آیا گرفتن حق زندگی از اکثریت مردم ایران توسط حاکمیت ملایان، حد و ایستگاه توقف دارد؟ زندگی مردم تا کجا و تا چه حد، کوچک و محدود خواهد شد؟ این مردم تا کجا میتوانند کالاها را دستچین کنند تا چرخ زندگی حتی با حداقلها بچرخد؟
گزارشات رسانههای حکومتی حاکی از «تغییر الگوی خرید خانوارهای ایرانی» است. روزنامهی جمهوری اسلامی در مطلبی بهتاریخ ۱۶ مهر ۱۴۰۵ به نمونههای حیرتانگیزی از تغییر ناگزیر سبک زندگی در ایران پرداخته است.
به این نمونه از این روزنامه توجه کنید:
«افزايش هزينههای زندگی و تغيير اولويتهای مصرف، سبد خريد خانوارهای ايرانی را دگرگون کرده است، تغييری که سبک زندگی، رفتار اقتصادی و حتی آينده توليد را تحت تأثير قرار داده است.»
این گزاره، تصویری از تحولی عمیق در وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران ارائه میکند؛ تحولی که نشانهای از دگرگونی در قدرت خرید، کیفیت زندگی، انتظارات مصرفی و چشمانداز تولید در کشور بهشمار میرود. در چنین شرایطی، مصرف از الگوی مبتنی بر تنوع، کیفیت و نوسازی کالاها به الگویی مبتنی بر ضرورت، صرفهجویی و تأمین نیازهای اساسی تغییر مییابد.
گرایش به خرید کالاهای دستدوم، نشانهای از افت سطح رفاه و دشوارتر شدن دسترسی به امکانات زندگی است. بنابراین صرفاً نشانهی افزایش صرفهجویی دانست؛ بلکه سیر مرگ انگیزهها را پشت خود دارد:
«تحولات عميقی در بخش اقتصادی و اجتماعی جامعه رخ داده است. بسیاری خانوادهها مصرف خيلی از کالا را بهتعويق انداخته يا بهطور کامل حذف میکنند. خانوادهها ترجيح میدهند بهجای خريد کالای جديد، از کالاهای دستدوم استفاده کنند.
گسترش «خرید اقساطی به کالاهایی مانند پوشاک، تلفن همراه و لوازم دیجیتال و حتی برخی کالاهای مصرفی» بیانگر تلاش خانوادهها برای حفظ سطحی از مصرف یا حتی پایین آوردن سطح مصرف برای جلوگیری از فشار مالی در آیندهای موهوم است.
فاصلهی طبقاتی را سیاست اقتصادی حاکمیت بهنفع رانتخواری و سود کلان برای دولت، دامن میزند:
«برای خانواری که بخش عمده درآمدش صرف مسکن، خوراک، درمان و آموزش میشود، خريد يک وسيله بادوام ممکن است به چند ماه تعويق بيفتد و سهم تفريح، سفر، فعاليتهای فرهنگی، آموزش و حتی پسانداز کاهش میيابد.
برای گروههای ثروتمند اما انتخاب ميان گزينههای مختلف است. خريد خودروهای گرانقيمت، لوازم خانگی و ديجيتال لوکس، پوشاک و کالاهای برند، سفرهای پرهزينه و استفاده از خدمات خاص، بخشی از الگوی مصرف اين گروههاست.»
وقتی این وضعیت بحرانی به اقتصاد زندگیِ اکثریت جامعه تحمیل میشود، بهطور قانونمند تبدیل به یک سیاست جدید از جانب حاکمیت برای کل کشور خواهد شد؛ طوری که «ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور» را تغییر خواهد داد:
«تغيير الگوی خريد خانوارهای ايرانی، تنها جابهجايی چند قلم کالا در سبد مصرف نيست، بلکه نشانهای از تغييرات عميق در ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور است.»
نتیجهگیری
آنچه که این روزنامه گزارش کرده است، یک روند تحمیلی و ناگزیر در پیش پای مردم است. آیا مردم ایران برای نجات از این وضعیتی که حاکمیت همواره آن را بحرانیتر میکند، راهی جز خیزش برای خروج از این بنبست دارند؟ آیا عمیقتر و گستردهتر شدن فاصلهی طبقاتی در ایران، بهمعنی کاشتن بمب در اعماق جامعهی ایران نیست؟