728 x 90

پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟

پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟
پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟

حاکمیت‌ها زمانی که با بن‌بست و بحران سرنگونی مواجه می‌شوند، به جای بازنگری در قراردادهای اجتماعی، اغلب به سوی نوعی «انسداد ساختاری» پناه می‌برند. آنچه امروز در منظومه‌ٔ قدرت شاهد آن هستیم، فراتر از یک اختلاف‌نظر ساده مدیریتی، نمودی از یک به‌هم‌ریختگی در میان باندهای قدرت بر سر کیفیت و کمیت اعمال خشونت است. حاکمیت در وضعیتی قرار گرفته که هانس مورگنتا آن را «تصلب سیاسی» [۱] می‌نامد؛ وضعیتی که در آن هر تصمیمی، چه در جهت اصلاح و چه در جهت سرکوب، هزینه‌ای گزاف و شاید جبران‌ناپذیر به‌دنبال دارد.

 

جدال میان «اقتدارگرایی عریان» و «عقلانیت بقا»

شکاف در رأس هرم قدرت زمانی به اوج خود می‌رسد که کارگزاران سنتی سرکوب، هر گونه تردید در اعمال خشونت را به‌مثابه «بی‌عرضگی» تلقی می‌کنند. این رویکرد که برآمده از یک نگاه ایدئولوژیک به مقوله امنیت است، هر گونه ملاحظه در قبال هزینه‌های بین‌المللی را نوعی وادادگی می‌شمارد. در همین راستا، احمد علم‌الهدی با نقد تند به لایه‌هایی از دولت که نگران برچسب خشونت‌طلبی هستند، پرده از این شکاف برمی‌دارد و می‌گوید: «یکی از مسئولان گفت ما نمی‌توانیم برخورد شدیدی داشته باشیم زیرا ما را متهم به خشونت می‌کنند؛ گفتم شما را متهم به خشونت کنند بدتر است یا متهم به بی‌عرضگی و ناتوانی؟» [۲].

این کلام، بازتاب‌دهنده گذار حاکمیت از فاز «توجیه اخلاقی» به فاز «صیانت فیزیکی» است. در این ساحت، «قدرت» نه از طریق مشروعیت، بلکه از طریق «نمایش توانایی در حذف» تعریف می‌شود. اما نکته ظریف اینجاست که همین اصرار بر خشونت، خود گواهی بر زوال اقتدار هژمونیک است؛ چرا که قدرت واقعی نیازی به اثبات مدام خود از طریق زور ندارد.

 

«انتخاب میان خشونت» و «بی‌عرضگی»

توصیه‌ٔ احمد علم‌الهدی به سران نظام و عمله‌ٔ سرکوب اعتراف به همان «تصلب سیاسی» است.

مورگنتا در آثار خود، به‌ویژه در کتاب کلاسیک «سیاست میان ملت‌ها»، اشاره می‌کند که قدرت سیاسی فقط در ابزارهای نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه ریشه در «اعتبار» و «مشروعیت» دارد. از نظر او، زمانی که یک ساختار قدرت به جای انعطاف‌پذیری در برابر فشارهای داخلی، به «جزم‌اندیشی» (Dogmatism) روی می‌آورد، وارد فاز تصلب شده است.

به باور مورگنتا، وقتی زبان سیاست به نفع زبان اسلحه کنار می‌رود، حاکمیت در واقع ضعف خود را پنهان می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که احمد علم‌الهدی به سران نظام و سرکوبگران توصیه می‌کند که میان «خشونت» و «بی‌عرضگی» یکی را انتخاب کنند.

 

لکنت در روایت؛ از تهدید تا واقعیت میدانی

در حالی که بخشی از بدنه نظامی تلاش می‌کند با بازنمایی قدرت سلاح، تصویری تسلط‌یافته از وضعیت ارائه دهد، فاکت‌های میدانی روایت دیگری را بازگو می‌کنند. ادعای سید عبدالرحیم موسوی که می‌گوید: «جوان‌های ما اگر می‌خواستند با قدرت سلاح جلوی این اغتشاشگرها بایستند ۲ساعته همه آنها را جمع می‌کردند» [۳]، بیش از آن که یک گزاره نظامی باشد، یک «فرار رو به جلو» در ساحت روان‌شناسی سیاسی است.

تضاد زمانی آشکارتر می‌شود که در کنار این ادعای «جمع کردن ۲ساعته»، نهادهای انتظامی از کشف «۶۰هزار قبضه سلاح» خبر می‌دهند. این تناقض آماری و گفتاری، نشان‌دهنده ابعاد غیرقابل مهار خشم عمومی است. حاکمیت با جامعه‌یی روبه‌روست که از فاز اعتراض نمادین عبور کرده و به نوعی «خودآگاهی دفاعی» رسیده است. ورود سلاح به معادلات اعتراضی، کابوس هر نظام اقتدارگراست، زیرا به‌معنای پایان دوران «ترس یک‌طرفه» و آغاز دوران «موازنه وحشت» در کف خیابان است.

 

انسداد دیجیتال و اعتراف به فساد

در سطحی دیگر، تصمیم برای قطع اینترنت تا نوروز ۱۴۰۵، اعتراف صریح به شکست در جنگ روایت‌هاست. حاکمیتی که توان اقناع شهروندان خود را از دست داده، تنها راه چاره را در «نابینا کردن جامعه» می‌بیند. این قطع ارتباط با جهان، در کنار اعترافات تلخ چهره‌هایی نظیر خاتمی و پزشکیان به‌ وجود «فساد ساختاری»، تصویر رژیمی را ترسیم می‌کند که در یک «منگنه‌ٔ تاریخی» گرفتار شده و به فاز «هراس از سرنگونی» قدم گذاشته است.

این هراس، ناشی از درک این واقعیت است که نه اصلاحات ساختاری دیگر ممکن است و نه سرکوب مطلق می‌تواند ثبات پایدار ایجاد کند.

 

جست‌وجوی بقا در خون‌ریزی بیشتر

آنچه امروز در شاکله‌ٔ حاکمیت مشاهده می‌کنیم، عبور از «ثبات ادعایی» به سوی یک تزلزل بنیادین است. شکاف میان باندهای حاکم بر سر میزان خشونت، نه یک تاکتیک، بلکه یک بحران استراتژیک است. حاکمیت میان دو لبه قیچی قرار گرفته است: از یک‌سو فشار سرکوبگران که بقا را در «خون‌ریزی بیشتر» می‌بینند و از سوی دیگر، واقعیت جامعه‌یی که مسلح به خشم و آگاهی است. در این میان، انسداد فضای مجازی و فیزیکی تنها می‌تواند لحظه برخورد نهایی را به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند منطق گریزناپذیر سقوط را تغییر دهد. تجارب تاریخی می‌گوید که وقتی ترس از «بی‌عرضگی» بر ترس از «جنایت» پیشی می‌گیرد، پایان یک دوران فرا رسیده است.

 

پانوشت:

[۱] «تصلب سیاسی» (Political Rigidity) مفهومی است که در اندیشه هانس جی. مورگنتا (Hans J. Morgenthau)، نظریه‌پرداز برجسته رئالیسم ساختاری، پیوندی ناگسستنی با قدرت و بقای حکومت‌ها دارد.

مطالعه‌ٔ بیشتر: مورگنتا، هانس جی. سیاست میان ملت‌ها: تلاش در راه قدرت و صلح. ترجمه حمیرا مشیرزاده. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۴.

[۲] تلگرام جماران. ۲۷دی ۱۴۰۴

[] تلگرام صدا و سیمای حکومتی. ۲۷دی ۱۴۰۴

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/593088cf-0ac6-4dd4-99a5-e8430bbd42d3"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات