در حالی که تهدیدهای تازه تهران درباره بستن تنگه هرمز و گسترش درگیریهای منطقهیی توجه جهان را جلب کرده، برخی تحلیلگران معتقدند ریشهٔ رفتارهای جنگطلبانه حکومت ایران بیش از آنکه در قدرت نظامی باشد، در هراس عمیق از انفجار اجتماعی در داخل کشور نهفته است. از این منظر، تشدید تنشهای خارجی میتواند برای حاکمیتی که با نارضایتیهای گستردهٔ داخلی روبهروست، به ابزاری برای مهار بحران در داخل تبدیل شود.
در همین راستا، نیوت گینگریچ، رئیس پیشین مجلس نمایندگان آمریکا، در تحلیلی مینویسد: «ما از روزهای آغازین حمله آمریکا و اسراییل به دیکتاتوری مذهبی ایران درسهای سختی آموختهایم. تهدید بستن تنگه هرمز، قیمت نفت و گاز طبیعی را برای هر کشوری در جهان بهشدت افزایش میدهد... سپاه پاسداران بزرگتر، آموزشدیدهتر و وفادارتر از آن چیزی است که آمریکا تصور میکرد. در واقع، خشمی که سپاه پاسداران در صورت فروپاشی از سوی مردم ایران با آن مواجه خواهد شد، ممکن است عامل بزرگی باشد که آن را در کنار هم نگه میدارد».
در این تحلیل هراس از قیام سازمانیافته در صورت بحران در ساختار نظام ـ مانند حذف خامنهای ـ بیشتر از آثار حملات خارجی است.
نشانههایی از این نگرانی را بهروشنی میتوان در مواضع پاسداران و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی روزهای اخیر نیز دید. سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در پیامی در روز جمعه ۲۲ اسفند برای چندمین بار وعدهٔ «ضربهیی محکمتر از ۱۸ دی» به هر نوع «آشوب خیابانی» داد و پیش از آن پاسدار رادان، سرکردهٔ وحشی انتظامی رسماً اعلام کرد: «اگر کسی به خواست دشمن به خیابان بیاید، او را ما معترض نمیبینیم. او را دشمن میبینیم و برخوردی میکنیم که با دشمن میکنیم. همه بچههای ما هم دست به ماشه آمادهاند».
در همین تهدید ترسآلود یک اعتراف بزرگ نهفته است. وقتی حاکمیت، شهروند معترض را نه «معترض» بلکه «دشمن» تعریف میکند، عملاً مرزهای جنگ را مشخص کرده است. در چنین تعریفی، میدان نبرد نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در خیابانهای شهرهای ایران قرار دارد و طرف مقابل نیز نه نیرویی خارجی، بلکه مردم معترض این سرزمیناند.
برخی کارشناسان معتقدند چنین شرایطی یادآور تجربههای تاریخی جنگ هشت ساله با عراق است که حفظ فضای جنگی به بستری برای تشدید فضای امنیتی، کوبیدن میخ اختناق و محدود کردن هر گونه مخالفت داخلی تبدیل شد.
از این منظر، پرسشی که امروز مطرح میشود این است که آیا تشدید تنشهای منطقهیی با بستن تنگهٔ هرمز و حملات موشکی صرفاً بخشی از یک منازعه ژئوپلیتیک است، یا نوعی سپر سیاسی برای مهار نارضایتیها در شرایط انفجاری جامعه؟