دیوار سکوت فرو ریخت؛ رسوایی بینالمللی ماشین اعدام در پرونده «میدان علیخانی» اعدام دو تن دیگر از بازداشت شدگان قیام، امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، در زندان دستگرد اصفهان و در چارچوب پرونده موسوم به «میدان علیخانی»، نمودی بارز از تداوم استراتژی سرکوب و ایجاد وحشت عمومی توسط حاکمیت است. با افزوده شدن این احکام به اعدامهای پیشین، شمار جانباختگان این پرونده به ۹ تن رسید. با این وجود، تحولات میدانی و سیاسی نشان میدهد که کارکرد سنتی مجازات اعدام بهعنوان ابزار مهار بحرانهای اجتماعی، با سدی ساختاریافته به نام مقاومت سازمانیافته در زندانها روبهرو شده است. همزمانی این اعدامها با یکصد و چهل و پنجمین هفته از کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۶۶ زندان سراسر کشور، بیانگر شکلگیری پارادایم نوینی در مبارزات مدنی و سیاسی ایران است.
برای پی بردن به دامنه و ابعاد مقاومت سازمانیافته در زندانها، کافی است اشاره کنیم که کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پس از بیش از دو سال و نیم تداوم، توانسته از دیوارهای زندان عبور کرده و به محوری برای همگرایی حقوقبشری در سطح جهانی تبدیل شود. اهمیت این کارزار در جلب حمایت طیف متنوعی از کنشگران بینالمللی نهفته است:
موضعگیری نهادها، دولتها، کارشناسان و چهرههای حقوقی
موضعگیری رسمی دفتر حقوقبشر و آزادیهای وزارت امور خارجه کانادا در حمایت مستقیم از این کارزار و درخواست توقف فوری اعدامها و آزادی بازداشت شدگان، نشاندهنده ورود این جنبش اعتراضی به دستور کار دیپلماتیک دولتهاست. این موضع در کنار بیانیهها و محکومیتهای مستمر کشورهایی نظیر آلمان، فرانسه و بریتانیا علیه موج اعدامها قرار دارد.
حمایت جمعی از گزارشگران ویژه سازمان ملل و کارشناسان حقوق بشری- نظیر آندریا بولانیوس وارگاس (گزارشگر مدافعان حقوق بشر)، آنا لورنا دلگادیو پرز (نایبرئیس کارگروه ناپدیدشدگان قهری)، جینا رومرو، لئوپولدو مالدونادو گوتیرس و دیوید آر. بوید- ابعاد حقوقی نقض حق حیات در ایران را بیشازپیش در مجامع بینالمللی تثبیت کرده است.
همبستگی شخصیتهایی چون اولکساندرا ماتویچوک (برنده صلح نوبل ۲۰۲۲)، الکسیس آناگنوستاکیس (رئیس کمیته حقوقبشر کانون وکلای جنایی اروپا)، نامه مشترک ۹ تن از برندگان جایزه صلح نوبل، و حمایت علنی نمایندگان پارلمان اروپا (مانند پتراس آوستروویچیوس، هلموت براندشتتر و میلان زور)، مشروعیت بینالمللی این مقاومت را تحکیم بخشیده است.
این حمایتهای دیپلماتیک، در پیوند با تحصنها، آکسیونهای اعتراضی ایرانیان آزاده و اشرفنشانان و کنفرانسهای بینالمللی (همچون کنفرانس کونئو در ایتالیا)، مطالبه «مشروطسازی روابط بینالمللی با حکومت ایران به توقف مجازات اعدام» را به یک مطالبه سیاسی ملموس تبدیل کرده است.
بیاثرسازی استراتژی ارعاب
اهمیت اساسی کارزار اعتصاب غذای هفتگی را باید در تأثیر دینامیک آن بر جغرافیای سیاسی داخل ایران بررسی کرد. این حرکت در چهار لایهٔ متقاطع، موازنهسازی میکند:
۱. اعتصاب غذای هماهنگ در ۶۶ زندان، انزوای زندانی سیاسی را در هم میشکند. بازتاب صدای زندانیان در فراسوی میلهها، احساس امنیت روانی و انسجام تشکیلاتی آنان را تقویت کرده و کارکرد زندان را از یک بازداشتگاه منفعل به کانون شورش تبدیل میکند.
۲. پیوند میان زندان و جامعه بهوضوح در اعتراضات خیابانی بازتاب یافته است. شعارهای بازنشستگان و طبقات زحمتکش در اعتراضات اخیر-از جمله شعار «قسم به خون یاران، تا لغو حکم اعدام ایستادهایم تا پایان» و درخواست آزادی کارگران و معلمان دربند- بیانگر آن است که دادخواهی ضداعدام از یک مطالبه حقوقی محدود فراتر رفته و به زبان مشترک جنبشهای اجتماعی در مواجهه با ساختار حاکم بالغ شده است.
۳. برخلاف دهههای گذشته که سرکوب اغلب به سکوت اجباری خانوادهها میانجامید، این کارزار فضایی برای کنشگری علنی و شجاعانه بستگان محکومان فراهم کرده و تجمعات اعتراضی وارد مدار جدیدی نموده است.
۴. گسترش همبستگیهای درونی در کنار فعالیتهای میدانی نیروهای معترض، اجرای احکام مرگ را برای حکومت پرهزینه کرده است؛ وضعیتی که مانع از اجرای بیسر و صدای احکام اعدام شده و هر اقدام سرکوبگرانه را به محرکی برای تشدید بحران مشروعیت نظام تبدیل میکند.
در یککلام، کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اینک یک جنبش تهاجمی علیه کارکرد سرکوبگرانهٔ مجازات اعدام است. تثبیت این حرکت در ۱۴۵ هفته متوالی، زنجیره ارعاب حاکمیت را فرسوده و ثابت میکند که اعدام معترضان دیگر نه ضامن بقای ثبات امنیتی، بلکه تسریعکننده خشم انفجاری جامعه و سربرآوردن شرارههای سوزان قیام خواهد بود.