728 x 90

نصب بنر تهدید بر سردر دانشگاه: اعتراف عریان به بن‌بست سرکوب

اعتراف عریان به بن‌بست سرکوب
اعتراف عریان به بن‌بست سرکوب

در تبارشناسی قدرت‌های در حال سقوط، لحظه‌ای فرا می‌رسد که حاکمیت تمامی ماسک‌های مشروعیت سیاسی را کنار زده و به «عریان‌ترین» شکل ممکن، ماهیت زیست‌سیاست خود را فاش می‌کند. نصب بنری با مضمونی غریب و بدوی هم‌چون «یا مرگ یا خامنه‌ای» بر سردر دانشگاه تهران، درست در بحبوحه‌ٔ قیام ۱۴۰۴ و پس از ریخته شدن خون هزاران شهروند، نه یک کنش تبلیغاتی، بلکه یک «اعلامیه‌ٔ جنگ نهایی» علیه جامعه است. این نوشتار به واکاوی این پرسش می‌پردازد که چگونه یک نظام سیاسی به نقطه‌ای می‌رسد که «مرگ» را به تنها گزینه‌ٔ روی میز تبدیل می‌کند.

 

اشغال نمادین؛ سلاخی معنا در قلب آگاهی

انتخاب دانشگاه تهران برای نصب چنین شعار بدوی، انتخابی تصادفی نیست. دانشگاه، به مثابه‌ٔ «سنگر آزادی» و کانون جوشان شعار «مرگ بر خامنه‌ای»، دهه‌هاست که کابوس حاکمیت بوده است. تبدیل سردر این نهاد آگاهی به ویترین تهدید، تلاشی است برای «تسخیر نمادین» فضایی که حاکمیت در ساحت اندیشه، آن را به شکلی جبران‌ناپذیر واگذار کرده است.

این اقدام، نمایش «بی‌اعتنایی سادیستیک» به وجدان عمومی است؛ پاسخی است به اشک مادران کهریزک و خشم کانون‌های شورشی. حاکمیتی که دانشگاه را اشغال می‌کند تا «مرگ» را تقدیس کند، در واقع اعتراف می‌کند که میان او و نسل نوظهور، هیچ میانجی زبانی جز «گلوله» و «دار» باقی نمانده است.

 

بن‌بست راهبردی؛ انتخابی میان عدم و استبداد

شعار «یا مرگ یا خامنه‌ای»، در ذات خود یک پارادوکس ویرانگر نهفته دارد. این شعار نه از موضع اقتدار، بلکه از بطن «بن‌بست مطلق» برآمده است. نظامی که پس از کشتار هزاران نفر، هنوز تنها پیشنهادش به ملت «مرگ» است، یعنی از تمامی ظرفیت‌های حکمرانی تهی شده است.

در این منطق، «رهبر» دیگر نه یک مقام سیاسی، بلکه یک «فتیش مقدس» است که بقای او مستلزم فنای کل جامعه است. حاکمیت با این شعار، به‌طور رسمی اعلام می‌کند که پیوند «دولت-ملت» گسسته شده و جای خود را به رابطه‌ٔ «شکارچی-شکار» داده است. این زبان، زبان یک قدرت رو به زوال است که چون آینده‌ای برای خود متصور نیست، می‌کوشد حال جامعه را نیز به سیاهی و نیستی بکشاند.

 

وصیت‌نامه‌ٔ سیاسی یک نظام در حال سقوط

«یا مرگ یا خامنه‌ای» ترجمان سیاسی استیصال است. این شعار نشان می‌دهد که نظام به مرحله‌ای رسیده است که دیگر حتی تظاهر به مشروعیت را نیز هزینه‌ای زاید می‌داند. در علوم سیاسی، زمانی که یک قدرت شروع به تقدیس مرگ مخالفان (یا مرگ خود در صورت نبود رهبر) می‌کند، در واقع «وصیت‌نامه‌ٔ سیاسی» خود را امضا کرده است.

نصب این بنر، اقرار به این واقعیت است که جامعه از دسترس نظام خارج شده و تنها ابزار باقی مانده، «وحشت عریان» است. اما تاریخ گواهی می‌دهد که وقتی وحشت به اوج وقاحت می‌رسد، کارکرد بازدارندگی خود را از دست داده و به «سوخت موتور انقلاب» بدل می‌شود. جامعه‌یی که با هزاران کشته از «آستانه‌ٔ هراس» عبور کرده است، با دیدن چنین بنرهایی نه می‌ترسد و نه عقب می‌نشیند؛ بلکه تنها به پوچی و لرزان بودن پایه‌های قدرتی پی می‌برد که برای بقا، ناچار است چنین عریان، تقاضای خون کند.

 

طلوع آگاهی از میان بن‌بست

شعار «یا مرگ یا خامنه‌ای»، آخرین تلاش استبداد برای منجمد کردن زمان است. ولی واقعیت میدانی قیام ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که ارتعاش عصب‌های توفانی خلق، از این تهدیدها عبور کرده است. دانشگاه تهران، علی‌رغم اشغال فیزیکی، هم‌چنان تپشگاه آزادی است. این بنرها، پیش از آن که توسط دست‌های مردم پایین کشیده شوند، در ذهنیت جمعی ایرانیان فرو ریخته‌اند. نظام با فریاد «مرگ»، تنها مرگ تاریخی خویش را اعلام کرده است؛ در حالی که جامعه، با اراده‌ای معطوف به «زندگی و آزادی»، در حال نگارش فصل نوین تاریخ خویش است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/c2bc46e7-7378-44a0-b28f-ff443d79c865"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات