جنگ و توافق، با هم تلاقی کردند. یک دوره از برزخ سیاسی میان جنگ و مذاکره به پایان رسید. اکنون افق آینده است که نقشهمسیر طرفهای مختلف ایرانی و جهانی را در خود آشکار خواهد نمود. همانگونه که جنگ از اهمیت ویژهای در تغییر دادن تعادل قوای سیاسی و اجتماعی در ایران برخوردار بود، هماینک توافق نیز بههمان اندازه از اهمیت استراتژیک برای حاکمیت ملایان و نیز برای اکثریت مردم ایران برخوردار است.
اکنون دخیل بستگان به ضریح جنگ برای بهاصطلاح ورود آزادی و دموکراسی به ایران، از بازندگان مهم این تحول هستند. گویی که قرار بوده از آن طرف آبهای جهان برای ایران دیکتاتورزده، سوغاتی نجاتبخش بیاورند؛ آن هم برای میهنی که بیش از ۱۲۰ سال است پیشگامان روشناندیش آن، درگیر مبارزات آزادیبخش برای ریشهکنیِ هرگونه دیکتاتوری و وابستگی بودهاند و این نبرد هنوز ادامه دارد.
در میانهی جنگ و مذاکره، حاکمیت آخوندی تا توانست فرصت جنایت را غنیمت شمرد تا دهها مجاهد و مبارز و شورشگر را سربهدار کند. در این میانه، آنچه که برای مردم ایران مسجل شد، این واقعیت پرسابقه بود که طرفهای جهانی در این جنگ، سیاست اعدام توسط ملایان را محکوم نکردند. بار دیگر همچون قریب ۸۵ سال گذشته اثبات شد که سیاست مماشات با دیکتاتوریهای حاکم بر ایران، از اصلیترین محورهای سیاست طرفهای جهانی است. سیاستی که یکی از اصلیترین محورهای آن، بستن چشم به نقض فاحش حقوقبشر و حق آزادیخواهیِ مردم ایران است.
بدین سبب است که اکنون در این سرفصل مهم باید بر نیرو و ارادهی ملی و میهنی برای رقم زدن ایران دموکراتیک تکیه نمود. باید از پایان جنگ و از توقف رنجهای مضاعف مردم ایران که خود قربانیان جنگافروزیِ حاکمیت ملایان هستند، استقبال نمود.
خانم مریم رجوی در توصیف شرایط جدید، در پیام روز ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ چنین گفتند: «مقاومت ایران از هرگونه تفاهم برای پایان جنگ و مصیبتهای مردم ایران، استقبال میکند. در ایران، کسی جز بقایای شیخ و شاه خواهان جنگ نبوده و نیست.»
خانم رجوی با یادآوریِ سابقهی طولانیِ سیاست جنگافروزی بهعنوان استراتژی حاکمیت آخوندی، افزودند: «جنگ، سپر این رژیم در برابر قیامهای مردمی و صلح و آتشبس برای آن همچنانکه خمینی گفت بهمثابه “زهر” است.»
اکنون با تلاقیِ جنگ و توافق و عبور مردم ایران از یک تجربهی مهم بهعنوان یک درس تاریخی، برای همیشه اثبات شد که تعیین تکلیف دیکتاتوری ملایان، کار مردم ایران با مقاومت و مبارزهای سازمانیافته است. اکنون بیش از چند دههی گذشته باید یقین کرد که در اتحاد ارادهها برای پایان دادن به دیکتاتوری ولایت فقیهی و تضمین آیندهای دموکراتیک، «کس نخارد پشت ایران، جز مگر انگشت ایران».
از این پس باوجود فقدان خامنهای، بحران در بحران است که درون نظام ولایت فقیه را با انواع باندهای متخاصم، متلاطمتر از پیش خواهد کرد. این تلاطم، بهنفع مردم ایران برای سرنگونی نظام ملایان است.
از این پس چشمانداز مستعد و مهیای سیاسی و اجتماعی در ایران، اعتراض و قیام خواهد بود. مطالبات قیام دی ۱۴۰۴ کماکان پویا و زنده و خواستنیتر ماندهاند.
اکنون باید ارادهی ملی ایرانیان در «هر توافق بینالمللی برای پایان جنگ، دربرگیرنده توقف اعدام زندانیان سیاسی و کشتار معترضان باشد». (از پیام مریم رجوی)
از این پس باید جبههی مبارزه با هرگونه دیکتاتوری و روشنگری پیرامون آن را گسترش داد. از این پس باید به گسترش و تقویت جبههی نه شاه ـ نه شیخ در داخل و خارج ایران همت گماشت. این است پاسخ واقعیِ منطبق بر منافع ملی ایران.