728 x 90

۴۷ سال تجربه؛ چرا ولایت فقیه اصلاح‌ناپذیر است؟

مرگ بر اصل ولایت فقیه
مرگ بر اصل ولایت فقیه

این‌روزها از پس قیام سراسری دی ۱۴۰۴ که خیابان‌های ایران با خون شقایق‌های آزادی خون‌رنگ شده‌اند، شاهد ظهور مواضع و بیانیه‌ها در فضای سیاسی و اجتماعی هستیم. درواقع هر واکنشی از این‌گونه، بیان راه حل یا استراتژیِ برخورد با نظام ملایان بعد از قیام دی‌ماه است. مواجه شدن با این راه حل‌ها در موقعیت مهم و سرنوشت‌ساز کنونی، می‌تواند مخاطب را به تجربه‌های آزموده‌شده در طی ۴۷ سال گذشته ارجاع دهد. این ارجاع، بلافاصله این پرسش‌ها را برجسته می‌کند:

 

مشکل در کجاست؟

آیا پس از ۴۷ سال تجربه، هنوز باید از خود بپرسیم که با حاکمیت ملایان با چه زبانی باید حرف زد؟ اگر یک دانش‌آموز، ۴۷ سال به یک پرسش، پاسخ درست نداده باشد، مشکل در کجاست؟

قیام‌ها از ۷۸ تا ۱۴۰۱ چه مسیری را رفتند و چه دست‌آورد راهبردی را به‌عنوان راه حل یا استراتژی رهنمون شدند؟

قیام دی ۱۴۰۴ از چه مسیری آمد و چه تجربه‌یی را آزمود؟ آیا با این قیام، این پرسش درست است که اکثریت جامعه‌ی ایران با این حاکمیت به «۳۰ خرداد» رسیده است؟

آیا با تمام تجربه‌های طی شده در موضعگیری‌ها و در کف خیابان، ساختار سیاسی ــ مذهبیِ ولایت فقیه اهل مدارا و مسالمت با مخالفان و مطالبه‌گران، با خشونت‌پرهیزان و با منادیان رفراندوم است؟ اگر تا به‌حال نبوده، این‌همه وقت و انرژی را صرف این مطالبات نمودن، چه هزینه‌یی برای مردم ایران داشته و به کجا انجامیده است؟ آیا نمونه‌ی تجربه‌شده و دست‌آورد هست که ارائه شود؟

تا کی و تا چند سال و چند دهه باید طالب رعایت حقوق مردم از جانب حاکمیت ملایان بود و پاسخ نگرفت؟

به‌راستی مشکل در کجاست که هیچ کس، هیچ قشر و هیچ گروه در مسالمت‌آمیزترین کنش و مطالبه، با این حاکمیت به جایی نرسیده است؟

به‌راستی چرا تمام رئیس جمهورهای قسم‌خورده‌ی این نظام، پس از مدتی، با همان اصلی که به آن قسم خورده‌اند به بن‌بست می‌رسند؟

 

خون‌ریزیِ مزمن ادوار بی‌سرانجام

پاسخ کدام‌یک از پرسش‌های فوق از جانب مخاطبان آن‌ها تعیین تکلیف شده است؟ و اگر پس از ۴۷ سال و ۶ قیام بزرگ، هنوز تعیین تکلیف نشده، مشکل در کجاست؟

مشکل به‌واقع در دو عامل مهم است:

الف ـ حاضر نشدن برای پرداخت بهای راه‌حل یا استراتژیِ ارائه‌شده از جانب واضعان و راویان مخاطبان این پرسش‌ها. مثلاً وقتی تنها راه حل ایران کنونی در برگزاری «رفراندوم» عنوان می‌شود، چرا ارائه‌کنندگان، قدم پیش ننهاده و مصرانه در اجرای آن همت نمی‌کنند؟ چرا بهای اجرایی نمودن این راه حل مطلوب‌شان را به‌هر قیمتی نمی‌پردازند؟ آخر بیانیه و اطلاعیه صادر کردن و امضای چندصد و چندهزار جمع کردن، بدون هیچ راهبرد عملی، آیا جز هدر دادن انرژی‌ها، هدر دادن زمان و سرگشته نمودن مخاطبان، چه عایدی برای مردم ایران دارد؟ اتفاقاً تحقق تغییر بزرگ در ایرانی زیر سلطه‌ی خون‌ریزترین حاکمیت مطلق‌خواه، از طریق رفراندوم، هم یک معجره و هم بسیار عالی و مطلوب است. پس چرا مطالبه‌گران این راه حل، تمام توش و توان و بسیج ملی خود را صرف همت تحقق آن نمی‌کنند؟ مانع چیست؟ آیا جز حاکمیت تمامیت‌خواهٍ اصلاح‌ناپذیر و رفراندوم‌‌ناپذیر؟

مشاهده می‌شود که در مقابل دیکتاتوریِ سلطنت مطلقه‌ی ولایت فقیه، جز پرداخت بهای مطالبه و موضعگیری برای راه حل مطلوب خود، باقی وهم است، هدر دادن زمان است، هدر دادن انرژی است، نابودیِ امید دل‌بستگان است و هزینه دادن بیشتر مردم ایران و آخر سر به سراب رسیدن و تکرار و تکرار. این است علت خون‌ریزیِ مزمن ادوار بی‌سرانجام.

 

 

پاسخ ایران دیکتاتورزده؛ شعور تاریخی و سیاسی

ب ـ علت دوم در یک ماهیت است؛ ماهیت تمامیت‌خواه، انحصارطلب، همه با من، سلطه‌طلب، برتری‌جوی عقیدتی توأم با اندیشه‌ و رفتار استثماری برای به تسلیم کشاندن همگان در زیر هیمنه و هژمونیِ خود. یک ماهیت خودشیفته که «غیر» را برنمی‌تابد. این ویژگی‌ها را با خصلت قرون وسطاییِ مذهبی ــ حوزوی درآمیزید تا دریابید که به‌راستی با «مهیب‌ترین نیروی ارتجاعیِ تاریخ ایران» طرف هستید. این توصیف [مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی....] را اولین‌بار مسعود رجوی در اسفند سال ۱۳۵۹ در سلسله مصاحبه با نشریه‌ی مجاهد بیان کرد. این توصیف در ۴۷ سال گذشته، نه آن‌که کمرنگ نشد، بلکه سال‌به‌سال پررنگ‌تر و غلیظ‌تر شد. از دل همین شناخت و توصیف، باید به راه حل مقابله با حاکمیت مطلق‌خواه ولایت فقیه رسید. تاریخ گواهی داده است که لااقل تا هم‌اکنون، راه حل مجاهدین خلق در کیفیت برخورد با نظام ولایت فقیه، درست و منطبق بر قانون‌مندی و اصول شناخت «تضاد اصلی» و نحوه‌ی عبور از آن است. این توصیف گواهی می‌دهد که پاسخ ایران دیکتاتوزده، علاوه بر برخوردار بودن از شعور سیاسی و تاریخی در شناخت تضاد اصلی، پرداخت بهای شعور و شناخت هم می‌طلبد.

 

رمزگشاییِ تجربه‌ها

 پس از بارها یادآوری، بار دیگر توجه داشته باشیم که مجاهدین خلق بیشترین بها را برای خمینی پرداختند تا او را از خر شیطان فرعون‌صفتی پایین بیاورند که به مسؤلیت استثناییِ سیاسی ــ مذهبی‌اش در تاریخ معاصر ایران پاسخ بدهد. مجاهدین خلق از تمام ظرفیت‌های موجود در شرایط بسیار ویژه‌ی بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ استفاده کردند تا شاید خمینی به حداقل‌ اصلاح و ترمیم تن بدهد و از برج اقتدارگراییِ مطلق با لباس دین و تقدس پایین بیاید. برای مجاهدین بسیار مطلوب بود اگر خمینی به آب‌باریکه‌یی از آزادی بیان، انتقاد، مطبوعات و گردهمایی در مدار بیرون نظام، تن می‌داد. همه‌ی این‌ها آن‌موقع نشانه‌ی پذیرش حداقل اصلاح بود.

در پایان دوونیم سال پس از ۲۲ بهمن و در پایان همه‌ی آزمون‌های مجاهدین خلق[حتی به‌قیمت ۵۴ شهید فقط به‌جرم فروش کتاب و نشریه]، درست مثل همین حالا ــ با اختلافی ۴۴ ساله ــ آشکار و تجربه شد که از «اصل ولایت فقیه» و شخص «ولی فقیه»، هرگز اصلاح و رفراندوم و رقابت مسالمت‌آمیز برنمی‌آید. این تغییرناپذیری در ذات ایدئولوژی، در نهاد سیاسی و در ماهیت ضدبشریِ تاریخیِ آن نهفته است.  

 

این گوی و این میدان

وقتی از پس ۴۷ سال انواع آزمون و تجربه، اکثریت مردم به «۳۰ خرداد»‌ ناگزیر با حاکمیت می‌رسند، منادیان مسالمت با حاکمیت و تمنای برگزاری رفراندوم از آن، لااقل باید به مردم پاسخ دهند که برای خواسته‌شان چه مسیری را می‌خواهند بروند، چه بهایی را می‌پردازند و با چه روشی حاکمیت ولایت فقیه را تسلیم فراخوان‌شان می‌نمایند؟ آیا حاضرند از خیر پاسخ حاکمیت درگذرند، جمعیتی میلیونی را به خیابان بیاورند و هفته‌ها در خیابان نگه دارند تا حاکمیت مجبور به تسلیم شود؟

در این تردید نیست که کوچک‌ترین تغییر در ساختار حاکمیت ولایت فقیه، بها و قیمت می‌خواهد. این گوی و این میدان و گواهی مردم ایران.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/dd742946-d83a-4d5e-b387-10de822180e7"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات