاهدین شد و تو حاضر حاضر گفتی آن زمان تو بهمعنای برتر زندگی که مبارزه است دست یافتی. واقعاً چه چیزی جز مبارزه ارزش آن را دارد که برایش زندگی کنی و یا حتی برایش بمیری.
موضوع مهم دیگر اختیار و تصمیمگیری انسان است که در حیوانات وجود ندارد و تو هر چقدر تصمیمهای تأثیرگذار و پراهمیت بگیری در حقیقت حداکثر کیفیت زندگی انسانی را تجربه کردهای و چه تصمیم و اختیاری تأثیرگذارتر و پراهمیتتر از عزم مبارزه هست؟
مسأله بعدی تنهایی است وقتی کانون شورشی میشوی دیگر تنها نیستی کانون شورشی هزاران اشرفی و اشرفنشان را همراه خود دارد از همه مهمتر سازمان را دارد.
این بار که در چهلم شهیدان قیام دیماه به خیابان میرویم تو پس از خواندن این نامه با دل قرص حاضر شو و قدم در خیابان بگذار تو حالا یک کانون شورشی هستی که جاودانهای و معنای برتر زندگی را داری و تصمیم و عزم مبارزه را کردهای، تنها هم نیستی علاوه بر اینها این بار ما خشم هم داریم، یادت هست وقتی برای شهیدانمان گریه میکردی گفتم غم خود را باید به خشم تبدیل کنی و آن خشم. خشم مقدس است، خشمی که در نتیجه قتلعام خواهران و برادران ما برانگیخته شده
این خشم برای من باروتی است که مرا چون گلولهای بیقرار به قلب این رژیم ضدبشری و دیکتاتوری شلیک میکند.
در نهایت رفیق کانونیام؛ من این نامه را با کلمهای از سرود مقاومت ضدفاشیستی ایتالیاییها به خودت تمام میکنم: «بلاچاو».
کانون شورشی از تبریز