728 x 90

حلاج‌وشانیم که از دار نترسیم

حلاج‌وشانیم که از دار نترسیم
حلاج‌وشانیم که از دار نترسیم

عمریست که آوازه منصور کهن شد

من از سر نو جلوه دهم دار و رسن را

 

عمری گذشته است. از آن روزهایی که نام منصور حلاج چون آتشی در جان تاریخ افتاد؛ روزهایی که فریاد او از دل کوچه‌های بغداد برخاست و تا قرن‌ها بعد در گوش زمان طنین انداخت. روایت او تنها داستان مردی نیست که به دار آویخته شد. داستان انسانی است که حقیقت را آن‌قدر عریان و بی‌پرده گفت که جهان خو‌کرده به سکوت، تاب شنیدن آن را نداشت. دار و رسن، پایان یک زندگی نبودند؛ آغاز افسانه‌ای بودند که هنوز در جان انسان‌ها نفس می‌کشد.

داستان منصور حلاج، خاطره‌ای پیوسته به گذشته و تاریخ نیست. بلکه در زمانه‌ٔ ما شور و غوغا در نسلی است که با نامی خجسته زاده و پرورده شد و هویت مجاهد خلق یافت. اعلام حضور نسلی است که هنوز در رگهای تاریخ و جامعه کنونی ایران جریان دارد و هنوز کسانی هستند که حاضرند برای بیان حقیقت بایستند و دار و مرگ را به چالش بطلبند. کسانی که در مقابل دار و رسن نیز، سر موضع هستند.

حلاج‌وشانیم که از دار نترسیم

مجنون صفتانیم که در عشق خدائیم

این سربداران نشان دادند که اگر چه که دار و رسن در فرهنگ دژخیم در ظاهر نشانه خشونت و خاموشی و سبعیت است ولی؛ ما آنرا به نماد بیداری و افشاگری تبدیل می‌کنیم. ما شاهدان و گواهان زمانه خود هستیم. ما از جان خود بیزار نیستیم. عاشقان زندگی هستیم. اما بهای آزادی را باید پرداخت.

محمد و بابک و وحید و ابوالحسن و پویا و علی‌اکبر به ما یادآوری می‌کنند که هر عصر منصورهای تازه‌یی دارد و هر صدای راستینی ممکن است بار دیگر دار و رسن را در برابر خود ببیند.

آنان هیمنه و سلطه دژخیم را به سخره گرفته و نشان دادند که دار و رسن نه تنها ابزار مرگ نیستند؛ بلکه نماد برخورد با قدرت با حقیقت‌اند، نماد هراسِ نظامهای مسلط از صدایی که از اعماق وجدان جامعه برمی‌خیزد.

آوازه منصور در زمانه ما، سنت دیرینه مقاومت است. تاریخی که در آن، حقیقت بارها و بارها بر چوبه‌های دار رفت، اما؛ صدای آن هرگز خاموش نشد. دار دیگر پایان راه نیست، آغازی است دوباره و تازه، برای تکرار حقیقت. گویی هر نسل، منصور خود را می‌آفریند و هر زمانه، دار و رسن تازه‌یی برپا می‌کند.

حکایت سربداران، وحید بنی‌عامریان، بابک علیپور، پویا قبادی، علی‌اکبر دانشور‌کار، ابوالحسن منتظر و محمد تقوی بازخوانی همین سنت دیرینه دار و رسن است.

آنان نه از سر مرگ‌خواهی و شهادت طلبی مبتذل، بلکه از سر مسئولیت تاریخی‌شان در زمانه خود، دار و رسن را بوسه زدند و گواه حقیقت زمانه خود بودند.

کدام حقیقت؟ حقیقتی که هنوز هزینه دارد. نام ممنوعه مجاهد خلق. رسمی که هنوز با خطر همراه است. رسم براندازی و سرنگونی. رسم قیام و مقاومت و شورش در برابر بی‌هزینگی و مخالفت مدنی!

آنان نماد انتخاب‌اند. انتخاب میان خاموشی و سخن گفتن. انتخاب میان خروشیدن و سکوت، بین مبارزه و زندگی، بین بی‌هزینگی و پرداخت بها به هر قیمت، بین مرگ و زندگی، بین جاودانگی و ذلت. .

نام یاران سر به‌دار، هم‌چون چراغی در تاریکی و ظلمت است و بیان این حقیقت که اگر چه‌دارها برپا خواهند بود و رسن‌ها هم‌چنان در باد تکان خواهند خورند؛ اما؛ در میان این سبعیت، امیدی آرام جریان دارد. امیدی که می‌گوید تا زمانی که انسان‌هایی هستند که حقیقت را بر سکوت ترجیح می‌دهند آوازه‌ٔ منصور هرگز فراموش نخواهد شد.

و ما را با این پرسش تنها می‌گذارند: اگر روزی حقیقت در برابر ما ایستاد و از ما خواست صدایش باشیم، آیا ما نیز جسارت بیان آن را خواهیم داشت؟ آیا ما نیز خواهیم توانست دار و رسن را نه به‌عنوان نشانه‌ٔ شکست، بلکه به‌عنوان نماد پایداری و ماندگاری و جاودانگی ببینیم؟ به‌رغم زندان و شکنجه و اعدام رسم ایستادگی تا پایان را پذیرا باشیم؟

برترین حقیقت زمانه ما که مجاهدان سربدار فریاد زدند این بود که اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی. این از آن شما باد!

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/b1982f25-d5a5-4c38-a94e-34f7e5900251"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات