در میان تمامی اوراق تاریخ معاصر ایران، عصر روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و روزهای پس از آن، جایگاهی قابل تأمل و در عینحال غریب دارد. این برهه، فقط تاریخ تغییر یک فاز سیاسی یا آغاز یک رویارویی خونین نبود؛ این روز، نقطهای بود که در آن «کلمات»، «حقوق شهروندی» و حتی «نامها» کارکرد خود را از دست دادند. تبلور عینی این مسخ ناگهانی، پدیدهای منحصر بهفرد، تکاندهنده و حقوقی بود که میتوان آن را «اعدام شناسنامهها» نامید؛ روزگاری که در آن، پیکرهایی بدون نام، بدون هویت احراز شده و تنها بر اساس یک دستگیری چند ساعته، به جوخههای اعدام سپرده شدند و تصاویر چهرههای معصومشان، در جستوجوی یک نام، بر صفحات روزنامهها نقش بست.
تقاطع دو نسل؛ از آرمانگرایی تا واقعیت جوخهها
برای نسل جوان امروز که اعتراضات خیابانی سالهای اخیر را تجربه کرده است، درک فضای بهار سال ۱۳۶۰ شاید در وهله نخست پیچیده به نظر برسد. جامعهای پرشور که تازه از یک انقلاب سراسری ضد نظام شاهنشاهی عبور کرده بود، درگیر یک پدیده بینظیر به نام «فضای باز سیاسی» بود؛ روزگاری که پیادهروهای خیابان انقلاب تهران مملو از دکههای کتابفروشی، بحثهای داغ ایدئولوژیک و نشریات رنگارنگ بود. نسل جوان آن دوران، یعنی دانشآموزان و دانشجویانی که اغلب متولدین دهههای ۳۰ و ۴۰ بودند، در این اتمسفر تنفس میکردند. آنها پر از آرمان، کتابخوان و شیفته تغییر بودند.
اما عصر ۳۰ خرداد، پایانی خشونتبار بر این رؤیای جمعی بود. تظاهرات گسترده و چندصدهزار نفری سازمان مجاهدین خلق ایران آن روز در تهران، که آخرین تلاش مسالمتآمیز برای صیانت از آزادیهای برخاسته از انقلاب بود، با سرکوبی بیسابقه مواجه شد. از فردای آن روز، ماشین سرکوب حکومتی نوپا، با سرعتی باور نکردنی به حرکت درآمد. دادگاههای چند دقیقهای به ریاست کسانی چون اسدالله لاجوردی و محمدی گیلانی تشکیل شد؛ دادگاههایی که در آنها نه از وکیل مدافع خبری بود، نه از هیأت منصفه و نه حتی از ضرورت احراز هویت متهم.
نامهای ناشناس که تیرباران شدند
تکاندهندهترین بخش این تراژدی که پیوند عمیقی با مفهوم عدالت و حقوقبشر دارد، سرنوشت دختران و پسران جوانی بود که در آن روز و روزهای بعد دستگیر شدند. بسیاری از این نوجوانان، از اعلام نام و مشخصات خود به بازجویان خودداری کردند. پاسخ سیستم قضایی وقت به این چالش، در تاریخ حقوق جهان شگفتآور است: آنها را بدون دانستن نامشان اعدام کردند.
چند روز پس از ۳۰ خرداد، روزنامه اطلاعات تصاویری از چهرههای بیجان دختران جوانی را چاپ کرد که در پایین آنها نوشته شده بود:
«صبح امروز از سوی روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز در رابطه با مجرمینی که در جریانهای ضدانقلابی اخیر دستگیر شده و حکم دادگاه درباره آنها صادر و اجرا شده، اطلاعیهای به شرح زیر صادر شد:
به اطلاع خانوادههای محترمی که فرزندانشان در جریانهای ضدانقلابی اخیر تهران دستگیر شدهاند و حکم دادگاه درباره آنها صادر و اجرا گردیده میرساند لطفاً با در دست داشتن شناسنامه عکسدار خود و فرزندانشان که عکس آنها در اینجا چاپ شده به مقر مرکزی زندان اوین مراجعه کرده و فرزندانشان را تحویل بگیرند. لازم به یادآوری است که اسامی صاحبان عکس مشخص نشده است.
روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز» (روزنامه اطلاعات - ۳۱ خرداد ۱۳۶۰)
این جملات کوتاه، آینه تمامنمای سقوط اخلاقی یک ساختار بود. سیستم، پیش از آن که بداند چه کسی را محاکمه میکند، حکم مرگ را صادر و اجرا کرده بود. در واقع، این فقط انسانها نبودند که تیرباران میشدند، بلکه «حق هویت»، «قانون» و «شناسنامهها» بودند که به جوخه اعدام سپرده میشدند. دخترانی که تنها با یک ساک دستی، چند جزوه یا شرکت در یک راهپیمایی بازداشت شده بودند، چند ساعت بعد تبدیل به عکسهایی سیاهوسفید و بینام در روزنامهها شدند.
چرا نسل جوان امروز باید این تاریخ را بداند؟
نسل جوان و نسلهای پس از آن در ایران، امروز با پدیدههایی چون اعترافات اجباری، دادگاههای بدوی بدون حق انتخاب وکیل و احکام سنگین برای معترضان خیابانی آشنا هستند. خوانش دقیق واقعه «اعدام شناسنامهها» در سال ۶۰، به نسل جدید کمک میکند تا درک کند که ساختار قضایی و امنیتی کنونی، یکشبه بهوجود نیامده است. ریشههای این بیقاعدگی حقوقی و بیارزش بودن جان انسان، در همان روزهایی کاشته شد که روزنامهها با خونسردی، خبر اعدام انسانهای «بینام» را منتشر میکردند.
این بازخوانی از دو جهت برای جوان امروز حیاتی است:
۱. راستیآزمایی در برابر صنعت دروغ
حکومت در دهههای اخیر با ساخت دهها فیلم سینمایی کلانبودجه، تلاش کرده تا از فضای سال ۶۰ روایتی یکطرفه ارائه دهد و خشونت آن دوران را تطهیر کند. دانستن واقعیت دختران بینام اعدامشده، پادزهری در برابر این تحریف رسانهای است.
۲. اهمیت دادخواهی و عدالت انتقالی
پرونده ۳۰ خرداد ۶۰ و کشتارهای پس از آن، خشت اول دیواری است که به کشتار تابستان ۶۷ و سرکوبهای دهه ۹۰ و ۱۴۰۰ ختم شد. نسل جوان برای ساختن ایرانی دموکراتیک در آینده، نیازمند یادگیری این درس است که هیچ جنایتی نباید مشمول مرور زمان شود.
نامهایی که در تاریخ تکثیر شدند
«روزی که شناسنامهها اعدام شدند»، آغاز فصلی تاریک در تاریخ ایران بود؛ فصلی که در آن تلاش شد صدای یک نسل آرمانخواه بهطور کامل خفه شود. اما گذار حوادث ثابت کرد که هویت و آرمان را نمیتوان با اعدام نامهای ناشناس دفن کرد. آن دختران و پسران جوانی که بدون ذکر نام به خاک سپرده شدند، در یاد و خاطره جمعی یک ملت زنده ماندند. امروز، پس از گذشت بیش از ۴ دهه، نسل جدید با نگاه به آن عکسهای سیاهوسفید روزنامههای خرداد ۶۰، نه فقط یک مقتول بینام، بلکه ریشههای عمیق اشتیاق برای آزادی، عدالت و بازپسگیری کرامت انسانی را نظاره میکند. راز زنده ماندن ۳۰ خرداد در همین است: نامها حذف شدند، اما اصالت ایستادگی تکثیر شد.