التهاب، تنش، چالش و بیسرانجامیِ تشدید اختلاف و درگیری، مشخصات کلیِ دستهجات حاکمیت ولایت فقیه شده است. آنچه امروز در مناسبات درونی قدرت مشاهده میشود، دیگر صرفاً اختلافنظرهای معمول سیاسی نیست، بلکه نشانههای یک فرسایش عمیق در ساختار تصمیمگیری و ادارهی کشور است. شکافهایی که هر روز آشکارتر میشوند، از سطح رسانهها و تریبونهای رسمی تا مجلس و نهادهای حکومتی امتداد یافتهاند.
گویی رسانههای حکومتی بهخط شدهاند تا هر کدام وجهی از این «وضعیت استخوانسوز» را گزارش کرده و هشدار دهند. اعترافهایی که در روزنامههای وابسته به حاکمیت منتشر میشود، بیش از هر چیز از نگرانی نسبت به پیامدهای ادامهی این وضعیت حکایت دارد؛ وضعیتی که نه نشانی از حلوفصل اختلافات در آن دیده میشود و نه ارادهای برای مهار بحرانهای ناشی از آن.
روزنامهی توسعه ایرانی در شمارهی ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ توصیفی دارد که میتواند تابلو معرف وضعیت فعلی نظام باشد:
«قرار نیست در کشور یک دولت مستقر باشد و یک دولت دیگر هم به نام صداوسیما در مقابل آن فعالیت کند.»
این عبارت درواقع پرده از واقعیتی برمیدارد که سالهاست در ساختار قدرت جریان دارد؛ وجود مراکز متعدد تصمیمگیری که هر یک مسیر جداگانهیی را دنبال میکنند و عملاً در برابر یکدیگر صفآرایی کردهاند.
ادامهی مطلب از همان روزنامه دربارهی کلید خوردن استیضاح وزیر ارتباطات است:
«پس از ابلاغ مصوبات دولت برای اتصال دوباره اینترنت بینالملل، زمزمههای استیضاح وزیر ارتباطات آغاز شد. احمد راستینه، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس، در اظهاراتی صریح مدعی شد که اگر صحن مجلس فعال بود، وزیر ارتباطات را بهدلیل ابلاغ مصوبه دولت، استیضاح میکرد.»
این نمونه بهخوبی نشان میدهد که حتی اجرای مصوبات رسمی دولت نیز میتواند به موضوع نزاع و کشمکش میان باندهای حکومتی تبدیل شود. همین رسانهی حکومتی عبارتی را شاهد مثال میآورد تا نشان دهد حاکمیت در کشوقوس تخاصم باندی به کجا رسیده است: «زیدآبادی این وضعیت را “استخوانسوز” توصیف میکند.»
روزنامه اطلاعات نیز در شمارهی ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ هشدار «فاجعه شکست از درون» را میدهد:
«اگر به آنچه اقلیت وحدتشکن میکنند مهار زده نشود، و به عدهای آن هم در شرایط جنگی، هشدار جدی داده نشود و تذکر جدی نگیرند و تریبونهای رسمی به معنای واقعی کلمه “ملی” نشوند، باید شاهد فاجعه شکست از درون و اعلام پایان تابآوری ملی باشیم.»
این هشدار در شرایطی مطرح میشود که رسانههای حکومتی بیش از گذشته از واژهها و عبارتهایی مانند «شکست از درون»، «وحدتشکنی» و «پایان تابآوری ملی» استفاده میکنند؛ عبارتهایی که خود گویای عمق نگرانی از گسترش شکافها در رأس حاکمیت است.
روزنامهی آرمان ملی هم در شمارهی ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ آب پاکی بر ماهیت تجمعکنندگان شبانه میریزد و نشانیِ خطکشیهای عمیق میان باندهای متخاصم را میدهد:
«صداوسیما یا تجمعات شبانه، همچنان دولت و هیأت مذاکره را مورد تخریب قرار میدهند.»
این روزنامه در یادداشت خود به آخرین برگ یک مهرهی اصولگرا پرداخته که تا مرز «بلندگوی آمریکا و اسرائیل» معرفی کردن روحانی و ظریف رفته است:
«امیرحسین ثابتی نماینده تندرو تهران در اتهامی به رئیسجمهور و وزیر اسبق امور خارجه گفته است “حسن روحانی و ظریف بلندگوهای آمریکا و اسرائیل در ایران در بسیاری از موارد هستند”.»
رسیدن ادبیات سیاسی درون حاکمیت به چنین سطحی از اتهامزنی، بیانگر آن است که نزاعهای باندی از مرحلهی رقابت سیاسی عبور کرده و به مرحلهی تخریب و نفی مشروعیت یکدیگر رسیده است. همین روزنامه در مطلبی دیگر از قول محمد عطریانفر به چشمانداز «برخورد قضایی» با پیروان دوآتشهی ولی فقیه اشاره میکند:
«آنجایی که سرسختیهای بیمورد و عامدانه صورت میگیرد و منافع مردم تحتالشعاع بازیهای کودکانه تندروها قرار میگیرد، باید برخورد قضایی را مبنای کار قرار داد.»
مجموع این موضعگیریها و هشدارها تصویری روشن از وضعیت کنونی حاکمیت ارائه میدهد؛ وضعیتی که چشماندازی برای پایان یافتن کشمکشهای فرساینده ندارد. از دل همین واقعیت است که تعابیری چون «وضعیت استخوانسوز»، «فاجعه شکست از درون» و «پایان تابآوری ملی» سر برمیآورند و به مهمترین توصیفهای امروز نظام ولایت فقیه تبدیل میشوند .این توصیفها هنوز در سایهی جنگ و مذاکره بهعمل میآیند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، وقتی که عامل خارجی در میان نباشد و شمشیرهای باندها بهناگزیر از نهان درآیند.
آنچه به مردم و منافع ملی ایران ربط پیدا میکند، نفی کلیت نظام ولایت فقیهی است که این تخاصمات باندی، بهگونهیی قانونمند در خدمت تأمین آن است.