آنچه به مسألهی اصلی و فوریت مردم ایران در روابط بینالمللی برمیگردد چیست؟ آنچه مردم ایران از کشورهای جهان توقع دارند ــ بهطور خاص از کشورهای اروپایی و آمریکا که تأثیرگذار بر سیاست جهانی هستند ــ چیست؟
آنچه به منافع ملی ایران برمیگردد، اروپا و آمریکا چه سیاستی را باید در قبال حاکمیت تحمیلشده بر کشور ایران اتخاذ کنند؟ جنگ یا قطع مماشات؟
برای آنکه نشانیِ سرراست و روشن و دمدستی داده باشیم، آیا مسؤلیت کشورهای اروپایی و آمریکا در قبال موج اعدامهای ۱۰فروردین تا ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ در ایران چه باید باشد؟ شاهد بودیم که این کشورها این موج اعدامهای جنایتکارانه را محکوم نکردند. این سیاست، نشانهی چیست؟ آیا جنگ با حاکمیت ملایان بهنفع ایران است یا قطع قاطع مماشات با حاکمیتی که بر اعدام تکیه دارد و با تغذیه از خون جوانان آزادیخواه، برای خود عمر میخرد؟
بیهیچ تردیدی اگر این کشورها مماشات با ملایان را ــ حتی در حین جنگ ــ قاطعانه قطع نموده و علیه نقض فاحش حقوقبشر توسط آن موضع مشترک بگیرند، بارها و بارها از جنگ مفیدتر و برای مردم ایران راهگشاتر خواهد بود.
اما پرسش همچنان پابرجاست: چرا چنین سکوتی شکل میگیرد و این سکوت چه پیامدی برای مردم ایران دارد؟ آیا این بیعملی را باید بهحساب ملاحظات دیپلماتیک گذاشت یا آن را نشانهیی از اولویتدادن به منافع کوتاهمدت بر اصول انسانی دانست؟ تجربهی چند دههی گذشته نشان داده است که وقتی نقض حقوقبشر در ایران با واکنشی قاطع و هماهنگ از سوی جامعهی جهانی مواجه نمیشود، حاکمیت، جنایات خود را گستاخانهتر و بیپرواتر ادامه و گسترش داده است.
در چنین شرایطی، مردم ایران آنچه مطالبه میکنند، تغییر در رویکرد سیاسی جهان نسبت به حاکمیتی است که پتانسیل خود را از سرکوب و حذف جان انسانها میگیرد. این تغییر، پیش از هر چیز، نیازمند پایاندادن به دوگانگی در گفتار و کردار است؛ نمیتوان از یکسو بر ارزشهای حقوقبشری تأکید کرد و از سوی دیگر، در عمل، چشم بر اعدامها و سرکوبها بست.
سیاست قطع مماشات با حاکمیت ملایان میتواند به ابزاری مؤثر برای فشار حداکثر بر آن تبدیل گردد. این سیاست، مجموعهیی از اقدامات هماهنگ سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک را دربرمیگیرد: از محدود کردن نهادهای سرکوبگر تا حمایت علنی از مطالبات مردم و تا بهرسمیت شناختن مبارزهی مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود. در حالی که جنگ در عمل به تقویت فضای امنیتی و انسداد بیشتر علیه مردم و موج اعدام زندانیان سیاسی منجر شده است، قطع مماشات با این حاکمیت، برخلاف جنگ، فشار قاطع جهانی را پشتوانهی فشار سراسریِ مردم ایران برای مقابله با حاکمیت خواهد کرد. مردم ایران حق دارند استدلال کنند که سکوت قدرتهای جهانی در برابر موج اخیر اعدام، بهنوعی مشارکت غیرمستقیم در حمایت و تداوم جنایت توسط ملایان و سد بستن در مقابل هرگونه تغییر است.
این تأکید و تکرار را ضروری میدانیم که آنچه برای مردم ایران اهمیت سرنوشتساز دارد، نه جنگ، که قطع قاطع هرگونه مماشات با نظام ملایان است. اگر قدرتهای تأثیرگذار جهانی در سیاستهای خود این اولویت را جدی بگیرند، میتوان امید داشت که مسیر تحولات بهسوی آیندهای رقم خواهد خورد که هم بحران داخلیِ ایران، هم بحران منطقهیی و هم بحران جهانیِ در ارتباط با ایران، به کانونیترین راهحل پایان مجموع بحرانها دست یافتهاند.