«شرایط عینی» قیام و انقلاب در ایران بیش از همیشه در زمینههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و صنفی تبلور یافته است. بحران اقتصادی دیگر از عمق و از گسترهی متعارف عبور نموده است. بحران سیاسی در رأس نظام و در ارتباط با بیرون نظام و نیز بینالمللی، دیگر جای هیچ بازگشتی را باقی نگذاشته است. دیگر هیچ مقولهیی در ایران نیست که «سیاسی» نشده و با سرنوشت اجتماعی پیوند نخورده باشد.
گذر هر سال، ورق خوردن لایهیی جدید از شدت تصاعدیِ تضاد میان جامعه و حاکمیت است. گویی هر پردهیی که کنار میرود، بذرافشانیِ ادبیات و گفتمان تعیین تکلیف صورت میگیرد.
«روح زمانه» و مجازات اتودینامیک
در «روح زمانه»، ضرورت گشایش جریان دارد. «روح زمانه» در امور سیاسی و اجتماعی، همواره پیام نقد اکنون و انبساط دینامیک دارد. تنها پاسخ منطبق با این روح، آزادی و دمکراسی است. آزادی و دموکراسی، پادزهر سرکوبگریِ مطلق توسط حاکمیت هستند. پادزهری که بیش از چهار دهه است نسل به نسل ایرانیان با آن، خود را از ویروس ابتلا به هرگونه دیکتاتوری مصون داشتهاند.
«روح زمانه» هماره دینامیک است و متناسب با تکامل ابزار تولید و ارتباطات، مطالبات نوین را در مقابل حاکمیت متکی بر تکمحوری[روح استاتیک همواره بحرانزا] طرح مینماید. علت بحرانزاییِ مداوم نظام متکی بر ولایت فقیه، مجازات اتودینامیک آن توسط روح زمانه است.
چرخهی بحرانزایی انقباض در برابر نسلهای متفاوت
در چنین شرایطی، شکاف میان انتظارات جامعه و ظرفیت پاسخگویی حکومت، تعیینکنندهترین مؤلفهی تحولات سیاسی و اجتماعی شده است. از این رو، تضادهای انباشتهشده نهتنها کاهش نمییابند، بلکه در چرخهیی مستمر میان جامعه و حاکمیت بازتولید میشوند و به عرصههای جدید از بحران راه پیدا میکنند.
در این میان، نسلهای جدید با معیارها و انتظارات متفاوت، جای ویژهیی، هم در «روح زمانه»، هم در تشدید بحران برای حاکمیت منقبض دارند. مطالبات این نسلها محدود به نیازهای معیشتی نیست، بلکه آزادیهای مدنی، حق انتخاب، مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی و برخورداری از فرصتهای برابر، خلق مداوم چالش در برابر حاکمیت است. همین امر موجب شده است که سرکردهی نیروی انتظامی در بنبست کامل، فقط وعدهی درندهخوییِ بیشتر بدهد. او که از اتاق فکر نظام دستور میگیرد، میان الگوهای مندرس مدیریت و چالشهای روزافزون نسل نوخواه، متوسل به استیصال است.
از منظر جامعهشناختی، این وضعیت چه میگوید؟ میگوید در چنین فضایی، هر بحران اقتصادی میتواند به بحران اجتماعی و هر بحران اجتماعی به بحران سیاسی تبدیل شود و زنجیرهیی از تأثیرات متقابل را پدید آورده و تشدید کند.
گفتمان نهاییِ پویایی و ایستایی
بنابراین، آنچه امروز در ایران جریان دارد، تلاقی و تراکم بحرانهای بههم تنیدهی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که طی ۴۷ سال انباشته شده و پاسخ نگرفتهاند. از طرفی «روح زمانه» که در متن تحولات تاریخی خود را نشان میدهد، همواره در جهت گشودن راههای جدید برای پاسخگویی به خواستهای جامعه حرکت میکند. ساختار متکی بر نظام ولایت فقیه اما توان انطباق با این ضرورت را ندارد؛ چرا که روح زمانه، آن را در معرض فرسایش و چالش مداوم قرار داده است.
درنهایت، پویایی جامعهی ایران در برابر ایستاییِ قدرت مطلقه، گفتمان نهاییِ میان خود و حاکمیت را با پایان دادن به تیرهترین شب ایران به سرانجام میرساند.