آری آری زندگی زیباست
زندگی، آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
...
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعلهها را هیمه سوزنده
در حالی که تقویم ایران به روزهای پایانی اسفند ۱۴۰۴ نزدیک میشود، سنت دیرینه چهارشنبهسوری از یک آیین نمادین به یک «پتک آتشین» بر فرق استبداد و بیتالعنکبوت خامنهای تغییر ماهیت داده است. امسال، شعلههای لرزان بوتهها، پیامآور طوفانی هستند که قرار است طرحی نو برای آینده ایران دراندازد. راستی چگونه میتوان از آیین چهارشنبهسوری، سلاحی برای نبرد ساخت؟ چرا نظام ولایت فقیه از شعلههای چهارشنبهسوری بیش از هر سلاحی میهراسد؟ و چگونه این کارزار، مرز میان مقاومت اصیل و آلترناتیوهای دروغین را ترسیم میکند؟
آتش شعله برکش!
پاسخ به ضرورت این کارزار را باید در تحلیل وضعیت «انفجاری» جامعه جستجو کرد. همانطور که در پیامهای مقاومت بر آن تأکید شده، ما وارد «پرالتهابترین فاز» تاریخ معاصر شدهایم. چهارشنبهسوری امسال (۲۶ اسفند ۱۴۰۴) یک جشن نیست؛ بلکه اولین سنگر از سلسله عملیاتهای کارزار ملی است که تا سیزدهبدر ادامه دارد. نظام ولایت فقیه که اکنون در سستترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد، میکوشد با ترویج فضای عزا و ماتم به بهانه مرگ خامنهای، سدی در برابر شادی و خروش مردم بسازد. اما پاسخ ما، تبدیل هر کوچه به یک کانون شورشی است.
آن روی سکهٔ شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، آری به جمهوری دموکراتیک است. حمایت از دولت موقت با شعار صلح و آزادی، راهکاری استراتژیک است تا اطمینان حاصل شود که خلأ قدرت پس از فروپاشی، توسط غارتگران و جاعلان تاریخ پر نمیشود، بلکه مستقیماً به اراده مردم و برنامه ۱۰ مادهای برای یک جمهوری دموکراتیک پیوند میخورد.
وحشت اشغالگران از قیام و کانونهای آتش
طی سالیان، جشن ملی چهارشنبهسوری به یک کارزار ملی تبدیل شده است. این کارزار در شرایط استمرار قیام سراسری و وضعیت ملتهب جامعه میتواند باعث فوران خشم فرو خفتهٔ مردم شود؛ زیرا «خیابانها و میادین»، محلهای شناخته شدهٔ تجمع اعتراضی و شکلگیری قیام است. اشغالگران ایران از این میهراسند که بتههای فروزان آتش در معابر، کوچهها، میدانگاهها و خیابانها، کانون جذب و محل تجمع جوانان شورشی و برافروختن شعلههای غیرقابل کنترل قیام شود.
آنها از این میهراسند که سوزاندن جرثومههای خمینی و خامنهای پدر و پسر در آتش چهارشنبهسوری، همهگیر شود و دیگر نتوان این آتش را مهار کرد. مشکل آنها پیش و بیش از آنکه خود چهارشنبهسوری باشد، جوانانی هستند که میتوانند در سرفصلهایی مانند چهارشنبهسوری، آتشزنهٔ قیام و سرنگونی باشند. بنابراین با آگاهی نسبت به این نقطهٔ ضعف اشغالگران ایران، برخیزیم و بتههای آتش را با این نیت برافروزیم که خاموشی نپذیرند و دامنهٔ آنها در دامن ریاورزان و لبادههای بلند آنها درگیرد و ریشه و ریشهٔ آنان را به آتش بکشد.
نه به شاه، نه به شیخ: ترسیم مرزهای سرخ
در این کارزار، ما تنها با فاشیسم مذهبی در نبرد نیستیم؛ بلکه نقاب از چهره «چلپی»های مدرن و بقایای فاشیسم سلطنتی نیز برمیداریم. کسانی که وقیحانه از تکیه بر پاسداران و بسیجیهای خونریز سخن میگویند، همانقدر از شعلههای چهارشنبهسوری هراسانند که صاحبان نعلین و عمامه. تفاوت ما با جاعلان در این است که ما خواهان درهم شکستن کامل ماشین سرکوب هستیم، نه جابهجایی مهرهها در رأس قدرت.
اگر دشمنان ایران، جامعهٔ ما را خاموش، دلمرده، سوگوار، در خود و زانوی غم در بغل میخواهند، بر ماست که این خواست تحمیلی را در هم ریزیم. ما با هر شعله، اعلام میکنیم که دوران دیکتاتوری و استبداد فردی، چه تحت نام شاه و چه تحت نام رهبر یا ولیفقیه، به سر آمده است. اراده ما برپایی جمهوری دموکراتیکی است که در آن حاکمیت نه ارثی است و نه الهی، بلکه تنها و تنها متعلق به مردم ایران است.
گام بعدی به سوی نوروز
بزرگترین قدرشناسی از سنتهای ملی و میهنی، ساختن سلاحی مهیب از آنها، برای جنگ با اشغالگران این آب و خاک است. انقلاب دموکراتیک مردم ایران در سالی پر از شکوفایی، برکت، پیشروی، سبزینگی و آزادی اینچنین محقق میشود.
ما از چهارشنبهسوری وارد میدانی میشویم که پایان آن، گسستن آخرین بندهای استبداد ۱۰۰ ساله است. شهدای قیام دیماه و شهیدان راه آزادی، ناظر بر عهد ما در کنار آتشهای چهارشنبهسوری هستند. آری، نباید بگذاریم شهر خاموش بماند. زندگی در برپا داشتن و زنده نگهداشتن شعلههای رقصان مقاومت در برابر کشتارگران زندگی است. این کارزار تا سیزدهبدر ادامه خواهد یافت تا طبیعت و سیاست ایران، همزمان بهار آزادی را تجربه کنند.