در سالگرد انقلاب منتهی به ۲۲بهمن که یک سلطنت مطلقهی پادشاهی را واژگون نمود و خود در یک خیانت تاریخی، قربانیِ سلطنت مطلقهی فقاهتی شد، بهجاست نگاهی داشته باشیم به یک کشاکش تاریخی از فردای ۲۲ بهمن تا هماکنون.
به این خبر توجه کنید:
مظفری معاون قوهی قضاییه با اشاره به هزاران دستگیری در قیام دی ۱۴۰۴ گفت: «۹۰ درصد دستگیرشدگان جدید، فاقد سابقهی کیفری هستند.»[۱]
همین خبر کافیست تا شاهد تاریخ، دریابد و گواهی دهد که حاکمیت ولایت فقیه از آغاز صدارت، مشکل زبان، سیاست و فرهنگ با نسل جوان داشته است. مراجعه به تعداد زندانیان سیاسی و قتلهای حکومتی در مورد نسل جوان ایران از ۱۳۵۸ تا ۱۴۰۴ نشان میدهد که کشاکشی بیتوقف میان حاکمیت ولایت فقیه مسلح به تفکر قرون وسطایی با ضوابط حوزوی از یکطرف و نسل بالنده، تحولخواه و تحمیلناپذیر جوان از طرف دیگر جریان دارد.
از فردای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، اکثریت نسل جوان برآمده از آن انقلاب در تعارض با اقتدارگرایی و سلطنت مطلق خمینی قرار گرفت. خمینی زندانها را اول با نسل جوان پر کرد و میدانها و خیابانها را با کشتار نسل جوان در دست گرفت.
خمینی بخشی از نسل جوان برآمده از انقلاب ۵۷ را در جنگی خودساخته و هدفمند، قربانی کرد.
خمینی بزرگترین قتل عام زندانیان سیاسیِ جوان در تاریخ ایران را با کشتار تابستان ۶۷ مرتکب شد.
خمینی و خامنهای در خیابانها، مدارس و دانشگاههای ایران جاسوس، کنترلچی و محتسب در سایهبهسایهی جوانان ایران گماشتند؛ و اینگونه کینه پشت کینه در وسعت جغرافیای ایران کاشتند.
خمینی و خامنهای از هزار در و پنجره با انواع تمهید سنتی، مذهبی، سیاسی و توتالیتاریستی وارد اتاق مغز و ذهن استادان دانشگاه و دانشجویان و جوانان شدند تا برای حفظ حکومت، ذخیرهی تفکر حوزوی دستوپا کنند، ولی فقط موجب گسترش تنفر و فرار مغزها شدند.
خامنهای با مشاوران شنگیلک و ملازمان منگیلکِ حافظ نظام چه تلاشها کرد که نسل جوان رو به آینده را در دام مافیای اصلاحاتی بیندازد تا پشتوانهی عمله و اکره برای حاکمیت علم کند. یکچند هم لااقل در حوزهی رسانه، مطبوعات، کتابت و فیلم، عدهیی را به بازی گرفتند و در منظر فرنگ، نمایشها دادند؛ ولی چندی نپایید و حاصل، «اصلاحطلب، اصولگرا ــ دیگه تمومه ماجرا» شد.
خمینی و سپس خامنهای هرچه ترفند سیاسی در چنته و دسیسهی مذهبی در طبله داشتند به بازار حکمرانی آوردند تا نسل جوانی را که تفکر وسطایی ــ حوزوی را برنتابیده، در زندانها و هزارهزارشان را در آرامستانها شیطانسازی نماید و مزارشان را تخریب کند؛ حاصل اما انباشته شدن اقیانوسهای خشم شد که از قیام ۸۸ تا ۱۴۰۴ غلیان و توفش نسل جوان را دامنهدارتر و حجیمتر نمود و پیوند نسلهای جدید با پیشینیان را در مبارزه با حاکمیت ولایت فقیه گسترش داد.
خمینی و خامنهای واقعیت نسلهای پیاپیِ جوان ایران را فقط در خروش خیابانها، در زندانها و در اعدامها و قتل عامها اعتراف نمودهاند. بهقول گابریل گارسیا مارکز «دیکتاتور مسخرهیی که هرگز نفهمید پشت و روی زندگی کدام است».[۲]
حالا «۹۰ درصد» دیگر در قیام دی ۱۴۰۴ به پیشنیان پیوستهاند. حاکمیت از آغاز در «تفکر»، «زبان» و «سیاست» به بنبست مطلق در ارتباط با نسل جوان قرار داشت. این سهگانهی ولایت فقیهی است که مدام خشم، کینه و نفرت میکارد و قیام، خیزش و انقلاب میروید. این چرخهییست بیتوقف تا در انفجار بیتردید «۹۰ درصد» دیگر، دودمان حاکمیت روحانیت استثمارگر و تمامیتخواه برای همیشه از مرز پرگهر ایرانزمین ریشهکن شده و به فنا سپرده شود.
پینوشت ــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] خبرگزاری ایلنا، ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
[۲] رمان «پاییز پدرسالار»، ص ۳۷۳