صدای مقاومت در تاریکترین شکنجهگاههای حکومت استبدادی، همواره معیار سنجش اصالت مبارزه برای آزادی در تاریخ معاصر ایران بوده است. صدور یک بیانیه در دو نوبت از سوی دهها زندانی سیاسی مقاوم-شامل ۱۹۰ امضا از سراسر کشور- نقطه عطفی در مرزبندیهای تاریخی و انقلابی مردم ایران بهشمار میرود. این بیانیهها پاسخی کوبنده و قاطع به تلاشی سیاسی برای مشروعیتبخشی به بازماندگان نظام ساقطشده پهلوی و اعطای عنوانی زیر نام «جایزه آزادی» به رضا پهلوی است؛ اقدامی که از دیدگاه این قهرمانان دربند دهنکجی آشکار به آرمانهای تاریخی آزادیخواهی است.
ابعاد فراگیر اعتراض از درون سیاهچالها
بیانیه سری اول با امضای ۱۴۲ زندانی سیاسی از زندانهای نام آشنایی همچون اوین (بند مردان و بند زنان)، فشافویه، قزلحصار، شیبان، فردیس کرج، لاکان رشت، عادلآباد شیراز و دهها زندان دیگر، حامل پیامی از اعماق سلولهایی بود که در میان امضاکنندگان آن، دستکم ۱۱ زندانی زیر حکم اعدام به چشم میخورد. چندی نگذشت که موج دوم امضاها با پیوستن ۴۸ زندانی دیگر از شکنجهگاههای دیزلآباد کرمانشاه، دستگرد اصفهان، چوبیندر قزوین، مرکزی تبریز، زاهدان و سایر ندامتگاهها زیر این بیانیه به ثبت رسید.
حضور و همصدایی این حجم از اسیران، آنهم در شرایطی که سایه احکام اعدام و شکنجههای بیوقفه بر سر آنان سنگینی میکند، نشان از ضرورت حیاتی این موضعگیری دارد. آنان ثابت کردند که مبارزه با استبداد حاکم بهمعنای فراموشی جنایات دیکتاتوری پیشین نیست، بلکه مبارزه برای نفی مطلق هر گونه فاشیسم و تمامیتخواهی، جوهرهٔ پایدار جنبش انقلابی ایران است.
حقیقت تاریخی و مقابله با تطهیر سلطنت مدفون
محور اصلی این دو بیانیه، اعتراض به رویکرد رذیلانهای است که تلاش دارد استبداد پهلوی را بدیل دیکتاتوری دینی معرفی کند. امضاکنندگان با اشارهیی روشن، یادآور شدهاند که نظام سلطنتی و دستگاه سرکوب آن محصول کودتاهای استعماری بوده و پس از دههها اعمال خفقان و شکنجه، با خیزش سراسری مردم ایران سرنگون شد. آنان تأکید کردهاند که دادن مدال یا جایزه به بازمانده چنین رژیمی، توهین به خون شهدای ۵۷ و پایمال کردن همه استانداردهای معتبر جهانی در عرصه دموکراسی و حقوق بنیادین بشر است.
در بخشی از بیانیهها، به نمونهیی ماندگار از رنج تاریخی مبارزان اشاره شده است: آثار شلاق و شکنجههای ساواک که هنوز بر بدن زندانیان آن دوران، از جمله پاهای شلاقخورده مادر رضاییهای شهید («عزیز») باقی است؛ خانوادهای که چهار تن از اعضای آن در نظام سلطنتی و چهار تن دیگر در استبداد مذهبی بهشهادت رسیدند. این تصویر عینی، خط بطلانی است بر تلاشهایی که سعی دارند حافظة تاریخی جامعه را پاک کنند و چهرهٔ ساواک و شکنجهگران را در رسانهها بازسازی و سفیدنمایی نمایند.
شکست باز تولید استبداد سلطنتی
زندانیان سیاسی در متن مواضع خود با صراحت اعلام کردهاند که رفتارها و خطمشیهای جریان سلطنتطلب در خارج از کشور، در واقع باز تولید ساختارهای امنیتی گذشته و ایجاد تفرقه در صفوف جنبش انقلابی مردم ایران است. از دیدگاه این قهرمانان، تلاش برای بازگرداندن دیکتاتوری سلطنتی و توجیه شکنجه، هیچ سنخیتی با شرافت اخلاقی، انسانی و اصول دموکراتیک ندارد. بنابراین، هر گونه امتیازدهی یا تریبون دادن به کسانی که سودای باز تولید آن ساختار را در سر میپرورانند، لکهای سیاه و خنجری خونین در پهلوی جنبش رهاییبخش مردم بهشمار میآید.
جمهوری دموکراتیک و دادخواهی بینالمللی
در ورای نفی هر دو الگوی دیکتاتوری، پیام ایجابی این بیانیهها حامل چشماندازی روشن برای فردای ایران است. رزمندگان دربند که هویت خود را با شکنجه و ایستادگی تعریف کردهاند، مرامنامه آیندهنگرانه خود را در چند اصل اساسی خلاصه کردهاند:
۱. استقرار یک جمهوری دموکراتیک بر پایه رأی و اراده آزاد مردم
۲. تحقق اصل جدایی دین از دولت
۳. برابری کامل حقوقی و اجتماعی زن و مرد
۴. بهرسمیت شناختن حقوق و خودمختاری ملیتهای ایران در چارچوب یکپارچگی سرزمینی
زندانیان سیاسی با ارسال امضاها و مستندات خود برای نهادهای بینالمللی، ملل متحد و کمیساریای عالی حقوقبشر، نه تنها خواستار بازدید هیئتهای حقیقتیاب بینالمللی از سیاهچالهای جمهوری اسلامی شدهاند، بلکه جامعه جهانی را به شنیدن صدای واقعی درون ایران فراخواندهاند. این دو بیانیه، فراتر از یک موضعگیری صنفی یا سیاسی گذرا، بیانیهیی است تاریخی که خط فارغ میان مبارزهٔ اصیل برای آزادی با بازیهای سیاسی و آلترناتیوسازیهای تصنعی را برای همیشه ترسیم میکند.