728 x 90

ایران؛ گورستان دیکتاتوری

ایران، گورستان دیکتاتورها
ایران، گورستان دیکتاتورها

 اگر قیام‌های ۱۲۰ سال گذشته‌ی ایران را به پله‌هایی تشبیه کنیم که نسل به نسل هر دوره از آن‌ها بالا آمده‌اند تا به طلوع آزادی و برابری برسند، باید به این نتیجه برسیم که هر قیامی، جامعه‌ی ایران را به غلبه‌ی نهایی بر دیکتاتوری می‌برد.

قیام دی ۱۴۰۴ را باید یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین مراحل تحقق آرزوی مردم ایران برای به گورسپاری جریان موروثیِ دیکتاتوری‌های سلطانی و سلطنتی و دینی دانست.

 

دیکتاتوری‌ها در تاریخ معاصر ایران ویژگی‌های مشترک و رویکردهای یکسان برای تثبیت سلطه‌گریِ مطلق‌، داشته‌اند. همه‌ی آن‌ها چنین اهرم‌هایی را برای تحکیم اقتدارگرایی‌ به‌خدمت گرفته‌اند: 

امنیتی کردن همه‌چیز.

به سخره گرفتن قانون اساسی با اقتدارگراییِ سیاسی و ایدئولوژیک.

مقدس جلوه دادن مقام سلطانی و  شاهی و ولایی.

پاسخ‌گو نبودن به هیچ مطالبه‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی.

تک‌گرایی و تک‌محوری کردن صدا، سخن و تصویر.

سیطره‌ی مطلق بر اقتصاد، مکش سرمایه‌های ایران به‌نفع حفظ سلطه‌گریِ سیاسی و گستردن فاصله‌ی طبقاتی.

سرمایه‌گذاری بر جهل و به‌انحصار گرفتن آموزش و پرورش.

حبس و تبعید و کشتن منتقدان و مخالفان به‌جرم دگراندیشی.

ساختارمند کردن دیکتاتوری.

افکار، باورها و سلایق را از فیلتر ساختار حاکمیت عبور دادن. اگر کسانی یا جریان‌هایی از این فیلتر رد نشوند و تسلیم نگردند، هدف انواع شیطان‌سازی‌، بهتان‌، زندان‌، تبعید و کشتار قرار می‌گیرند؛ چرا که «يقيناً تبليغ در دست دیکتاتورها، آلت پست تحقیر بشریت است».[۱]    

 

توجه به این اهرم‌های سلطه‌گری و تأمل در جوهر کارکردهایشان برای دیکتاتوری‌ها، هم‌اکنون جایگاه مهم قیام دی ۱۴۰۴ را برای ریشه‌کنی آن‌ها، جامع‌تر می‌شناساند. این قیام هم‌چنین دارد روشنگری می‌کند که «مشخصه‌ی بارز جوامع فاقد آزادی، میان‌مایگی و خشکیدن توانایی‌ها و استعدادهای انسانی است... وضع جامعه را آزادی‌های آن مشخص می‌کنند... ما بدون آزادی اندیشه و بیان، حتی نمی‌توانیم لب به پرسش بگشاییم، چه رسد به این‌که در صدد پاسخ‌گویی به آن برآییم.»[۲]

 

در حوزه‌ی جامعه‌ی انسانی وقتی از آزادی سخن می‌گوییم، منظور آزادی سیاسی در وجوه همه‌جانبه‌ی آن ــ اعتقاد، بیان، قلم، نقد، انتخاب ــ است؛ و این یعنی چگونگیِ رابطه‌ی دولت با فرد و شهروند. حاکمیت ولایت فقیه به‌مثابه عصاره‌ی دیکتاتوری‌های موروثی در ایران، همواره در ارتباطات میان دولت و مردم، شکست خورده است. علت شکست، از همان آغاز صدارت حاکمیت کلید خورد و در ۴۷ سال گذشته به اوج افسارگسیختگی رسید: «اعمال رسوایی که دیکتاتوری همراه با دروغ، نیرنگ و امحاء حقیقت، اجازه‌ی ارتکابش را به خود می‌دهد».[۳]

 

حاکمیت ملایان با تمام ستم‌کاری و اقتدارگراییِ تمامیت‌خواه، در تحمیل جهل از طریق حوزوی و ولایی کردن جامعه‌ی ایران شکست خورد. در کشاندن یک جامعه به‌دنبال ماشین جنگ‌افروزی شکست خورد. در تحمیل حجاب و زن‌ستیزیِ عجین با ماهیت ضد بشری‌اش شکست خورد. در کشتن اراده‌ها از طریق ترویج عامدانه‌ی فقر و فساد و تباهی شکست خورد. نتیجه‌ی معکوس همه‌ی ترفندها برای تحکیم سلطه‌گریِ مذهبی ــ سیاسی، خیزش و خروش چندین نسل در چهار دهه‌ی گذشته بوده است.

حالا همه‌ی قیام‌ها از ۳۰ خرداد ۶۰ تا ۱۴۰۱، به هم پیوسته‌ و در خیزش انفجاری و خروش گسترش‌یابنده‌ی دی ۱۴۰۴ تبلور یافته‌اند. این قیام که مدام در حال اعتلاء و تبدیل شدن به اراده‌یی ملی و سراسری‌ست، می‌رود تا شکست نهاییِ دیکتاتوری‌های موروثی را به یک سرفصل تاریخی در تقویم روزگاران بالغ کند. بی‌شک روند تکامل این جنبش بالنده و تکثیر‌شونده، ایران‌زمین را گورستان همیشگیِ دیکتاتوری خواهد کرد.

 

پی‌نوشت:

[۱] توماس مان، پیروزی آینده دموکراسی، ترجمه محمدعلی اسلامی ندوشن، انتشارات جامی، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص ۷۵

[۲] جنی تایچمن، فلسفه به زبان ساده، ترجمه اسماعیل سعادتی، نشر سهروردی، چاپ اول ۱۳۸۰، بخش سوم: آزادی، ص ۲۰۷.

[۳] پیروزی آینده دموکراسی، ص ۷۴

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/caeb8d14-758e-478f-b4ec-ece0d3bafafc"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات