در جهان سیاست، گاه «سکوت» به اندازه «فریاد» واجد معناست و «روایتهای رسمی» به همان اندازه که چیزی را بیان میکنند، برای پنهان کردن حقیقتی هولناکتر طراحی میشوند. سخنرانی لینکلن بلومفیلد، مدیرکل پیشین وزارتخارجه آمریکا، در کنفرانس ایران: چشمانداز تغییر، نه یک خطابه تشریفاتی، بلکه یک «آسیبشناسی ساختاری» از نحوه مواجهه غرب با موضوع آلترناتیو در ایران است. او با ادبیاتی صریح، پرده از استراتژی پیچیدهای برمیدارد که در آن رژیم حاکم، با بهرهگیری از غفلت یا تغافل نخبگان غربی، در حال مهندسی افکار عمومی برای دوران پس از فروپاشی است.
استراتژی «دوقطبیسازی مصنوعی»
یکی از کلیدیترین و چالشبرانگیزترین بخشهای سخنان بلومفیلد، اشاره به بر ساختن چهرههایی است که فاقد وجاهت ملی و دموکراتیک برای آینده ایران هستند. او با نگاهی منتقدانه به پیوند نامبارک ثروتهای بادآورده و میراثهای خانوادگی میتازد. بلومفیلد معتقد است که مطرح شدن همزمان نام «مجتبی خامنهای» و «رضا پهلوی» در رسانههای بینالمللی، بیش از آن که محصول یک فرآیند دموکراتیک یا پایگاه اجتماعی واقعی باشد، خروجی اتاقهای فکر رژیم برای بنبستنمایی وضعیت ایران است.
او با لحنی گزنده میگوید:
«چقدر باید برای مردم ایران ناامیدکننده باشد که میبینند موضوع جانشینی خامنهای حول پسرش متمرکز شده است، در حالی که رسانههای خارجی حول جانشینی پسر شاه گمانهزنی میکنند. اینها دو مردی هستند که با ثروت غارتشده ملت ثروتمند شدهاند و هیچ صلاحیتی برای رهبری کشور ندارند».
این تحلیل، به نوعی بازنمایی تکرار تاریخ در فرمی تراژیک است؛ که در آن اراده مردم در میان دو قطب «وراثت مذهبی» و «وراثت سلطنتی» محاصره میشود. از دیدگاه بلومفیلد، مطرح شدن این نامها یک تصادف رسانهیی نیست، بلکه بخشی از یک «جنگ اطلاعاتی» است:
«ما نامهای مجتبی خامنهای و رضا پهلوی را میشنویم، زیرا رژیم میخواهد مردم ایران و غرب این نامها را بشنوند».
فریب بزرگ: از اصلاحپذیری تا جانشینی
بلومفیلد استدلال میکند که تهران با موفقیت توانسته است غرب را در دالانهای تاریک «توهم اصلاحپذیری» سرگردان کند. او بر این باور است که اگر ابعاد واقعی جنایات رژیم، بهویژه در دهه ۶۰ و قتلعام سال ۱۳۶۷، برای سیاستگذاران غربی روشن میشد، هر گونه مذاکره یا لغو تحریم بهمثابه همدستی در جرم تلقی میگشت. او با اشاره به پروندههای تروریستی در قلب اروپا، از «میکونوس» تا طرح بمبگذاری در پاریس، تأکید میکند که رژیم ایران از طریق ایجاد ارعاب و همزمان ارائه روایتهای دروغین، توانسته است توجه جهانی را از «تغییر بنیادین» به سمت «مدیریت هستهای» منحرف کند.
او در بخشی از سخنانش به موضوع جانشینی و خلأ قدرت پس از مرگ رئیسی اشاره کرده و بار دیگر بر طبل نقد وراثت میکوبد. از نظر او، ترویج نام رضا پهلوی در کنار مجتبی خامنهای، تلاشی است برای القای این حس که تنها گزینههای موجود، بازگشت به گذشته یا تداوم وضع موجود در قالبی فردی است؛ هر دو گزینهیی که فاقد «اصالت سیاسی» و «دسترنج شخصی» هستند.
آلترناتیو دموکراتیک و ضرورت شفافیت
بلومفیلد در مقابل این دوقطبی، به جریانی اشاره میکند که بهدلیل ارائه تفسیری آزادیخواهانه از مذهب و ایستادگی بر اصول دموکراتیک، همواره هدف اصلی حذف و سرکوب بوده است. او با ستایش از پایداری اعضای مقاومت و برنامه ۱۰مادهای مریم رجوی، تأکید میکند که ترس اصلی رژیم نه از «نامهای موروثی»، بلکه از جریانی است که توانسته است «عاملیت انسانی» و «برابری جنسیتی» را در بطن یک جامعه مسلمان تعریف کند.
بازنگری اخلاقی در سیاست خارجی
سخن نهایی بلومفیلد، دعوت به یک «بازنگری اخلاقی» در سیاست خارجی است. او بر این باور است که هر چه نورافکنها بر حقایق مکتوم تاریخ معاصر ایران بیشتر بتابند، سناریوهای «جانشینی موروثی» رنگ خواهند باخت. برای عبور از این بنبست، باید از روایتهایی که رژیم به خورد جهان میدهد فراتر رفت. تنها در این صورت است که مردم ایران میتوانند فارغ از سایه سنگین «پسران قدرت»، سرنوشت خود را در فضایی دموکراتیک رقم بزنند.