لیستگذاری تروریستی سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا، «کلانضربهای» بر پیکره فاشیسم دینی و نقطه عطفی در مسیر سرنگونی است. اما پرسش اینجاست: چرا این تصمیم که ۳دهه به تأخیر افتاده بود، اکنون به واقعیت پیوست؟ نقش خونهای ریختهشده در قیام دیماه ۱۴۰۴ در تغییر پارادایم جهانی چیست؟ و سرانجام، این رویداد چگونه رویاهای استبداد زیر پرده «بچه شاه» و تکیه بر عناصر سرکوبگر را به سرابی باطل تبدیل کرد؟
پایان دوران مماشات
دههها بود که سیاست خارجی اروپا در قبال ایران، در چنبره «مماشات» و بحثهای کشدار گرفتار شده بود. اما واقعیتهای سرسخت روی زمین، یعنی ایستادگی مینیاتوری و ۳۰سال کارزار بیامان مقاومت ایران، سرانجام وجدان جهانی را به نقطهای رساند که دیگر اینپا و آنپا کردن میسر نبود.
در فرازی بالاتر، لیستگذاری سپاه، محصول بلافصل جوشش خون شهیدانی است که در قیام دیماه، با کهکشانی از فرزندان رشید میهن، پایههای بیت عنکبوتی خامنهای را به لرزه درآوردند.
این تحول، گواهی بر حقانیت نبردی است که سالها در انزوا و زیر ضرب اتهامات واهی پیش میرفت. امروز جهان نه تنها سپاه را بهعنوان ارگان محوری ترور و سرکوب میشناسد، بلکه به «حق دفاع از خود» برای خلقی ستمدیده و ضرورت تسلیح فرزندانش در صفوف ارتش آزادی گواهی میدهد. این یک پیروزی برای منطق «مقاومت» در برابر منطق «تسلیم» است.
توهم «بخشی از راهحل»؛ بور شدن آلترناتیوهای کاذب
یکی از جالبتوجهترین ابعاد این تحول، افشای ماهیت جریاناتی است که همواره در حاشیه استبداد دینی، بهدنبال بازتولید ساختارهای سرکوب تحت نامهای جدید بودند. «بچه شاه» که در ادبیات سیاسی خود، مجاهدین و رزمآوران آزادی را «بخشی از مشکل» مینامید و سپاه و بسیج را «بخشی از راهحل» قلمداد میکرد، اکنون با حقیقتی تلخ روبهروست.
او به صراحت تکیهگاه خود را بر «نیروهای انتظامی، سپاهیها و بسیجیها» استوار کرده بود و با ادعاهای موهومی همچون پیوستگی ۵۰هزار نفر از بدنه سپاه به جبهه او، سعی در بازاریابی سیاسی برای حفظ بقایای ماشین سرکوب داشت. اما لیستگذاری تروریستی، این سرمایهگذاری بر روی اسب بازنده را به خاکستر تبدیل کرد.
راستی اکنون تکلیف آن «۵۰هزار نفر موهوم» چه میشود؟ آیا میتوان ارگانی را که در لیست سیاه جهانی قرار گرفته، همچنان تکیهگاه دموکراسی نامید؟ واقعیت این است که این رویکرد، چیزی جز تلاش برای بازتولید استبداد پیشین در لباسی نو نبود که با تیغ تیز لیستگذاری، ابتر ماند.
سپاه پاسداران؛ اختاپوسی در بنبست
سپاه پاسداران بهعنوان ارگان محوری قهر، همواره «ناموس» بقای ولایت فقیه بوده است. خامنهای نیک میداند که «اگر سپاه نبود، نظام هم نبود». اما اکنون این بازوی استراتژیک، نه تنها در داخل ایران با آتشفشان قیام روبهروست، بلکه در عرصه بینالمللی نیز بهمثابه یک «پاریا» [۱] شناخته میشود. این ضربه، انسجام درونی نیروهای سرکوب را هدف قرار داده و ریزش در بدنه را به یک روند گریزناپذیر تبدیل خواهد کرد.
از سوی دیگر، این لیستگذاری مشروعیت مبارزه مسلحانه و کانونهای شورشی را در سطح بینالمللی تثبیت کرد. وقتی ابزار اصلی سرکوب یک رژیم، تروریستی اعلام میشود، طبیعتاً نبرد با آن ابزار، مصداق بارز «دفاع مشروع» و مبارزه برای آزادی تلقی میگردد.
پیوند شیخ و شاه در زبالهدان تاریخ
حقیقت سرسخت سرنگونی، با هیچ جریان فرصتطلب و هیچ حاکم مستبدی شوخی ندارد. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است و در این صفحه جدید، جایی برای ارگانهای سرکوب نظیر سپاه و ساواک وجود ندارد. لیستگذاری سپاه، صدای درهمشکستن استخوانهای فاشیسم دینی است که طنین آن در کوچه و خیابانهای ایران شنیده میشود.
امروز، مسیر آزادی از دل آتش کانونهای شورشی و اقتدار ارتش آزادی میگذرد. خامنهای که اکنون بازوی اصلی قدرتش در بند انزوای جهانی است، بهتر است هر چه سریعتر خود را برای الحاق به سرنوشت سلف خویش، یعنی شاه، آماده کند. چرا که قیام مردم ایران، با هیچچیز کمتر از انحلال کامل دستگاه سرکوب و استقرار یک جمهوری دموکراتیک، آرام نخواهد گرفت.
پانویس:
[۱] پاریا مترادف منزوی