در فضای ایدهآل کنشگری سیاسی، حمایتگر دانستن یا ندانستن یک فرد نسبت به یک تفکر سیاسی، مبتنی بر خوداظهاری و اعلام صریح موضعگیری آن فرد است. وقتی شما میگویید من حامی فلان جریان هستم، پس هستید!
با این حال، برخی ساختارهای قدرت، در وحشت از روی آوردن جامعه به یک سوژهٔ سیاسی خطرناک (برای ساختار قدرت)، از طریق مهندسی گفتارها و بازتعریف هنجارها، معیار شناسایی «حامی» و «غیرحامی» را تغییر میدهند تا انتخاب افراد را در خودتعریفی سیاسی تحت تأثیر قرار دهند.
یکی از نمونههای آن کارزارهای هولناک و عظیم اتهامزنی و فحاشی است که شاه و شیخ در طول ۴۷سال علیه سازمان مجاهدین پیش بردهاند. کارزاری که نه فقط به مصداق «از کوزه همان برون تراود که در اوست»، ناشی از ماهیت لمپنمآبانهٔ آنها، بلکه یک عملیات مهندسی شده برای تغییر پیشفرضهای ادراکی در میان کنشگران سیاسی بوده است.
در چنین کارزاری، اتهامها هر چه بیقافیهتر باشند و فحاشیها هر چه رکیکتر، مؤثرتر خواهند بود!
وقتی این مداخلهٔ سازمانیافته در فضای ارتباطی استمرار پیدا میکند در میان رسانهها نام بردن از آن سوژهٔ سیاسی، خط قرمز میشود و کنشگران سیاسی حتی اگر نسبت به آن در مرحلهٔ تردید یا پیشاتصمیم باشند مجبورند در هراس از انتساب به آن سوژهٔ خطرناک، در هر پرانتزی بر فاصلهٔ خود از آن تأکید کنند یا در صورت لزوم با مشارکت ادبیانه در ناسزاگویی، مدال همرنگی با دیگران را دریافت کنند.
طراحان، این مهندسی گفتار اجتماعی را که با هدف تغییر مرزهای اعلام هویت سیاسی و برهمریختن الگوهای مشروع آن صورت میگیرد، در پروژههایی حسابشده و مرحلهبندی پیش میبرند. از جمله تکرار شبانهروزی و سازمانیافتهٔ برچسبها به شکلی که برخی واژهها (منافق، ترویست، فرقه و...) بهصورت پیشفرضهای تحمیلی به هر کنشگری سیاسی درآید.
همچنین کارزارهای فراگیر تخریب کلامی و استفاده از فحاشیهای جنسی و تمسخر در مقیاس وسیع یکی از ابزارهای مؤثر است که میتواند این سطح از خشونت گفتاری را به هنجارهایی رایج و طبیعی بدل کند و سرانجام عادیسازی تخریب و استمرار این الگوها تا نقطهای که مخاطبان، شدت و فراگیری آن را «وضعیت طبیعی» تلقی کرده و چیزی جز آن را غیرطبیعی بدانند.
اینجاست «سکوت» یا «امتناع از خشونت کلامی» نشانه حمایت تفسیر میشود و بیطرفی یا حتی نقد غیرتخریبی مشروعیت خود را از دست میدهد. تا آنجا که افراد، کنشگران سیاسی، سلبریتیها، نویسندگان و روشنفکران و... پیش از بیان هر موضع، ناچار میشوند ابتدا نسبت خود را با آن سوژهٔ خطرناک نفی کنند تا امنیت روانی خود را از دست ندهند. چه بسیار کنشگران سیاسی که وقتی بهدلیل عدم مشارکت در تخریب مجاهدین با انواع برچسبها مواجه شدهاند، ناگزیر برای در امان ماندن از انتساب هویت نامطلوب، همسویی خود با تخریبگران را اعلام کردهاند.
از دیگر تأثیرات این نوع مهندسی گفتاری، قطبیسازی اجباری جامعه و حذف عملی «طیفهای میانی» است. بیدلیل نیست که حامیان رضا پهلوی هر بار پس از خستگی در کردن از چند دور فحاشی جنسی، شادمانه شعار میدهند:
هر کسی نگه جاوید شاه، یا چپیه یا ملا!
اینجاست که میتوان گفت: شدت صدا جایگزین تنوع دیدگاهها شده و توحش جای متانت را گرفته است.
اما در این میانهٔ پرهیاهو، آنچه ممکن است از نظرها پنهان بماند، این است که هدف از این نوع مهندسی گفتار و جابهجایی هنجارها نه رساندن طراحان آن به خط پایان مسابقه بلکه از پای درآوردن جریان هدف است. دوچرخهرانی را تصور کنید که چون نمیتواند رکاب بزند، تلاش میکند با سنگ و سقلمه تعادل حریف را برهم بزند تا تنها شرکتکنندهٔ مسابقه تلقی شود. چرا که پیشروی سیاسی و اجتماعی بیش از هر چیز نتیجهٔ عمل میدانی و انطباق آن با واقعیت موجود و دشواریهای مسیر است و چنین کارزارهای گفتاری و رسانهیی عظیمی اگر چه هولناکند اما برای طراحان آن خاصیت جلوبرنده ندارند. این کارزارها میتوانند متوقفکنندهٔ دیگران باشند اما جلوبرندهٔ صاحبان آن نیستند.
اینجاست که تابآوری سوژهٔ هدف، میتواند سرنوشت این بازی را تغییر دهد. تابآوری و متانتی که در مقابل سنگها و سقلمهها و کارزهای تخریبی میتواند در یک روند معکوس، تبدیل به منبع قدرت و مشروعیت شده و نتیجه را عوض میکند. ثبات رفتاری، تمرکز دائمی بر تصمیمات و کنشهای خود و روایتسازی درست مطابق با تجربهٔ زیستهٔ مردم، باطلالسحر تمامی آن هیاهوی پوشالی است. اینجاست که تخریبها صرفاً نویز پسزمینه میشوند و نه عامل تعیینکننده! کافی است جریان سوژه بهقول آلن بدیو وفاداری خود را به رخداد ادامه دهد. بدیو تأکید میکند حتی در لحظاتی که تصور میکنی ادامه دادن، ممکن نیست باز هم ادامه بده که همانا رمز پیروزی است. همان که مجاهدین سالها پیش آن را پایداری پرشکوه برای پیروزی نامیدند. پایدارییی که با ادامهکاری به مراحل بعدی و بعدی و بعدی رسید و میتواند معادلهٔ ۴۷سال تخریب و سانسور را درهمبشکند و از هماکنون نیز نشانههای آن پیداست.
احسان از تهران
مسئولیت محتوای مطالب وارده بر عهده نویسنده است