در دل خیابانی که با موانع آهنی و سایهٔ سرکوب محاصره شده، کودکی ایستاده است؛
کودکی با قامتی کوچک و هیبتی بزرگتر از هزار سپاهی و سیاهی و سانسور
نه حمایت خارجی دارد، نه تریبون و نه سلاح و سپاه و قدرت رسمی
و با دو انگشت کوچک دستش
و دستی که بالا رفته،
پیروزی را نشان میدهد
این کودک، خلاصهٔ یک ملت است؛
ملتی که حتی وقتی خیابان را میبندند و اینترنت را قطع میکنند پیامش را با تصویر میفرستد
ملتی که وقتی گلوله شلیک میشود، میایستد، میجنگد و با دو انگشت پاسخ میدهد:
پیروزی!
اینگونه آینده از لابهلای موانع بیرون میآید و هیبت جلادان فرومیریزد
ماسک روی صورت این کودک، نه نشانه ترس، که سند یک واقعیت تلخ است؛
واقعیتی که نشان میدهد برای نفس کشیدن باید جنگید
پشت سر او خیابان نیمهخاموش، جوانان پرجوش،
خفاشان خسته و موانع شکسته است
جلوتر از او اما، یک چیز روشن است؛
راه!
رژیمی که گذشته را مصادره کرد، امروز با کودکی روبهروست که آینده را پس گرفته است
وقتی جسارت به این سن میرسد،
وقتی شجاعت قد میکشد،
دیگر هیچ سرکوبی نمیتواند مانع پیشروی مردم شود
این عکس میگوید قیام، تربیت جسارت است.
و وقتی جسارت در قامت کودکی، اینگونه میدرخشد و پیروزی را نشان میدهد
بازی تمام است؛
اینجا، آینده از خیابان سلام میدهد.