728 x 90

مرداد و باد مجنون شبگرد...

سالن مرگ
سالن مرگ

«فرصت نبود

باید بزرگ می‌شدیم

زیر شلاق‌های بیداد.

 

وقتی

تن خونین ستاره‌ها را

چون بذر

در دشت‌های خاوران می‌کاشتند؛

ما با کابوس کینه خوابیدیم

و با امید زایش

بیدار شدیم...» ــ (برگرفته از اینترنت)

 

مرداد، پژواک تاریخ معاصر ایران است. مرداد، رنگین‌کمان سور و سوگ ایران است.

مرداد، کوبش بادها بر در و دیوار ایران است؛ وزش بوی پیراهن مردادیان...

«باز بوی یوسفم دامن گرفت»...

مرداد، «آتش عشق است کاندر نی فتاد»...

۳۸ سال است باد مجنون شبگرد از وادی خاوران می‌وزد و ایران، وادی مرداد را نمی‌تواند بگذارد و بگذرد...

ایران! تا چند سالگی باید کتاب خاطرات تابستان ۶۷ بخوانی؟  

ایران! تا چند سالگی باید با عقربه‌ی نگاه‌های خاوران از خواب بپری؟  

تا چند خسوف دیگر، ستارگان این کهکشان در دایره‌ی این نگاه‌ها منفجر می‌شوند؟

از کجا می‌شکنه این شب؟

راز این قفل‌و کی خونده؟

زندگی کدوم ور این

شب بی‌سپیده مونده؟

ایران! تا چند سالگی باید از موزاییک زیر لبه‌ی موکت سلول‌های اوین، نامه‌های تیرباران شده‌ها را برداری و بر کاغذهای سیگار، لیست هزاران راهیان بی‌بازگشت ۲۰۹ را به مادران بدهی؟ مادران کی از نگاه‌های انتظار برمی‌گردند؟

 

این‌ها پیچش گردبادهایند در وادی مردادها. گردبادهایی برخاسته از حلقه‌های کنف بر گلوی شقایق‌ها.  گردبادهای عاصی از دنائت فتوا؛ فتوای جلاد قرن در تجویز قتل‌عام ۶۷.

خمینی نه قاضی بود، نه حقوق‌دان. حتی مقام قانونی هم نداشت. اما با فتوای مذهبی، حکم قتل‌عام نوشت! حکم کینه‌کشی از مخالفان سیاسی‌اش.

خمینی در دو راهیِ  «منشور حقوق زندانی» و «کشتار زندانی بی‌پناه»، به بن‌بست رسید. در اولی، نفی خودش را دید؛ در دومی، سهولت گریز از پرداخت بهای آزادی و حقوق بشرِ زندانی. و این همان بن‌بست به ارث رسیده‌ی سلسله‌ی جلادان تاریخ است.

 

خمینی تصمیم به قتل‌عام زندانیان سیاسی را از زمستان سال ۱۳۶۶ گرفته بود. ابلیس ضدبشر سال ۶۶ در ملاقات با رؤسای زندان‌های کشور گفت: «چرا آن‌هایی را که توبه نمی‌کنند و بر سر مواضع سیاسی‌شان علیه ما هستند، زنده نگه‌داشته‌اید؟»

 

این‌گونه بود که پایداری بر شرافت انسانی و سیاسی و آرمانی زندانیان، خمینی را  گرفتار بزرگ‌ترین آزمایش کرد، وی را  از ماه به زیر کشید و به منفورترین چهره‌ی سیاسی قرن بیستم (ابلیس) تبدیل کرد.

 

ایران‌زمین سال‌هاست با تیک‌تاک عقربه‌های خاوران‌های سراسر فلاتش، از خواب پریده است. سال‌هاست ضمیر بیدار ایران‌زمین، با میلیون‌‌ها دادخواه دهه‌ی ۶۰، تابستان ۶۷ و کشتار در قیام‌های ۳ دهه‌ی اخیر، گواهی می‌دهد:

از ما نبدی ز روز آغاز، ابلیس!

بر خون ستاره داشتی آز، ابلیس!

از داغ تنور سینه‌ی این مردم

افسون زمانه‌ی تو شد باز، ابلیس!

 

حالا ایران

عمری‌ست روی گلبرگ شقایق زیسته‌ست؛

عشق او

روی توفان با شقایق بودن؛

حس او

تندی نبض شقایق‌ها

و چه معناهایی

از سر شاخه‌ی میراث شقایق‌های خاوران چیده‌ست...

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/a0c82ac2-b016-442d-b3f5-39b58e434ca3"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات