728 x 90

جنگ و اصول سیاسی

جنگ و اصول سیاسی
جنگ و اصول سیاسی

جنگ‌های خارجی در همه‌جای جهان حس ناسیونالیستی را برمی‌انگیزند. جنگ‌ها توجهات عامه را بر گرد تحولات خود، حساس می‌کنند. جنگ‌ها مسائل داخلی ملت‌ها و کشورها را معطوف به اهداف بیرونی می‌کنند. جنگ‌ها اقتصاد کشورها را به‌گروگان می‌گیرند و زندگی را کوچک می‌کنند. جنگ‌های خارجی از قدرت‌مندترین عوامل محدود کننده‌ی آزادی‌های سیاسی در داخل کشور هستند.

این، چهره و عاملیت میدانیِ جنگ است؛ چهره‌یی که نمودی گسترده و عاملیتی مطلق دارد.

 

دیکتاتورها اعم از سیاسی و مذهبی، از عامل جنگ برای مهار جامعه، برای محدود کردن و سرکوب مخالفان و برای تحکیم موقعیت و قدرت خود، سودهای کلان می‌برند. از این‌رو بنا بر مصالح و منافع حکومتی، زمینه‌سازی برای جنگ یا اقدام مستقیم برای شعله‌ور کردن آن، بخشی از سیاست دیکتاتورهاست.

 

بنابراین تلفیقی از ویژگی‌های جنگ‌ها و اهداف دیکتاتورها برای استفاده از جنگ، این نتیجه را حاصل می‌کند که آن‌چه باید در خوانش جنگ‌ها، بر آن تأکید نمود، «ماهیت جنگ» است. وقتی جنگ‌ها ما را به جانب شناخت ماهیت‌شان سوق داده و توجه می‌دهند، به این نتیجه می‌رسیم که هر جنگی را باید از منظر «منافع ملی» کشور و «تضاد اصلیِ» سیاسی، مورد بررسی قرار داد.

 

مثال ۱: خمینی با زمینه‌چینیِ جنگ با عراق، سبب‌ساز برافروختن آن شد. هدف خمینی یک وجه داخلی داشت، یک وجه خارجی. در وجه داخلی می‌خواست نقش نیروهای بالنده، مترقی و ضدارتجاع برآمده از انقلاب سال ۱۳۵۷ را خنثی و سپس آن‌ها را با انواع اتهام‌ها سرکوب و از دور خارج کند. در وجه خارجی می‌خواست توسعه‌طلبیِ مذهبی را به کشورهای منطقه سرایت بدهد. به‌همین دلایل هم آن جنگ را جنگ اسلام و کفر قلمداد کرد.

 

بنابراین ماهیت آن جنگ، ضدمیهنی و توسعه‌طلبانه، اهداف آن، سرکوب آزادی‌ها و تحکیم قدرت ولایت فقیه بود.

خمینی خواست «تضاد اصلی» را که سلطنت مطلق فقیه بود، با جنگ خارجی جایگزین کند تا تمام زبان‌ها، قلم‌ها و رسانه‌ها را ببندد.

در مورد همین هدف خمینی، جواد منصوری از نخستین فرماندهان سپاه پاسداران، در تلویزیون آستان قدس، برنامه «گرا»، مهر ۱۳۹۶ می‌گوید:

«اگر جنگ نشده بود من فکر می‌کنم انقلاب اسلامی از بین رفته بود. جنگ بود که انقلاب اسلامی رو سازمان داد، قدرت داد، تجربه داد، روحیه داد و موقعیت داد. خیلی ما نتایج جنگ برامون عالی بود، عالی بود. با جنگ بود که توانستیم ضدانقلاب داخل رو سرکوب کنیم، گروهک‌ها رو سرکوب کنیم.» مجموع این‌ها خلاف منافع ملی ایران و تغییر تضاد اصلی بوده‌اند. اصول سیاسی در جنگ‌ها همین دو اصل هستند: منافع ملی، تضاد اصلی.

 

مثال ۲: جنگ اخیر و جاری در کشور ما، یک زمینه‌‌چینیِ ۴۷ساله دارد. از «مرگ بر...»های چندگانه در همه‌ی مراسم حکومتی شروع شد و به توزیع و تکثیر تروریسم بین‌المللی گسترش داده شد. در ادامه، به گسترش تکنولوژیِ تروریسم و تهدید جهان از طریق جنگ‌افروزی‌های منطقه‌یی انجامید. در تمام سال‌هایی که این استراتژی پیش برده می‌شد، خونین‌ترین سرکوب‌ها و جنایت‌های سیاسی و اجتماعی علیه آزادی و برابری و افسارگسیخته‌ترین نقض حقوق‌بشر در تحت سلطه‌ و حاکمیت ولی‌فقیه صورت می‌گرفت.

 

این جنگ مطالبات سیاسی، اجتماعی و صنفیِ مردم ایران را مسکوت گذاشته و مشروط به نتایج سیاست حاکمیت و طرف‌های جنگ نموده است. از طرفی این جنگ موجب حداکثر تهدید شهروندان، تشدید سرکوب داخلی و به‌طور خاص موجی از اعدام مجاهدان و مبارزان توسط حاکمیت ملایان در فروردین‌ماه شده است.

 

نتیجه‌گیری

اصول سیاسیِ حاکم بر هر جنگ را باید در دو عامل «منافع ملی» و «تضاد اصلی» جست‌وجو نمود. از این‌رو، گذشته از حاکمیت ملایان که منافع خود را در جنگ‌افروزی و بحران‌سازی دنبال کرده است و می‌کند، مواضع هر نیروی سیاسیِ درگیر در سرنوشت کشور و ملت ایران، اصالت یا غیراصولی بودن خود را با شاخص دوری از تأمین منافع حاکمیت آخوندی یا خدمتگزاری به آن، نمایان می‌سازد.

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/bf1b2026-d3c6-4fae-821e-493db5182958"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات