728 x 90

۳۰ خرداد زیر ذره‌بین: ضرورت مبارزه‌ٔ مسلحانه؛ چرا؟

۳۰ خرداد زیر ذره‌بین: ضرورت مبارزه‌ٔ مسلحانه؛ چرا؟
۳۰ خرداد زیر ذره‌بین: ضرورت مبارزه‌ٔ مسلحانه؛ چرا؟

رخ‌دادهایی که تا آینده می‌روند

چرا در ۷۳ سال گذشته، حجمی عظیم از کتاب، مقاله، گفت‌وگو و مستند تلویزیونی به وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تحولات بعدیِ ناشی از آن پرداخته‌اند؟

در سطح جهانی، چرا این حجم از رمان، فیلم سینمایی، خاطره‌نویسی و مستندسازی پیرامون جنگ جهانی دوم نوشته و ساخته شده است؟

 

این یادآوری‌ها چه اهمیتی دارند؟ جایگاه این یادآوری‌ها در حافظه‌ی تاریخیِ ساکنان زمین به این علت است که این تحولات، مسیر آینده‌ی ایران ما و جهان ما را متأثر از آثارشان کرده‌اند. سرفصل‌ها در هر موضوعی از زندگیِ ما، چنین نقش مهم، سرنوشت‌ساز و از منظر نگاه دوراندیش، تأثیرات «استراتژیک» دارند.

 

تحول بزرگ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هم یک سرفصل سرنوشت‌ساز در مسیر آینده‌ی سیاسی ــ اجتماعیِ ایران شد. پس باید آن را نقد نمود و شناخت. از این منظر و عطف به ۲ پرسش فوق است که ۳۰ خرداد را باید زیر ذره‌بین برد: چرا مبارزه‌ی مسلحانه؟

 

سبب‌ساز نوع و روش مبارزه‌

تاریخ جهان به‌قدر کافی پیشینه‌ی انواع روش‌ها در رویکردهای سیاسیِ دولت‌ها و منتقدان و مخالفان‌شان را ثبت نموده است. همان حجم کتاب‌ها و مستنداتی که اشاره شد، در همه‌جای جهان نشان داده‌اند که آغاز مبارزه‌ی ناگزیر مسلحانه، پایان هرگونه تغییر و اصلاح از طریق انتخابات و مسالمت بوده است. این‌جا این پرسش پیش می‌آید که سبب‌ساز یا موجد مبارزه‌ی ناگزیر مسلحانه چیست و کیست؟

در همه‌جای دنیا نوع مبارزه‌ی سیاسی را حاکمیت‌ها تعیین می‌کنند؛ حاکمیت دموکراتیک، راه قانون، انتقاد، مسالمت و مشارکت را برای همگان باز می‌گذارد. حاکمیت تمامیت‌خواه(توتالیتر)، همه‌ی این راه‌ها را مرحله‌ به مرحله و یکی‌یکی می‌بندد. این دو نوع سیاست‌گذاری توسط دولت‌ها، دو نوع روش مبارزه را پیش پای منتقدان و مخالفان‌شان می‌گذارند. بنابراین تکوین نوع مبارزه و رقابت در صحنه‌ی سیاسی، بر عهده‌ی دولت‌هاست و انتخاب آن‌ها بر عهده‌ی منتقدان و مخالفان.

 

مشروعیت و حقانیت

مستندات تاریخی نشان داده‌اند که پیروزی یا شکست، هرگز مشروعیت و حقانیت روش مبارزه را تعیین نمی‌کنند، بلکه مشروعیت و حقانیت، از پاسخ دادن به مسؤلیت تاریخی و انسانی در مواجه شدن با تضاد اصلی بر سر راه تأمین منافع ملی حاصل می‌شود.

تاریخ ایران مشحون از مبارزات مسلحانه‌ی جنبش‌های آزادی‌خواهانه‌‌ای‌ست که اتحاد ارتجاع داخلی و استعمار خارجی باعث ایجاد آن‌ها و نیز مانع پیروزی‌شان شده‌اند؛ اما مشروعیت و حقانیت آن جنبش‌ها کماکان در سینه و حافظه و وجدان بیدار ایرانیان زنده، پویا، غرورانگیز و الهام‌بخش است.

تاریخ ملت‌ها نشان می‌دهد که در همه‌ی زمان و مکان جهان ما، مبارزه‌ی مسلحانه با چشم‌انداز واضح و روشن آینده‌‌ای تضمین‌شده شروع نشده است. از قضا این نوع مبارزه در پیچیده‌ترین و ابهام‌آمیزترین شرایط سخت با روبه‌رو شدن با چندین معادله‌ی چندمجهولی شروع می‌شود. آن چشم‌اندازی که در انتخاب این نوع مبارزه واضح و روشن است، پرداخت سنگین‌ترین قیمت برای تسلیم نشدن به دیکتاتوری و اقتدارگرایی است.

 

نشانه‌های راهنمای یک گفتمان و زبان

گفتمان خمینی «همه با من» بود. او هویت مستقل، اراده‌ی مستقل، عقیده‌ی مستقل، روایت مستقل و استقلال انتخاب را برای منتقدان و مخالفان خود به‌رسمیت نمی‌شناخت. این ویژگی‌ها، معرف هویت عقیدتی و ماهیت تاریخی و سیاسیِ خمینی‌اند. هویت و ماهیتی که زبان ارتباط با وی را درنهایت به ناگزیری در تصمیم و بن‌بست در تفاهم و تداوم می‌کشاند. 

 

مجاهدین با حجمی گسترده از روشنگری و اطلاع‌رسانی در سیاست، فلسفه، تاریخ و ایدئولوژی، به نسل جوان برآمده از انقلاب ۵۷ و به جامعه‌ی مستعد تغییر به‌ جانب آزادی و دموکراسی، با وسیع‌ترین مخاطب سیاسی و اجتماعی شناسانده شدند. نشریه‌ی مجاهد در مقطع بهار ۱۳۶۰ به بالاترین تیراژ روزانه در مطبوعات تاریخ معاصر ایران رسید.: ۶۰۰ هزار نسخه در روز.

مجاهدین به‌موازات این روشنگری، برای موقعیت خاص مذهبی و سیاسیِ خمینی اهمیت قائل بودند. از این‌رو تمام ظرفیت‌های ممکن وی را آزمودند[درواقع چلاندند] تا شاید یک قطره از آن به‌نفع حداقل آزادی‌های سیاسی و حقوق اجتماعی درآید؛ اما احتمالات مجاهدین نتیجه نداد و از خمینی، زبان و گفتمان حق انتخاب آزاد درنیامد. مجاهدین حتی احترامات فردی در مناسبات سیاسی و خطاب‌های نوشتاری را برای خمینی به‌جا آوردند؛ اما ولی فقیه خودانتصابی و شبکه‌ی قسم‌خورده‌ی پروپاگاندای رسانه‌‌ای، «امام»پیشگی را به یک ادبیات عقیدتی و سیاسی تبدیل نمود که فراقانونی، نقدناپذیری و پاسخ‌گو نبودن به آحاد مردم، مشخصه‌ی تثبیت‌شده‌ی آن شد.

این‌گونه شد که از پس هر نقد حکومت متکی بر ثقل سنگین روحانیت، خمینی به‌جای شنیدن و رسیدگی و پاسخ دادن، رشد نشانه‌های فرعون‌صفتی را بیشتر بروز می‌داد. در واقع این خمینی بود که پله‌پله، همه‌ی منتقدان و مخالفان را با سیاست «همه با من» تعیین تکلیف کرد. شتاب گرفتن نشانه‌های این تعیین تکلیف، در بهار ۱۳۶۰ بود. از منظر خمینی تکلیف شده بود که حکومت و جامعه باید ولایی و سوگندخورده به ولی فقیه باشند. یعنی که این منتقدان و مخالفان هستند که باید تصمیم بگیرند چه کار کنند: تسلیم یا مطرود، تبعید، اسیر و مرگ! این انتخاب را خمینی در شب ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ جلو همگان گذاشت و گفت: «بیایند در تلویزیون اعتراف کنند و توبه کنند»!

 

اصالت یک فلسفه‌ی آینده‌ساز

کنکاش ذره‌بین جست‌وجوگرِ علت انتخاب مبارزه‌ی مسلحانه از ۳۰ خرداد ۶۰ به‌بعد، به انتهای نظاره و گزارش و نتیجه‌گیری‌اش رسیده است. جلوتر، افق صاف و پیش‌بینی‌پذیر نیست. ذره‌بین، روی عصر یک روز و ناگزیریِ یک انتخاب توقف خورده است. قبل از این عصر، ایران می‌توانست طوری دیگر باشد، اما خمینی نگذاشت. امیدها و آرزوهای انقلاب ۵۷ هم در پیِ «ایرانی دیگر، ایرانی بهتر» بودند، ولی خمینی نگذاشت.

ذره‌بین در گردش نهاییِ خود، نشان می‌دهد که در آن عصر ۳۰ خرداد، تمام گروه‌های سیاسی ایران در معرض یک انتخاب واقع شدند. مجاهدین خلق که حدود ۲ سال پیش از آن، در سخنرانی موسی خیابانی، «فلسفه‌ی عاشورا» را «پیام‌رسان آزادی» تعبیر و معنا کرده بودند، ۳۰ خرداد به‌بعد را با چشم‌انداز «عاشورا» برگزیدند.

از آن پس، خمینی ــ و سپس خامنه‌ای ــ سلطنت مطلق شخصی و حاکمیت‌ شخصی را برای همگان اجباری‌تر و انقیادپذیرتر و «خفیفانه‌»تر کردند، اما در هیچ زمینه‌ی سیاسی، تاریخی، فلسفی و اجتماعی از پس مجاهدین برنیامدند. هم‌اینک با گذشت ۴۵ سال از شب ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، هنوز اصلی‌ترین و گسترده‌ترین هماوردی در تمام زمینه‌ها، در داخل و خارج ایران، میان حاکمیت ولایت فقیهی و مجاهدین خلق ایران است؛ منتها با چشم‌انداز استراتژیک بس‌متفاوت با ۴۵ سال پیش.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/4ed7ed6d-5bf5-462a-8900-5f6dc2afba02"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات