بههم آمیختن تبعات بلاتکلیف جنگ ـ مذاکره با تضادهای روزافزون جامعه با حاکمیت، باعث شده است که بحران ناشی از مجموع اینها، بیش از همیشه به درون حاکمیت سرریز شود. بههمین دلیل شیوههای حکمرانی و حکومتمداری برای کسب حداکثر قدرت و ثروت، به شمشیر شکافدهندهی طرفهای رقیب تبدیل شده است.
ویژگیِ بارز این دوران که ولیفقیه موروثی، هژمونی مورد قبول و کامل بر باندهای رقیب ندارد، شتاب گرفتن تشدید تخاصمها بهجانب حذف یکدیگر است. بدین سبب است که دو طرف تلاش میکنند از مردهریگ نظام هم ــ مثل جنازهچرخانیِ خامنهای و طیفی از آخوندهای حوزهها ــ بهنفع حکمرانی خود استفاده کنند.
در تشریح مستند این وضعیت بحرانی با بروز ادبیاتی کمنظیر علیه طرفین، ۳ نمونهی جدید که عجالتاً دو رقیب قدرت را به جان هم انداخته است، قابل توجه هستند؛
ــ کامران غضنفری، نماینده مجلس، در یک ویدئو از «جریان کودتا توسط مذاکرهکنندگان و حامی آنها» مثل پزشکیان و قالیباف و نیز از «قصد اینها برای برچیدن تجمعات خیابانی» و از «خیانت به رهبری» گفت.
در پاسخی تند به غضنفری، روزنامهی جوان[ارگان سپاه] با درج یادداشتی از عبدالله گنجی نوشت: «ویدئویی از جناب غضنفری را برایم فرستادند، چندبار گوش کردم. آنقدر آن را مشمئزکننده، بیمنطق، توهینآمیز، تهمتآلود و ناآشنا با ساختار جمهوری اسلامی یافتم که فکر کردم کار هوش مصنوعی است».
ــ در نمونهای دیگر از چشمانداز بازگشتناپذیر تعمیق شکاف در ساختار نظام، قائمپناه، معاون پزشکیان گفت: «اگر قرار باشد هر حرفی را که ولیفقیه میزند عیناً اجرا شود، پس دیگر ارگانهایی مثل شعام(شورای عالی امنیت ملی) و مجلس و دولت چهکارهاند؟»
پیداست که معاون پزشکیان در زمان زنده بودن علی خامنهای، هرگز چنین سخنانی نمیگفت. این رویکرد، نشاندهندهی محلی از اعراب نداشتن وجود و اظهارات مجتبی خامنهای برای بخشی قابل توجه از متولیان ساختار نظام است.
ــ در پردهبرداری از نمونهای جدید، روزنامهی جهان صنعت در شمارهی ۱۱ تیر ۱۴۰۵ در یادداشتی «در رابطه با سفر پزشکیان به قم و دیدار با نواندیشان دینی»، از قول «محمدرضا یوسفی، استاد دانشگاه مفید قم»، به سرایت تعمیق شکاف بر سر قدرت و ثروت در حوزههای آخوندی پرداخته و نوشته است: «برخلاف تصور رایج، همانگونه که در جامعه اقلیتی سازمانیافته، دارای امکانات و صدای بلند وجود دارد، در حوزه نیز همین وضعیت دیده میشود. هشدار میدهم نسبت به تعمیق شکاف اجتماعی».
بنیاد این روند شتابگیریِ شکاف میان باندهای حکومتی و چشمانداز بازگشتناپذیریشان به موقعیت پیشین، بیشک شکاف اصلی میان جامعه و حاکمیت است. سقوط پایگاه و سرمایهی اجتماعیِ حاکمیت، همواره اصلیترین عامل در بالا گرفتن تنش و چالش میان باندهای حکومتی بوده است؛ چرا که مهمترین اثر این چالش، تبدیل آن به مهلکهی ناگزیر نظام است. از اینرو حتی جنگ خارجی هم که رخ میدهد، حاکمیت، تهدید اصلیِ خود را اکثریت جامعهی انفجاری میداند و حس میکند که چشمانداز سقوط نظام را این عامل رقم میزند.
باندهای نظام که در حفظ آن به هر قیمت، منافع مشترک دارند، هر یک قدرت و ثروت بادآوردهی ناشی از آن را به طرف خود میکشد. این کشاکش در آیندهی نزدیک پس از جنازهچرخانی خامنهای و پایان سیرک آن، به آنچنان آتشباری علیه یکدیگر خواهد انجامید که باید انتظار تکهپاره شدن پیکر نظام را داشت.