ممانعت از شکلگیری تظاهرات بزرگ پاریس، در عمل به یک خطای محاسباتی آشکار تبدیل شد. هدف طراحان این انسداد که تحت تأثیر مستقیم فشارهای پشتپرده دیپلماسی گروگانگیری رژیم ایران و فضاسازیهای کینهتوزانهٔ جریان شاهپرست شکل گرفت، محو کردن صدهزار صدا در یک نقطه مشخص بود؛ اما برآیند ملموس آن، پاشیدن بذر این حضور در شریانهای متعدد پایتخت بود. وقتی یک کانون بزرگ از حق تجمع محروم میشود، به صدها هسته محرک و پویا در جغرافیای شهری بالغ میگردد. این جابهجایی، جلوهای عینی از تظاهراتی تکهتکه اما همپوشان بود که ایده محوری خود را به رخ کشید و جبهه مشترک مماشات و ارتجاع را کیش و مات کرد.
تکثیر ساختاری
در فضای برخورد، بندوبستهای سیاسی و اختناق، ماندگاری و پویایی یک جریان معترض در توانایی بازتولید و «تکثیر ساختاری» نهفته است. سیاست مماشات و لابیهای نظام ولایت فقیه با همدستی شاهپرستان قادرند معابر را مسدود کنند، میادین را محاصره نمایند یا مجوزهای قانونی را با ابزارهای مصلحتگرایی باطل سازند؛ ولی اندیشهای که در لایههای مختلف تکثیر شده باشد، با تغییر مختصات جغرافیایی رو به زوال نمیرود. درست در لحظهای که مکانیسم سرکوب و مماشات تصور میکند نقطه پایان را گذاشته، پدیده معترض در قالبی نوین متولد میشود.
اینجاست که مفهوم «تکثیر» در پیام مسعود رجوی ابعادی عمیقتر مییابد. بقای تشکیلاتی در این دیدگاه، بهمعنای حفظ انفعالی یک پایگاه ثابت یا صیانت از یک تجمع ایستا نیست؛ بلکه دستیابی به تراز بالایی از بازدارندگی است که در آن، ضربات سنگین دستگاه سرکوب و کارشکنیهای ائتلاف مماشات- شیخ -شاه، بهجای نابودی لایههای جنبش، خود به سوخت موتور محرک و عامل توسعه عرضی و طولی آن تبدیل میشود.
اصالت ساختار و منطق پایداری در مواجهه با بحرانها
رویدادهای مربوط به ممانعت از برگزاری تظاهرات بزرگ پاریس را نباید به یک ایستادگی تودهای صرف یا برانگیختگی احساسی تقلیل داد. مقاومت سازمانیافته که نزدیک به چهار دهه و نیم در چنبره سنگینترین ابزارهای حذف فیزیکی، حبس، ترورهای فرامرزی رژیم، کارزارهای اطلاعاتی بدنامسازی مشترک (ساواک و واواک) و معاملات پشتپرده دیپلماتیک غربیها دوام آورده است، تداوم حیات خود را وامدار شانس یا تصادف نیست. پایداری این جریان، حاصل شناخت دقیق از ماهیت نظام سرکوب، تسلط بر قواعد بازی سیاسی و مهارت بالا در تبدیل تهدیدهای سخت به فرصتهای استراتژیک است.
تلاقی آمادگی راهبردی و رسوایی سیاست مماشات
عیار و وزن یک جریان جدی، تنها به شمارش تعداد افراد حاضر در یک پهنهٔ جغرافیایی محدود نمیشود، بلکه به توانایی متمایز آن در حفظ پیام و معنا پس از دریافت ضربه بستگی دارد. اگر گزینش شعارها، نمادها و متدهای اعتراضی متکی بر یک افق دید استراتژیک نباشد، در مواجهه با توطئههای پیچیده سیستم مذهبی حاکم بر ایران و همپیمانان مماشاتگرش بهسرعت فرومیپاشد. اما زمانی که یک ساختار مدنی-سیاسی بهطور همزمان سناریوهای متعددی نظیر: اداره تظاهرات پراکنده شهری، برگزاری کنفرانسهای دیپلماتیک سطح بالا، پیگیری پیوندهای حقوقی و قضایی علیه تصمیمات تحمیلی و مدیریت پوشش رسانهای و افشای بندوبستهای سیاسی با فاشیسم مذهبی را پیش میبرد، این امر بیانگر یک عقلانیت و محاسبهٔ دقیق سیاسی است، نه یک واکنش تدافعی کور.
مقاومت سازمانیافته، تنها نیروی تغییر
تصاویری که با هدف ارعاب، بایکوت خبری و راضی کردن آخوندهای حاکم بر تهران تولید شده بودند، به اسناد غیرقابل انکار نقض حقوق بنیادین و رسوایی سیاست مماشات تبدیل شدند. ابزارهای مهار و بازداشت، به جای خاموش کردن صدا، پژواک آن را به گوش جهانیان رساندند.
مستندات برخورد با ایرانیان آزاده و حامیان سازمان مجاهدین خلق ایران بلافاصله در کانون توجه افکار عمومی بینالمللی و ناظران سیاسی قرار گرفت و موجی از واکنشها و محکومیتها را به همراه داشت.
بدین ترتیب، این واقعه در عمل گزاره کلیدی مقاومت ایران را اثبات کرد: جبهه مماشات تحت تأثیر فشار رژیم آخوندی و سیگنالهای گمراهکننده بقایای شاهپرست، تحمل شنیدن صدای یک نیروی مستقل، رادیکال و باثبات را ندارد.
از این نظرگاه، این رویداد نه تنها نمایشی از کارشکنیهای ائتلاف ضد مقاومت بود، بلکه نقطه پایانی بر توهمات و آلترناتیوهای کاذب و ساختهشده در اتاقهای فکر استعماری و ارتجاعی بهشمار میرود. این رویداد ثابت کرد که تغییرات واقعی در ایران، تنها با تکیه بر اصالت سازمانیافتگی، پرداخت بهای استقلال سیاسی و پایداری بر سر مواضع بنیادین محقق خواهد شد و تثلیث «رژیم، مماشات و شاهپرستی» توان ایستادگی در برابر آلترناتیو دموکراتیک را نخواهد داشت.