۴ دهه است که روایت رسمی حکومت ایران از وقایع سال ۱۳۶۰ بر یک کلیدواژه استوار شده است: «ورود پیشدستانه و مسلحانه مجاهدین به فاز نظامی». رسانههای دولتی، کتابهای درسی و درامهای سینمایی سفارشی همواره تلاش کردهاند تا روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را به عنوان نقطهای معرفی کنند که در آن، یک سازمان سیاسی بدون هیچ مقدمهای نقاب از چهره برداشت و با سلاح به جان مردم و پاسداران افتاد. اما عبور از پروپاگاندای رسمی و تکیه بر اسناد مکتوب تاریخی، بهویژه با استناد به ۲ کتاب «۳۰ خرداد؛ پاسخ به ضرورت تاریخ» و «۳۰ خرداد به روایت شاهدان»، پرده از یک واقعیت دگرگونشده برمیدارد.
این مقاله با کالبدشکافی مستندات تاریخی و تکیه بر «اعترافات دیرهنگام و درونگروهی مقامات و مهرههای خود حکومت»، به یک پرسش حیاتی برای نسل جوان امروز پاسخ میدهد: چه کسی واقعاً خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟
۲۸ ماه خویشتنداری در برابر دشنه و چماق
بر اساس مستندات تاریخی، حدفاصل ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ (یک دوره ۲۸ ماهه که به «فاز سیاسی» معروف شد)، استراتژی مجاهدین خلق بر پایهی فعالیت مسالمتآمیز، مشارکت در انتخاباتها و کارهای روشنفکری و افشاگرانه بنا شده بود. در تمام این مدت، حاکمیت نوپای مذهبی که تاب تحمل نفوذ اجتماعی و تکثرگرایی را نداشت، به طور سیستماتیک فضا را برای فعالیت قانونی آنها تنگ و تنگتر کرد.
از اواخر سال ۵۸ تا بهار ۱۳۶۰، بیش از ۵۰ تن از اعضا و هواداران مجاهدین (که غالباً جوانان و دانشآموزان میلیشیا بودند) در خیابانها، حین فروش نشریه یا در جریان میتینگها به دست پاسداران و باندهای چماقدار به شهادت رسیدند و هزاران نفر مجروح و زندانی شدند. فتوای حلال بودن خون و مال مجاهدین حتی در مرداد ۱۳۵۹ توسط حاکم شرع بم صادر و بهطور رسمی اعلام شد که آنها حق حیات ندارند. با این حال، تاریخ گواهی میدهد که مجاهدین به خط «عدم درگیری» خود پایبند ماندند و در برابر این همه ترور و جنایت سازمانیافته، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند تا راههای مسالمت سیاسی بسته نشود.
اعترافات دیرهنگام؛ وقتی حقیقت از درون نظام سر باز میکند
ارزش تاریخی ۲ کتاب فوقالذکر در این است که برای اثبات مظلومیت مقتول و فاشیسم قاتل، به اسناد و اعترافات خود مقامات و نظریهپردازان حکومت متوسل میشوند. شگفتانگیز است که با گذشت چند دهه، مهرههای اصلی سرکوب در دهههای ۶۰ و ۷۰، در جریان اختلافات باندی یا در لحظات غفلت، روایتی را بر زبان آوردهاند که تمام بنیانهای دروغین ۴۰ ساله نظام را ویران میکند:
۱. صادق کوشکی (از بازجویان و مهرههای امنیتی رژیم) - او در برنامهای که در ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ از تلویزیون رسمی رژیم پخش شد، گفت:
«بعد از در واقع اردیبهشت سال ۶۰ سازمان مجاهدین خلق... رسماً دست به سلاح نبرده (بود).»
این اعتراف تکاندهنده به روشنی اثبات میکند که تا آستانه واقعه ۳۰ خرداد، هیچگونه حرکت مسلحانهای از سوی مجاهدین وجود نداشته و اتهامات حکومت مبنی بر «قیام مسلحانه پیشدستانه» سراپا کذب و بهانهای برای قتلعام بوده است.
۲. مهدی خزعلی (از همراهان پیشین حاکمیت) - او پرده از یک توطئه شوم و طراحیشده در بالاترین سطوح تصمیمگیری نظام برمیدارد و میگوید:
«در شورای مرکزی حزب جمهوری تصویب شد که کاری کنیم که مجاهدین خلق دست به سلاح ببرند تا سرکوبشان کنیم!!!»
این سند حقوقی بینظیر نشان میدهد که خشونت، یک انتخاب ناگهانی از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «دام طراحیشده» از سوی حزب حاکم (بهشتی، رفسنجانی، خامنهای) بود. حاکمیت که در میدان مناظره سیاسی، منطق تئوریک و رقابت دموکراتیک قافیه را به محبوبیت کاریزماتیک مجاهدین باخته بود، نیاز به یک حمام خون داشت تا فضا را امنیتی کرده و کل آزادیهای جامعه را یکجا ذبح کند.
۳. حسن غفوریفرد (وزیر و از کارگزاران باسابقه نظام) - او در مصاحبهای با خبرگزاری فارس در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ماهیت فاشیستی محافل درونی حکومت در آن دوران را اینگونه برملا کرد:
«در جمع دوستان و جمع خصوصی خود میگفتیم یک به یک آنها (مجاهدین خلق) را بکشیم مملکت درست میشود!»
۴. بهزاد نبوی (وزیر و سخنگوی دولت وقت) - او نیز در ۹ شهریور ۱۳۹۵ به نشریه وکیل ملت گفت:
«دوستان میگفتند چون مجاهدین را از زندان میشناسیم پس آنها را پخپخ کنیم!!!»
این جملات سخیف («یکبهیک کشتن» و «پخپخ کردن») بهخوبی نشان میدهد که تفکر حاکم بر زعما و مسئولان وقت نظام، تفکری عقبمانده و فاشیستی، حذفی و تشنه به خون بوده است، نه یک ساختار قانونی که به دنبال حفظ نظم باشد.
۳۰ خرداد؛ شلیک ولیفقیه به آخرین روزنهی مسالمت
در چنین بستر توطئهآمیزی بود که روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ فرا رسید. هدف مجاهدین از فراخوان آن تظاهرات، یک راهپیمایی مسالمتآمیز برای صیانت از آزادیها و درخواست تشکیل یک مجلس ملی بود. توده مردم تهران استقبال عظیمی کردند و جمعیتی نزدیک به نیم میلیون نفر به خیابانها آمدند.
وقتی ابتدای صفوف تظاهرکنندگان به میدان فردوسی رسید، خمینی که میدید در محاصره مشروعیت اجتماعی مجاهدین قرار گرفته و قافیه را باخته است، نقاب دجالگرانه «مردم خودشان سرکوب میکنند» را کنار گذاشت. متعاقب آن، از رادیوی سراسری فرمان او صادر شد و سپاه پاسداران (ارگان رسمی سرکوب) مأمور شد تا به روی جمعیت بیدفاع و مسالمتآمیز آتش بگشاید. افرادی چون آخوند هادی غفاری پشت تیربار رفتند و به روی جوانان شلیک کردند. مقتولان و تیرخوردههای آن روز همگی از مردم و مجاهدین بودند و حتی یک پاسدار هم با تیر کشته نشد، چرا که مجاهدین سلاحی به همراه نداشتند.
۳۰خرداد یک ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر
اعتراف صریح صادق زیباکلام که میگوید: «ما هم مثل شمر اعدام کردیم (از مجاهدین) در زندان اوین»، مهر تأییدی بر فرجام این فرآیند خونین است. حاکمیت با تحمیل قهر و خشونت در ۳۰ خرداد، مملکت را وارد یک تونل وحشت و نسلکشی بیمانند کرد.
مقاومت قهرآمیز و مسلحانهای که بعد از ۳۰ خرداد آغاز شد، یک «انتخاب» از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر» در برابر گرازی وحشی بود که راه هرگونه حیات مسالمتآمیز را مسدود کرده بود.
حاکمیت مذهبی خشونت را طراحی کرد، چماقداری را تقدس بخشید، به روی تظاهرات مسالمتآمیز شلیک کرد و سپس با صنعت دروغ، دست به تحریف واقعیتها زد. اما اسناد تاریخی و اعترافات دستاندرکاران آن جنایت، حقانیت آن سرفصل بزرگ را به روشنترین شکل ممکن در معرض عموم قرار میدهد. قضاوت با نسل جوان که در پی راستیآزمایی وقایع تاریخی است.