سیویکم شهریور ۱۳۵۹ یادآور آغاز یکی از فاجعهبارترین و خونینترین منازعات تاریخ معاصر در خاورمیانه است؛ جنگی هشت ساله که تاروپود جامعه، اقتصاد و منابع انسانی ایران را در مقیاسی هولناک سوزاند. با گذشت بیش از چهار دهه از آغاز این درگیری ویرانگر و بازخوانی شواهد و اسناد تاریخی، ماهیت حقیقی این جنگ و کارکرد حیاتی آن برای بقای فاشیسم دینی حاکم بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. این تجربه تاریخی اثبات میکند که سرکوب سیستماتیک داخلی، صدور بحران، جنگافروزی و تروریسم نه سیاستهایی موقتی، بلکه ارکان لاینفک ساختار این رژیم برای مهار بحرانهای موجودیتی و فرار از اراده مردم برای تغییر بودهاند؛ رویکردی که امروز نیز در مقیاسی گستردهتر و در تقابل با جامعه جهانی ادامه دارد.
تحریک برای جنگ و تلقی آن بهمثابه «موهبت الهی»
گرچه تهاجم سراسری عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ جرقه آغاز رسمی درگیری بود، اما بسترها و محرکهای اصلی این تهاجم مدتها پیش از آن توسط روحالله خمینی با شعار توسعهطلبانه «صدور انقلاب» پیریزی شده بود. اسناد نشان میدهند با وجود آن که دولت وقت عراق در روزهای نخست پس از سرنگونی نظام پیشین، حکومت جدید تهران را بهرسمیت شناخت و برای بهبود مناسبات پیامهای دیپلماتیک فرستاد، خمینی هر گونه مصالحه را رد کرد و آشکارا مردم و ارتش عراق را به شورش فراخواند. صدور فتوای تکفیر رئیس دولت همسایه و سردادن شعارهایی نظیر «فتح قدس از طریق کربلا»، روابط منطقهیی را به لبه پرتگاه برد.
خمینی بلافاصله پس از شعلهور شدن آتش جنگ، آن را نهتنها یک مصیبت ملی، بلکه «موهبتی بزرگ و الهی» توصیف کرد. این جنگ دستاویزی بیبدیل برای تثبیت استبداد دینی، به انحراف کشاندن مطالبات دموکراتیک برآمده از انقلاب ضدسلطنتی و بستن کامل فضای سیاسی کشور بود. از نگاه بنیانگذار نظام ولایت فقیه، صلح مترادف با «دفن اسلام و رژیم» تلقی میشد؛ زیرا با فروکش کردن غبار جنگ خارجی، ساختار سرکوبگر دیگر نمیتوانست سرکوب وحشیانه مخالفان و مطالبات عمومی را تحت لوای شرایط اضطراری توجیه کند.
تداوم جنگ پس از خرمشهر و هزینه گزاف برای ملت
فاز نخست جنگ در ۳ خرداد ۱۳۶۱ با آزادسازی خرمشهر و اعلام آمادگی عراق برای خروج به مرزهای بینالمللی و پرداخت غرامت از سوی کشورهای منطقه به نقطهعطف خود رسید. از این مقطع به بعد، ادامه جنگ کوچکترین توجیه ملی یا مشروعیت دفاعی نداشت و به یک جنگ کاملاً ضدملی تبدیل شد. با این حال، خمینی با رد تمامی میانجیگریهای بینالمللی و حتی طرحهای اولیه صلح، شش سال دیگر بر طبل ویرانی کوبید و امواج انسانی را روانه میدانهای مین کرد.
اعترافات سالهای اخیر سران وقت حکومت-از جمله فرمانده پیشین سپاه پاسداران مبنی بر بیهدفی عملیاتهای پیاپی همچون سلسله عملیات والفجر یا خسارات عظیم کربلای ۴-گواهی میدهد که این منازعه سالها بدون منطق نظامی و تنها به بهای جان دانشآموزان و جوانان ادامه یافت تا انحصار قدرت حفظ شود. خروجی این استراتژی شوم، بر جای ماندن بیش از ۲ میلیون کشته و معلول، ۵۰ شهر ویران، هزاران روستای متروکه و بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت مستقیم مادی بود؛ سرمایههای عظیمی که به جای توسعه و آبادانی ایران، هزینه حفظ ماشین دیکتاتوری شد. در نهایت نیز در تیرماه ۱۳۶۷، زمانی که جنگ ضد ملی آثار و تبعات زیان بخش داخلی و محکومیت بینالمللی خود را هر چه بیشتر بارز میکرد و خمینی شعار امروز مهران، فردا تهران رزمندگان ارتش آزادیبخش را به گوش شنید، با تحمیل این همه خسارت به کشور، ناگزیر قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت و آن را «جامزهر» خواند.
مقاومت ایران؛ شکستن طلسم جنگطلبی و ایستادگی بر سر آرمان صلح
در شرایطی که استبداد حاکم با برچسبزنی، هر گونه صدای صلحخواهی را در نطفه خفه میکرد و فضای سیاسی کشور در برابر شعارهای فریبکارانه خمینی فلج شده بود، مقاومت ایران و در رأس آن سازمان مجاهدین خلق رویکردی اصولی و مستقل در پیش گرفتند. مجاهدین در روزهای آغازین جنگ برای دفاع از خاک میهن به جبههها رفتند، ولی خیلی زود با دستگیری، کارشکنی و سرکوب نیروهای سپاه مواجه شدند.
پس از آزادسازی خرمشهر، مقاومت ایران ادامه درگیری را ضدمردمی اعلام کرد و با شجاعت تمام در برابر ماشین جنگطلبی خمینی ایستاد. رهبری مقاومت، مسعود رجوی، با ارائه و امضای طرح صلح و ثبت نامشروع بودن ادامه این جنگ در پارلمانهای بینالمللی، طلسم ادعاهای خمینی مبنی بر اجتنابناپذیر بودن جنگ را شکست. این مقاومت نشان داد که برای رهایی ملت ایران از چرخه مرگ و ویرانی، باید هزینههای سیاسی و تبلیغاتی سنگین را به جان خرید. سرانجام ضربات نظامی و افشاگریهای سیاسی این جنبش بود که ماشین جنگی رژیم را زمینگیر کرد و خمینی را وادار به نوشیدن جامزهر آتشبس ساخت. کینهتوزی رژیم از این افشاگری تاریخی بلافاصله پس از آتشبس، در قتلعام هولناک ۳۰ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ متبلور شد؛ جنایتی که عمده قربانیان آن اعضای این سازمان بودند.
مهار قیامها با بحرانسازی منطقهای
رفتارشناسی فاشیسم دینی در شرایط کنونی نشان میدهد که ساختار نظام در چهار دهه گذشته تغییری نکرده است. رژیم امروز با بحرانهای عمیق ساختاری، انزوای خردکننده، نارضایتی فزاینده اجتماعی و خیزشهای پیدرپی مردمی برای دگرگونی بنیادین روبهروست. برای خروج از این تنگنای درونی، دستگاه حاکم همچنان همان فرمول دهه ۶۰ را باز تولید میکند: «جنگافروزی در خارج برای حفظ انقیاد در داخل».
سیاستهای مخرب شامل صدور تروریسم، تجهیز گروههای نیابتی، بیثباتسازی خطوط کشتیرانی، شلیک موشک و باجخواهی هستهیی همگی ابزارهایی برای باجگیری از جامعه جهانی و ایجاد فضای امنیتی برای مهار قیامهای مردمی است. ولیفقیه تازه از راه رسیده و همریشان او حاضرند برای حفظ نظام، امنیت کل منطقه خاورمیانه و معیشت مردم ایران را به آتش بکشند. اما این بار بستر جامعه تغییر کرده است؛ مردم ایران که فقر، سرکوب شدید و اعدامهای روزافزون را زیستهاند، شعار محوری نفی ماجراجوییهای منطقهیی رژیم را بارها در خیابانها فریاد زدهاند.
چشمانداز آینده و راهحل دموکراتیک
سالگرد آغاز جنگ هشت ساله یادآور درسی پایدار است: فاشیسم دینی مستقر در تهران با صلح، همزیستی مسالمتآمیز و حقوق شهروندی از اساس بیگانه است. این رژیم نه توان بازسازی اقتصادی دارد و نه ظرفیت تعامل با جهان؛ زیرا تنشزدایی واقعی و باز شدن فضا بهمعنای ریزش پایههای سلطه آن خواهد بود.
تنها مسیر پایان دادن به چرخه جنگافروزی و ناامنی در منطقه، همگام شدن جامعه بینالمللی با خواست تاریخی ملت ایران برای سرنگونی استبداد مذهبی است. در برابر این منظومه جنگ و سرکوب، یک جایگزین سیاسی دموکراتیک متشکل از ائتلاف شورای ملی مقاومت و کانونهای شورشی در داخل کشور شکل گرفته است. این آلترناتیو با ارائه برنامهیی متکی بر جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، لغو مجازات اعدام و تعهد به یک ایران غیرهستهیی و صلحطلب، پایههای استقرار یک جمهوری دموکراتیک را پیشنهاد میدهد؛ ایرانی که انرژی و سرمایههای آن دیگر صرف جنگافروزی و صدور تروریسم نشود، بلکه پیامآور صلح، توسعه و آزادی برای خود و تمام منطقه باشد.