ولایت درماندهٔ آخوندی با اعدام مجاهدین قهرمان، فرمانده حامد ولیدی و محمد معصومشاهی، گمان میکرد میتواند در دود و دم جنگ، شعلهیی از آتشفشان کانونهای شورش و قیام را خاموش میکند، اما با این کار در سحرگاه ۳۱فروردین ۱۴۰۵، بر حقانیت، تداوم و تکثیرِ این آرمان مهر تأیید زد.
فرمانده حامد ولیدی، از سلالهٔ پاک سرداری بود که ۴۶سال پیش گفت: «ممکن است ما را بکشید، ممکن است ما را زندانی بکنید، اما نه! مجاهدین از بین رفتنی نیستند... این پرچم اگر هم امروز از دست ما بیافتد، دست دیگری حتماً آن را برخواهد گرفت».
حامد سال گذشته در اول فروردین ۱۴۰۴ مسیرش را اینطور ترسیم کرد:
«تعهد ما حفظ مرزبندیهای آتشین برای ایستادن در مقابل هر گونه شاه و شیخ است و بر این مرزبندی ثابتقدم و استوار هستم... امیدوارم بتوانم بیرق سردار موسی خیابانی را به دست بگیرم برای نابودی رژیم آخوندی. حاضر حاضر حاضر».
فرمانده حامد ولیدی، مهندس عمران ۴۵ساله و محمد معصومشاهی کارگر فنی، ۳۸ساله، این «کانونهای شورشی» قهرمان ثابت کردند که پرچم شرف و آزادی هرگز بر زمین نمیماند و از دستی به دست دیگر، در میان کارگران، دانشجویان، دانشآموزان و متخصصان دست به دست میشود.
رژیم بحرانزده در اوج دستپاچگی و ترس از نفوذ آرمان کانونهای شورشی، سناریو اعدام را چنان ابلهانه نوشت که بیشتر موجب رسواییاش شد. قضاییهٔ جلادان دلاوران مجاهد را به «جاسوسی در جنگ ۱۲روزه» متهم کرد، در حالی که آنها یک ماه پیش از شروع جنگ در اسارت و زیر شکنجه بودند. این تناقض مضحک، نشاندهندهٔ وحشت فزاینده از سازمان و تشکیلاتی است که هویت فرزندانش را پیشتر به سازمانهای بینالمللی اعلام کرده بود.
در بخش دیگری از خبر قضاییهٔ جلادان آمده است: «حامد ولیدی و محمد شاهی پس از ساخت پرتابه انفجاری و انتقال آنها به محلهای پرتاب، بههمراه ۱۰پرتابه انفجاری آماده شلیک دستگیر میشوند و از محل سکونت آنها در کرج و اصفهان و خانه تیمی آنها در تهران مهمات و پرتابههای انفجاری آماده و اقلام ساخت خمپاره کشف شد».
اعدام ۸مجاهد و ۷ شورشگر در گرماگرم جنگ خارجی، بازگو کننده این واقعیت است که جنگ اصلی همانا در کف خیابانها جریان دارد. جلادی که میخواست با نمایش ریسمان بر گلوی شورشگران پیام «مرگ» بدهد، طناب را بر گلوی نظامش سفت میکند و خون حامد و محمد هم به سوخت موتور محرک کانونهای شورش و قیام تبدیل خواهد شد، چرا که زمینِ ایران، آتشفشانی انباشته از خشم است؛ و این اعدامها، تنها نزدیکتر شدن لحظهٔ انفجارِ بزرگ را نوید میدهند.