تلویزیون شبکه خبر رژیم ملایان، روز ۵ اسفند ۱۴۰۴ گزارشی از سخنرانی کاظم غریبآبادی، معاون بینالملل وزارت امور خارجه در نشست شورای حقوقبشر را پخش نمود. وی در آغاز سخنان خود مدعی شد: «جمهوری اسلامی ایران کشوری مسئول و پاسخگو در حوزه حقوقبشر است». این جمله، در ظاهر، ادعایی رسمی و دیپلماتیک است، اما در عمل، بیشتر به یک روایتسازی سیاسی شباهت دارد تا بازتابی از واقعیتهای میدانی جامعه ایران. طرح چنین ادعایی در یک نهاد بینالمللی، در حالی صورت میگیرد که حافظه تاریخی جامعه ایران و اسناد متعدد جهانی، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهند.
واقعیت اما در ۴۴سال گذشته این بوده که این حاکمیت ۷۶بار از جانب مجمع حقوقبشر سازمان ملل بهدلیل «نقض فاحش مبانی حقوق بشر» محکوم شده است. این حجم از محکومیتها نه یک اتفاق مقطعی، بلکه نشانهیی از یک الگوی مستمر و ساختاری در نقض حقوق بنیادین در ایران است. این حاکمیت هرگز به قطعنامههای محکومیت سازمان ملل در امر حقوقبشر پاسخ نداده است. در حقیقت، عدم پاسخگویی و بیاعتنایی به این قطعنامهها، تأیید عملی همان نقضهاست و نشان میدهد که ادعای «پاسخگو بودن» تا چه اندازه از واقعیت فاصله دارد.
غریبآبادی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: در طول جنگ تحمیلی ۸ساله، بیش از ۸۳۰هزار نفر شهید شدند. واقعیت تاریخی این است که از خرداد ۱۳۶۱ بهبعد تنها خمینی بود که جنگ را ادامه داد و بر طبل آن تا فتح قدس میکوبید. از آن پس مسئول تمام تلفات آن جنگ، خمینی بود. ادامه جنگ پس از امکان پایان آن، نه یک ضرورت دفاعی، بلکه انتخابی سیاسی و توسعهطلبانه بود که هزینههای انسانی سنگینی بر مردم دو کشور تحمیل کرد. از این منظر، استفاده از عنوان «جنگ تحمیلی» برای کل دوره هشت ساله، تحریف تاریخ محسوب میشود.
در قسمت دیگری از سخنانش، غریبآبادی با اشاره به قیام دیماه ۱۴۰۴، به وارونهگویی واقعیتها پرداخت و هیچ اشارهیی به عاملان اصلی جنایت در این قیام نکرد. او تلاش کرد با تغییر صورت مسأله، مسئولیت را از حاکمیت سلب کرده و آن را بهقول خودش به «اغتشاشگران» نسبت دهد. این شیوه، بارها در روایتهای رسمی تکرار شده و هدف آن، تغییر جایگاه قربانی و متهم است. او هرگز نگفت که حتی با آمار خودش، ۶۹۰نفر دیگر را در این قیام، چه کسانی کشتند! دقت کنید: «آشوب اغتشاشگران و تروریستها منجر بهشهادت ۲۴۲۷نفر از مردم بیگناه و حافظان نظم و امنیت از مجموع ۳۱۱۷جانباخته این حوادث شد». همین آمار رسمی، تناقض در روایت را آشکار میکند و نشان میدهد که بخش بزرگی از قربانیان، در روایت حکومتی، بیپاسخ نگه داشته شدهاند.
در کنار این موارد، آن چه بیش از همه اهمیت دارد، استمرار یک الگوی رفتاری طی چند دهه در مواجهه با اعتراضات مردمی است؛ الگویی که بر سرکوب، انکار و تحریف استوار است. تجربههای گذشته نشان داده که هرگاه صدای اعتراض در جامعه بلند شده، پاسخ رسمی فقط قهری، با حداکثر سرکوب و جنایت بوده است. این روند، تنها بر عمق شکاف میان حاکمیت و جامعه افزوده است.
تاریخ ۴۷سال گذشته، از قضا بهترین گواهی برای اثبات این واقعیت است که خواستهٔ حداکثری مردم ایران برای سرنگونی حاکمیت ملایان، یکی از مبانی اصلی و محکماش، دادخواهی حقوقبشر از جانیترین و وحشیترین ساختار ضدبشر است. هماینک نیز ایرانزمین مترصد تحقق چنین دادخواهی میباشد. این دادخواهی، نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه ضرورتی انسانی، تاریخی و ملی است که تا تحقق عدالت و پاسخگویی، همچنان در وجدان جمعی جامعه ایران زنده خواهد ماند.