728 x 90

بحران درونی و آینده حاکمیت

بحران درونی و آینده حاکمیت
بحران درونی و آینده حاکمیت

حاکمیت آخوندی گرفتار بحران ساختاری شده است. بحرانی که باید تا تعیین‌تکلیف نهاییِ یکی از جناح‌های حکومتی بیانجامد. بسیار تلاش کردند با به میان کشیدن جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۳۹ روزه، از ضرورت وفاق بگویند و بنویسند، ولی تضاد میان آنان ریشه‌ٔ ماهوی دارد که سر نخش به ولی‌فقیه راه می‌برد. به این دلیل، این جنگ جناحی، مدام حادتر می‌شود و به جانب حذف یکدیگر سوق می‌یابد.

مبنای این درگیری هرگز ریشه در منافع ملی ایران ندارد، بلکه ریشه در حفظ نظام دارد. دعوا بر سر مکانیزم‌ها یا روش‌های نگه‌داشتن حاکمیت است. از این‌رو، به‌دلیل ضربات کلان وارده بر پیکر نظام، ارتعاش یا رعشه‌ٔ حاصل از ضربه‌ها، دعواهای جناحی را به تخاصم سوق داده است.

 

یک یادداشت روزنامهٔ ایران در شمارهٔ ۷ مرداد ۱۴۰۵ پرده از نوع تخاصم به‌معنی بازگشت‌ناپذیری به تعادل در میان باندهای حکومتی برداشته است. دقت کنید:

«محمدجواد حق‌شناس، عضو شورای مرکزی حزب اصلاح‌طلب اعتماد ملی در یادداشتی در روزنامه ایران نوشته بود: ”دوگانه‌سازی سیاسی معمولاً از جایی آغاز می‌شود که مرز میان «رقیب» و «دشمن» از بین می‌رود. در این شرایط هدف از فعالیت سیاسی دیگر ارائه راه‌حل برای مسائل کشور نیست، بلکه بی‌اعتبار کردن طرف مقابل است. فضای گفتگو جای خود را به فضای تقابل می‌دهد و سیاست به جای آن که بستری برای حل مسائل باشد، به میدان منازعه دائمی تبدیل می‌شود.»

 

همین روزنامه به‌طور ضمنی اشاره می‌کند که با وجود این‌که صدا و سیما تحت‌امر ولی‌فقیه است، ولی «سازهای ناکوک» از آن شنیده می‌شود. این روزنامه «جریان اقلیت» را هم در زیرمجموعه‌ٔ ولی‌فقیه معرفی می‌کند و غیرمستقیم نشانی ریشه‌ٔ بحران ساختاری را می‌دهد:

«در این میان البته صدای برخی سازهای ناکوک هم شنیده می‌شود. جریان اقلیتی که به‌واسطه در اختیار داشتن امکانات رسانه‌یی و به‌خصوص برخوردار شدن از آنتن صدا و سیما، بسیار بیشتر از وزن و جایگاه اجتماعی خود، نمود رسانه‌یی دارد. به تعبیر دیگر این ساز ناکوک بیش از آن که متوجه پایگاه اجتماعی آن باشد از صدقه‌سری آنتن دهی بی‌وقفه به چنین جریانی است».

 

هنگامی که یک رسانه‌ٔ وابسته به حاکمیت، از تبدیل رقیب به دشمن و از میدان‌دار شدن «جریان اقلیت» سخن می‌گوید، در واقع از فرسایش سازوکارهای کنترل درون نظام خبر می‌دهد. در چنین وضعیتی، هر جناح تلاش می‌کند ناکارآمدی‌ها و شکست‌های حکومت را به گردن جناح دیگر بیندازد و خود را تنها راه حفظ ساختار موجود معرفی کند.

 

واقعیت این است که همه‌ٔ این جناح‌ها، در نهایت زیر چتر ولایت فقیه تعریف می‌شوند. بنابراین، اختلاف بر سر اصل ساختار نیست؛ بلکه بر سر سهم، شیوه‌ٔ اداره و راههای جلوگیری از فروپاشی آن است. به همین دلیل، ولی‌فقیه که قرار بود تنظیم‌کننده‌ٔ تعادل میان باندها را ایفا کند، خود به کانون تضاد تبدیل شده است.

 

هر ضربه‌ٔ سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی، شکاف‌های درونی را عمیق‌تر می‌کند و اعتماد میان جناح‌ها را بیش‌از‌پیش از بین می‌برد. از این منظر، آنچه امروز از تخریب حداکثریِ یکدیگر دیده می‌شود، می‌تواند مقدمه‌ٔ مرحله‌یی باشد که در آن حذف سیاسی، جای رقابت را به‌طور کامل بگیرد.

 

بنابراین تضادهای ماهوی در کانون نظام آخوندی، ولی‌فقیه است که هر رئیس‌جمهوری با آن به تضاد و تعارض کشیده می‌شود و هم‌اینک نیز جنگ و تخاصم باندی از آن استخراج می‌شود. به همین علت، بحران ساختاری نه با تبلیغات و نه با مهندسیِ جناحی مهار نخواهد شد، بلکه روند مهارناپذیر تضادها، تعیین‌تکلیف نهایی میان جناح‌های حکومتی از یک‌طرف و میان کل حاکمیت و اکثریت جامعهٔ ایران از طرف را اجتناب‌ناپذیر نموده است.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/e73773c7-52c4-4ae4-96b9-1921d25b7e25"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات