برای رژیم ولایت فقیه، جنگ نه یک تهدید خانمانسوز، بلکه کارآمدترین ابزار برای سرکوب مطالبات مردم، منجمد کردن تضادهای اجتماعی و انحراف افکار عمومی از خطر حتمی قیام است. رژیم با تکیه بر وضعیت جنگی، تضاد اصلی خود با جامعه را به بیرون از مرزها احاله میدهد تا هر گونه حقطلبی را در گلو خفه کند. حتی پس از مرگ خامنهای نیز دستگاه فکری بیتالعنکبوت برای حفظ روحیه نیروهای وارفته خود، روزانه آخرین خط و خطوط جنگافروزانهٔ ولایت را پمپاژ میکند. ارگان رسمی این سیاست، روزنامه اینترنتی «صدای ایران» است که در سایت رسمی خامنهای منتشر میشود و راهبردهای کلان نظام را بازتاب میدهد.
این رسانهٔ منتسب به خامنهای در سرمقاله شماره ۳۷۱ با عنوان «بنبست واشنگتن در مسیر جنوبی»، منطق «کلانایده تداوم جنگ» و بحرانآفرینی را این طور بیان کرده است:
«منطق و ماهیت پایاننیافتن جنگ، باید بهعنوان یک اصل کلیدی در همه امور کشور مد نظر قرار گیرد. هر یک از حوزههای اقتصادی، رسانهای، اجرایی، اجتماعی و سیاسی باید زیر نظر این کلانایده، یعنی تداوم جنگ، ارزیابی شوند. روشن است که با در نظر گرفتن این معیار، رفتارها و کنشهای فردی و اجتماعیِ جریانهای مختلف، بهشدت با وضعیت عادی تفاوت خواهد داشت».
از نظر این جریان، جامعه هرگز نباید روی آرامش ببیند؛ همهچیز باید زیر سایه این «کلانایده» منجمد شود. این اشتیاق به بحران، تداوم مستقیم همان نگاه جنگافروز خمینی ملعون است که جنگ را «نعمت» مینامید و پذیرش صلح برایش بهمثابه سرکشیدن «جامزهر» بود؛ چرا که میدانست پایان جنگ یعنی آغاز فوران خشم تودهها.
امروز نیز کارگزاران نظام همان منطق را عریانتر تکرار میکنند. ماه گذشته، پس از ترک برداشتن دیوار سست «آتشبس»، آخوند قاسمیان با تأکید بر ضرورت جنگ برای حفظ نظام به صراحت گفت: «انشاءالله که داریم به لحظات بسیار خوبی نزدیک میشویم و مجدداً این جنگ باید شروع شود. ما سرنوشتمان در این جنگها مشخص میشود، در این حالت نه جنگ نه صلح، ما هیچ برداشت و هیچ آوردهای نداریم».
رژیم بهخوبی میداند که در شرایط صلح، توجه جامعه فوراً معطوف به فقر، فساد ساختاری و اختناق میشود و این یعنی کلید خوردن قیامهای بنیانکن. بیعلت نیست که مقاومت ایران همواره با شعار محوری «صلح و آزادی» رودروی این سیاست خانمانسوز و «کلانایدهٔ تداوم جنگ» ایستاده است.
تکیه بر «کلانایده تداوم جنگ» در ارگان اینترنتی ولایت نورسیده، اثبات میکند که رژیم صلح را مساوی با سقوط خود میداند و برای فرار از سرنگونی، راهبردی جز بازتولید فضای جنگی ندارد؛ تا در برابر جامعهای جوشان و انفجاری که سنگر خیابان را رها نخواهد کرد، سد ببندد. سدی که البته بیتردید توسط جوانان و کانونهای شورشی در هم خواهد شکست.