در لحظات حساس تاریخی، ملتها با انتخابی بنیادین روبهرو میشوند؛ انتخابی میان زیستن در سایهٔ اختناق یا حیات در روشنای آزادی. آن نسلی که با درک ضرورت تاریخی، تندادن به انقیاد را کنار مینهد و پیکر خیابان را با حضور آگاهانه خود تسخیر میکند، پیشاپیش پیروزی اخلاقی و سیاسی خود را امضا کرده است. این نه یک عصیان کور، بلکه تجلی بلوغ ارادهای است که دیگر به عقب بازنمیگردد.
فراگیری جغرافیایی؛ از حاشیه تا متن
امروز شاهدیم که بار دیگر، بارقههای تغییر در سراسر جغرافیای سیاسی ایران شعلهور گشته و در دومین هفته از استمرار خود، تمامی مرزهای استانی را درنوردیده است. این تکثر جغرافیایی، نشان از یک ارادهٔ ملی منسجم دارد که فراتر از تعلقات قومی و منطقهای، در پی بازیابی هویت سلبشدهٔ خویش است.
این جنبش، با خون پاکترین فرزندان این مرز و بوم و نثار و جگرگوشههایی که در سودای آزادی، زندگی خود را فدای رستگاری جمعی کردند، قوام یافته است. اگر چه سوگ این فقدان، قلب هر ایرانی را به درد میآورد، اما در پس هر قطره اشکی که بر گونهها جاری میشود، غروری مقدس نهفته است؛ افتخار به زایش نسلی که در برابر استبداد، قد برافراشته و بنبست ترس را درهمشکسته است.
تبارشناسی ایثار: از زاگرس تا فلات مرکزی
بهای سنگین گسستن از زنجیرهای استبداد، همواره بر شانههای جوانترین و بیباکترینها بوده است. نگاهی به جغرافیای شهادت در روزهای اخیر، تداوم یک تراژدی تاریخی را نشان میدهد. از لرستان غیور تا کوهدشت، دلفان و ازنا؛ جایی که نامهایی چون مصطفی فلاحی، این نوجوان ۱۵ساله، سمبل معصومیت شدهاند؛ گویی تاریخ در این جغرافیا، همواره با خون جوانی نگاشته شده است.
از پایداری حماسی در ملکشاهی و آبدانان و مرودشت و لردگان تا ایستادگی شورشی در فولادشهر، هرسین، قم، همدان و ایلام قهرمان، ما شاهد شکلگیری یک جغرافیای مقاومت هستیم. فرزندان ملکشاهی و دیگر دلاوران، با سینههایی ستبر در برابر گلوله، ثابت کردند که مشروعیت سیاسی را نمیتوان با ارعاب و غارت حفظ کرد. این است هزینهٔ گزاف اما گریزناپذیر آزادی؛ بهایی که یک ملت برای بازپسگیری حق حاکمیت خویش بر سرنوشت خود میپردازد.
گذار به سوی دموکراسی و الغای غارتگری
عزم جزم فرزندان ایران برای فروپاشی ساختارهای ستم و غارت، تزلزلناپذیر به نظر میرسد. هدف غایی، تنها تغییر مهرهها نیست؛ بلکه واژگونی تخت قساوتی است که دهههاست بر ویرانههای رفاه و آزادی مردم بنا شده است. ما به سوی استقرار یک ساختار دموکراتیک و بازگشت قدرت به صاحبان اصلی آن یعنی مردم، گام برمیداریم.
تبدیل سوگ به نیروی محرک
اگر چه داغ از دستدادن بهترین فرزندان آفتاب، جگرسوز و جانکاه است، اما بیاییم این رنج عمیق را به انرژی رهاییبخش تبدیل کنیم. غمهای جانکاه را به خشم مقدس میلیونها جوان گره بزنیم که نام عزیزانمان را در خیابانها فریاد میزنند.
قهرمانان جانباختهٔ قیام جزیی از آگاهی جمعی یک ملتاند. آنها فرزندان تمامی ستمدیدگانی هستند که در مسیر دشوار رسیدن به آزادی، از پای ننشستهاند. این مسیری است که بیگمان پایانش، طلوع خورشید عدالت بر پهنهٔ این سرزمین رنجدیده خواهد بود.