در بیستودوم فروردین ۱۴۰۵ (۱۱ آوریل ۲۰۲۶)، پاریس تبدیل به کانون فریاد آزادیخواهی هموطنانی شد که بهنمایندگی از مردم خویش دهههاست در ستیز با فاشیسم مذهبی و بقایای فاشیسم سلطنتی، زیستی قهرمانانه را تجربه میکنند. آنها آمده بودند تا بار دیگر با مجاهدین سربهدار و شورشگران دلیر پیمان ببندند که این مسیر را تا پایان خواهند پیمود و به سرنگونی نظام سرکوبگر و جنگافروز ولایت فقیه بالغ خواهند کرد.
تشدید جنگ ربطی به مردم ایران ندارد
مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیده مقاومت، در پیام ویدئویی خود به تظاهرات پاریس اعدامهای اخیر ۱۳مجاهد و شورشگر قهرمان را نشانه «سراسیمگی رژیم در آستانه پایان» دانست. او تأکید کرد که آخوندها با توسل به حلقههای دار، در پی سد کردن راه «نسل شورش» و مقابله با توفان قیامها پس از جنگ هستند.
خانم رجوی ضمن استقبال از آتشبس و توقف حملات به زیرساختها، تصریح کرد که صلح پایدار تنها با سرنگونی دیکتاتوری مذهبی و استقرار جمهوری دموکراتیک محقق میشود. ایشان با مرزبندی قاطع میان مردم ایران و جنگطلبی فاشیسم دینی یا توهمات بازماندگان سلطنت، خواهان پایان دادن به مصونیت سردمداران رژیم و حسابرسی بینالمللی از آنان به جرم ۴۵سال جنایت علیه بشریت شدند.
در قسمتی از این پیام گفته شد:
«جنگطلبی فاشیسم دینی حاکم و فراخوانهای بازمانده دیکتاتوری سلطنتی به تشدید جنگ، هیچکدام، ربطی به مردم ایران ندارد. بلکه تنها بازتاب آرزوی ضدملی هر دوی آنهاست که یکی برای حفظ قدرت و دیگری در توهم کسب قدرت، ویرانی ایران را ترجیح میدهند. همچنان که مسعود رجوی گفت: هر گونه فاشیسم و دیکتاتوری اعم از دینی و سلطنتی همچون ۱۰۰سال گذشته، جنگ با ملت ایران است».
کالبدشکافی وحشت در ساختار قدرت
مهدی سامع، در سخنرانی خود به درستی اشاره کرد که اعدام، نه یک انتخاب، بلکه تنها «راهکار بقا» برای استبداد مذهبی است:
«جنایتکاران حاکم بر ایران برای ماندن در قدرت و برای غارت کشور و جامعه... این پیام را صادر کردهاند که عصیان و شورش علیه نظم موجود را برنمیتابند و طناب دار انتظار هر ایرانی آزادیخواهیست که برآشوبد».
این وضعیت بیانگر آن است که دستگاه سرکوب، در یک انسداد استراتژیک گرفتار شده است؛ جایی که هر اعدام، به جای ایجاد رعب، به کاتالیزوری برای «آگاهی» تبدیل میشود.
نفی همزمان شاه و شیخ
یکی از ارکان بنیادین تظاهرات پاریس، تبیین دقیق ماهیت آلترناتیو دموکراتیک بود. در فضایی که رسانههای وابسته سعی در احیای فاشیسم سلطنتی دارند، سخنرانان پاریس بر یک حقیقت تاریخی پای فشردند: دموکراسی با میراثخواری ستم سازگار نیست.
کی اشمیت با صراحت به نقد پیوند میان استبداد دیروز و امروز پرداخت:
«شاه نیز رژیمی بود که با ساواک از همان روشها استفاده کرد. پسر شاه امروز یک راهحل نیست، فقط یک جایگزین نامرغوب سیاسی برای بازگشت به گذشته است. تنها مشروعیت متعلق به سازمان مجاهدین و مریم رجوی و جنبش شماست».
این موضعگیری، پاسخی به بند سوم پیام مریم رجوی است که جنگطلبی فاشیسم دینی و فراخوانهای بازمانده سلطنت را «ضدملی» خواند. شعار «نه شاه نه شیخ»، در واقع مانیفست یک ایران آزاد است که نمیخواهد از یک زندان به زندان دیگری منتقل شود.
کانونهای شورشی، آنتیتز فاشیسم دینی
تهاجم به بیت خامنهای در چهارم اسفند ۱۴۰۴ نقطه عطفی بود که ثابت کرد کانونهای شورشی به یک نیروی بالنده و تعیینکننده تبدیل شدهاند تا جایی که توانستهاند به قلب امنیتیترین مناطق دشمن نفوذ کنند. زهره شفایی در سخنان خود، این رویش را چنین توصیف کرد:
«آخوندها در این سالیان به هر فریبکاری و تقلایی دست زدن تا این واقعیت را بپوشانند که نسل رویانی از جوانان بهپاخواسته به مجاهدین و کانونهای شورشی پیوسته است. حالا میبینند که تبلیغات مسمومشان نقشبرآب شده و جوانانی که در پی رهایی جامعه و کشورشان برمیخیزند گمشده خود را در مجاهدین پیدا میکنند.
این نسل جوان، که نمایندهاش در تظاهرات آروین حبیبی بود، با اعلام اینکه «مردم ایران برای آزاد شدن نیازی به مداخله خارجی ندارند»، بر اصل خوداتکایی ملی مهر تأیید زد. او با نام بردن از شهیدانی چون وحید و پویا، تأکید کرد که تعهد این نسل، گواه زندهای بر تداوم آرمان مجاهدین است.
جغرافیای همبستگی: از کردستان تا تهران
تظاهرات پاریس تجلی وحدت در کثرت بود. حضور پرویز جباری بهعنوان نماینده حزب دموکرات کردستان ایران، نشاندهنده ابطال پروژههای تفرقهافکنانه رژیم بود. او تأکید کرد:
«امروز که ملتهای ایران پس از سالها تجربه تلخ استبداد سلطنتی و حاکمیت ارتجاع دینی پیش از هر زمان دیگری به آزادی، عدالت و حاکمیت مردم نیازمندند، چنین تجمعاتی نقشی حیاتی در تقویت روحیه مقاومت و امید دارند».
این همبستگی ملی، که در پیام مریم رجوی نیز بهعنوان «همصدایی در جبهه خلق» ستایش شد، نشان میدهد که درد مشترک ملت ایران، ساختار استبدادی است و درمان آن، تنها در حاکمیت جمهور مردم نهفته است.
تنها راه آزادی ایران
مژگان جولایی در افتتاحیه تظاهرات، حضور شرکتکنندگان را «تپش زنده وجدان یک ملت» نامید. این تپش وجدان، باید به سیاستمداران غربی نهیب بزند که معامله با رژیم اعدام، قمار بر سر ارزشهای دموکراتیک است.
اصغر ادیبی، راهکار نهایی را در برابر چشم جهانیان قرار داد:
«حمله خارجی از بین بردن زیرساختهای ایران... راه چاره نیست. تنها راه آزادی ایران پذیرش مقاومت ایران، پذیرش کانونهای شورشی و جایگزین دموکراتیکی است که رئیسجمهور برگزیده مقاومت بهروشنی آن را بیان کرده است».
آلترناتیو دموکراتیک، مبشر صلح و آزادی
تظاهرات ۲۲فروردین ۱۴۰۵ در پاریس، نقطه پایانی بر افسانه «ثبات رژیم» بود. پیام مریم رجوی و سخنرانیهای شورانگیز یاران مقاومت، تصویری از ایرانی را ترسیم کردند که در آن، طناب دار جای خود را به صندوق رأی و گلولههای سرکوب جای خود را به «صلح و آزادی» میدهند. امروز، در میانه غبار جنگ و نفیر نفرتانگیز اعدام، پرچم «جمهوری دموکراتیک» بیش از هر زمان دیگری در افق ایران خودنمایی میکند.
اعدام ۱۳مجاهد و شورشگر، اگر چه جگرسوز است، اما «خبر بزرگی» را اعلام میکند: اینکه رژیم در لبه پرتگاه قرار دارد و آلترناتیو دموکراتیک، با برنامه ۱۰مادهای و دولتی موقت، آماده انتقال حاکمیت به مردم است. پاریس شاهد بود که فریاد «حاضر حاضر» شرکتکنندگان، نه یک شعار، بلکه میثاقی خونین با شهیدانی است که تا آخرین نفس به تعهد خود وفادار ماندند.
آری، هر دستی که میشکند، هزاران دست نیرومندتر برمیخیزد و هر چشمی که از حدقه درمیآید، هزاران چشم بیناتر جای آن را میگیرد تا شاهد طلوع خورشید آزادی در مرز پرگهر ایران باشند.