چیستیِ فلسفهی سیاسی
سازمان مجاهدین خلق ایران به شصتودومین حیات تاریخی، سیاسی، تشکیلاتی و آرمانیِ خود پای مینهد.
در ۶۱ سال گذشته، ویژگیِ اصلی و استراتژیِ محوریِ مجاهدین در زمینهی سیاسی و تاریخی چه بوده است؟
آیا این ویژگی در ۶ دههی گذشته، تحت تأثیر توفانی از تحولات پیچیده و ضربات وارده بر پیکر تشکیلاتی سازمان، تغییر کرده است؟
اگر مورد تجدید نظرطلبی واقع نشده، چرا پنج نسل بعد از بنیانگذاران سازمان به آن پیوستهاند و میپیوندند؟
این ویژگی چیست، چگونه تداوم یافته و تضمین استمرارآن چه عواملی بوده و هستند؟
محورهای فوق را میتوان در یک پرسش، خلاصه نمود: «فلسفهی سیاسیِ» مجاهدین خلق ایران چیست؟
فلسفه بهطور کلی حکمت و معرفت نسبت به مفهوم جهان، انسان، زندگی و جامعه است. فلسفهی سیاسی که بخشی از فلسفهی کل است، به کارکردهای اندیشهی سیاسی در عرصهی اجتماعی برای نیل به «جامعهی خوب» پاسخ میدهد:
«جامعه خوب، مبین سعادت کامل سیاسی است. اگر این جهتدار بودن، تـصریح شـود و اگـر انسانها هدف صریح خود را کـسب مـعرفت نـسبت به زندگی و جامعه خوب قرار دهند، فلسفه سیاسی پدیدار میشود...فلسفه، ضـرورتاً بـعد از تصور و گمان نسبت به کل، حاصل میشود.»]۱]
از این تعریف، نتیجه میشود که هر کنشگر سیاسی[فرد یا گروه] در پیِ «جامعهی خوب» بهمعنیِ «سعادت کامل سیاسی» است. اما از همینجاست که تفاوت مشخصات «جامعهی خوب» از منظر هر فلسفهی سیاسی پدیدار میشود. تفاوتها در مواضع سیاسی نیز از همین منشأ سرچشمه میگیرد.
جامعهی مطلوب
بنابراین شناخت فلسفهی سیاسیِ سازمان مجاهدین خلق ایران، از تبیین آن دربارهی «جامعهی خوب» بهمثابه «سعادت سیاسی» میسر خواهد شد.
یکی از وجوه اصلی و کانونیِ حیات سازمان مجاهدین خلق، تمرکز مونیستی بهقدمت ۶ دهه بر نفی هرگونه دیکتاتوری و وابستگی است. این وجه کانونی همانا «جامعهی خوب» یا مطلوب مجاهدین است. چراییِ فلسفهی سیاسیشان با تحقق این جامعه پاسخ میگیرد. محتوا و جوهر این فلسفهی سیاسی از سال ۱۳۴۴ تا همکنون در درون سازمان در قالب آموزشهای سیاسی ــ تاریخی جریان داشته و در مواضع سازمان پیرامون تحولات سیاسی از طریق نشریه مجاهد[سایت مجاهد]، رادیو مجاهد، سیمای آزادی و زندانیان سیاسیِ مجاهد اعلام و ترویج شده است.
خاستگاه تاریخیِ فلسفهی سیاسی
مجاهدین خلق ایران فلسفهی سیاسیشان را با جمعبندی از رخدادهای تاریخ معاصر ایران اتخاذ نمودهاند و بهطور خاص در دو دههی اخیر، در عبارت کوتاه «نه شاه ــ نه شیخ» متبلور شده است. «جامعهی خوب» آنان جامعهییست که هیچ نشانی از هرگونه دیکتاتوری و استثمار در آن نباشد.
یک سفر کوتاه تاریخی میتواند مبانیِ اتخاذ استراتژیِ سیاسیِ «نه شاه ــ نه شیخ» را نشانی بدهد:
ــ هرچه تاریخ ایران را میکاویم، حتی یک دوره را نمییابیم که ایران روی آزادی و دموکراسی را دیده باشد؛ تاریخی مملو از شاهان در حاکمیت و شیخان در هژمونیِ ایدئولوژیک، مذهبی و فرهنگی بر جامعه.
ــ هرچه تاریخ ایران را میکاویم، درمییابیم که علت عقبماندگیِ ایران با رواج جهل، خرافات، بتسازی و قدیسسازی و بهموازات آن، علت استمرار سلطهی دیکتاتوری و شکست جنبشهای آزادیخواهانه، همپوشانی یا تلاقیِ این دو جریان بوده است.
ــ روحانیت حکومتی در انقلاب سال ۱۳۵۷ از کجا به هژمونیِ مطلق رسید؟ از آنجا که محمدرضا شاه هرچه آزادیخواه، مجاهد و مبارزِ عدالتطلب و ضد حاکمیت فردگرا و سانسور را زندانی و تبعید کرد و برخی را کشت، و هرچه تبار آخوندی بود، به آن میدان فعالیت و ارتباطات داد. همزمان با دست باز پیدا کردن خمینی و شبکهی آخوندی در سایهی ساواک و شاه، محمدرضا شاه بر زندانیان سیاسیِ مبارز و مجاهد و آزادیخواه بسیار سخت میگرفت و بیشترشان را هم تا بالا گرفتن قیام ــ بهطور خاص روز ۳۰ دی که دیگر شاه نبود ــ آزاد نکرد.
ــ بر هر رخداد سرنوشتساز ایران که انگشت بگذاریم، اتحاد شاه و شیخ را علیه دگرگشت تحولات ایران به سمت آزادی و دموکراسی مشاهده میکنیم: اتحاد عملی در بزنگاههایی چون مشروطیت، در نهضت مصدق، در قیام سراسریِ ۱۳۵۷، در قیام بزرگ سال ۱۴۰۱.
ــ در سالهای اخیر اتاق فکر نظام ولایت فقیه با جلوداری وزارت اطلاعات آن، بسیار از نقش سلطنتطلبان شاهپرست برای مغشوش کردن قیامها و نیز سمتوسو نگرفتن قیامها به جانب اتحاد سراسری، دخالتها و پشتیبانیهای کلان کرده است.
پنج نسل متفاوت پیرامون یک فلسفه
بنابراین ویژگیِ اصلیِ مجاهدین خلق ایران ــ که متکی بر یک فلسفهی سیاسی است ــ برخاسته از یک دستآورد تاریخی برای پاسخ نهایی دادن به تمنای ملی و اجتماعیِ ایرانزمین است: تحقق «جامعهی خوب و سعادت سیاسی» بدون هرگونه دیکتاتوری و تمامیتخواهی. از این سرچشمهی فلسفی ــ سیاسی بوده است که پنج نسل متفاوت از نظر ویژگیهای اجتماعی، بر گرد یک راه حل برای تحقق «جامعهی خوب» ایرانزمین، همبسته و همزبان و هم آرمان در ایران و جهان، در هیأت سازمان مجاهدین خلق ایران شدهاند.
پینوشت:
[۱] لئو اشتراوس، فلسفهٔ سیاسی چیست؟، ترجمهٔ فرهنگ رجایی، چاپ چهارم، ۱۳۹۱، گفتار اول، ص ۲