از سال ۱۳۵۸ تا کنون هیچ پروندهی سیاسی ــ امنیتی نبوده که حاکمیت برای آن «هیأت حقیقتیاب» تشکیل داده و بهطور واقعی تعیین تکلیف شده باشد. این بخشی از سازوکار تثبیت قدرت در نظامی است که پاسخگویی را تهدیدی برای بقا تلقی میکند. در چنین ساختاری، هر حادثهی بزرگ نه فرصتی برای روشنشدن حقیقت، بلکه موقعیتی برای پوشاندن لایههای تازهیی از ابهام و تحریف بوده است. از جریان چماقداریِ تحت حمایت بهشتی و شخص خمینی گرفته تا شکنجه، اسیدپاشی، قتلهای زنجیرهیی، انفجار حرم در مشهد، قتلهای کشیشان مسیحی، سقوط هواپیمای اوکراینی، انفجار در شاهچراغ شیراز، قتل مهسا امینی، قتل آرمیتا گراوند و... در تمامی این موارد، بهجای شکلگیری یک روند شفاف و مستقل برای کشف حقیقت، شاهد روایتهای متناقض، حذف اسناد، یا نسبتدادن وقایع به عوامل مبهم و ناشناخته بودهایم و درنهایت هم پرونده باز و بیسرانجام رها شده است!
این رویه، در طول چهار دهه، به یک الگوی غیر قابل اعتماد تبدیل شده است: هرجا که پای مسئولیتپذیری به میان میآید، سکوت، انکار یا روایتسازیِ حکومتی جایگزین آن میشود. در چنین شرایطی، مفهوم «هیأت حقیقتیاب» نه برای کشف حقیقت، بلکه بهعنوان ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و خرید زمان بهکار گرفته شده است. تجربههای پیشین نشان دادهاند که این هیأتها یا هرگز تشکیل نمیشوند، یا اگر تشکیل شوند، نتایج آنها یا منتشر نمیشود یا فاقد هرگونه کارایی و اثر عملی است.
و حالا پزشکیان وعده داده است که با یک هیأت حقیقتیاب میخواهد «حقیقت وقایع دو روز ۱۸ و ۱۹ دی» را تعیین کند! فرمان قتل عام را خامنهای داده و حالا پزشکیان لابد میخواهد پشت پردهها را رو کند. این وعده در حالی مطرح میشود که هنوز هیچ نشانهیی از استقلال، ترکیب یا اختیارات چنین هیأتی ارائه نشده است. همین امر، حتی تردیدهای جدی را دربارهی کارآمدی آن در میان خودیهای نظام برمیانگیزد.
یادداشت روزنامهی شرق در شمارهی ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ قابل توجه است:
«در آن دو روز ۱۸ و ۱۹ دی چه گذشت؟ آقای رئیسجمهور وعده کرد که گروه حقیقتیاب تشکیل شده است تا حقیقت وقایع آن دو روز را بیابد، اما تا امروز «خبری نیست که نیست». در همه جای جهان سنت گروه حقیقتیاب این است که باید خودش و اعضایش مستقل از دستگاه حکمرانی باشند تا بتوانند اگر خطایی در دستگاه حکمرانی رخ داده و مایل به بیانش نیستند، بیابند و به ملت گزارش کنند. دستگاههای حکومتی هر یک طبق تکالیف قانونی موظفاند گزارشهای خود را بدهند.»
این روزنامه بر اساس تجربههای ۴۷ سال گذشته، میافزاید:
«گروه حقیقتیاب به این دلیل تشکیل میشود که دستگاه حکمرانی، به هر دلیل نمیخواهد یا نمیتواند یا مصلحت نمیداند گزارش دهد؛ بهویژه آنکه گاهی مصالحی ممکن است مانع از گزارش حقیقت بشود.» این تأکید، درواقع به همان گره ساختاری اشاره دارد که مانع از شکلگیری هرگونه بررسی مستقل میشود. وقتی مرجع تشکیلدهندهی هیأت، خود ذینفع یا متهم احتمالی است، چگونه میتوان انتظار داشت که حقیقت بدون ملاحظه و مصلحتاندیشی آشکار شود؟
این روزنامه راز شبهای دیماه را به «گرهی کور بر نقشه ایرانزمین» تشبیه کرده است و اشاره میکند:
«آقای رئیسجمهور! پرده از راز بردارید و نگذارید این سؤال مانند گرهی کور بر نقشه ایرانزمین همه چیز را در خود فرو ببرد.» این تشبیه، بهخوبی وضعیت افکار عمومی را نشان میدهد؛ جامعهای که با پرسشهای بیپاسخ انباشته شده و هر حادثهی جدید، بر حجم ابهامها میافزاید.
نتیجهگیری
اما باز هم واقعیتها بر اساس تجربههای پیاپیِ ۴۷ سال گذشته اثبات میکنند هیأت حقیقتیاب پزشکیان هم به سرنوشت دهها هیأت مشابه گرفتار خواهند شد. علت روشن است؛ حقیقتها در حاکمیت ولایت فقیه فقط با سرنگونیِ آن آشکار خواهند شد. این، همان عزم و اردهیی را برانگیخته که این هفتهها و ماهها مردم ایران در تلاش برای تحقق آن هستند.