728 x 90

قیام تشنگان، گلوله پاسداران و چرخهٔ باطل رژیم

خوزستان د‌ر آتش قیام
خوزستان د‌ر آتش قیام

روش شناخته‌شدهٔ نظام آدمخواران در مواجهه با اعتراضهای مردمی تغییری نکرده است. ابتدا صورت مسأله را می‌پوشانند، وقتی خبر از طریق شبکه‌های اجتماعی به جامعه درز کرد، به‌دنبال منبعی که خبر را منتشر کرده می‌گردند تا آن را دستگیر کنند، آنگاه اگر موضوع از قوارهٔ یک خبر فراتر بود و راه به بحران اجتماعی برد، به‌جای پاسخ روشن به آن، اقدام به گسیل نیروی انتظامی و در ادامه بگیر و ببند و گلوله و گاز اشک‌آور می‌کنند. در عین‌حال اعتراض‌کنندگان را تعدادی اندک، تحریک‌شدهٔ خارجی، اشرار، خرابکار و یا تجزیه‌طلب می‌نامند. لورفته‌ترین پروپاگاندای این رژیم نسبت دادن کشته‌شدگان اعتراض و قیام به مردم است. وقیحانه مدعی می‌شود که از میان تظاهر کنندگان تعدادی سلاح کشیدند و گلولهٔ آنها به خودشان خورد.

این چرخهٔ باطل فقط زمانی متوقف می‌شود که اعتراضهای مردمی، گربگیرد، به قیام بالغ شود و خیابان‌ها را به تپش درآورد. مردم ما دیری است این فرمول را کشف کرده‌اند که حق گرفتنی است و باید در «کف خیابان‌» آن را گرفت.

اکنون نوبت خوزستان است. استانی که به‌اعتراف روزنامهٔ حکومتی جوان با دارا بودن رودخانه‌هایی مانند کرخه، دز، بهمن‌شیر، جراحی، شاوور، زهره، سیمره، گرگر، شطیط و چندین رودخانهٔ پرآب دیگر، تابستانها مشکل بی‌آبی و بی‌برقی دارد، زمستانها معضل فاضلاب.

رودخانه‌های این استان پرآب در کجا جاری هستند؟ آب آنها را چه کسی به سرقت برده است؟ کرخه را چگونه به یک رودخانهٔ کم‌آب تبدیل کردند؟ چه شد که هورالعظیم خشکید؟

 

این‌ها و سؤال‌های نظیر آنها را مردم ایران و خوزستان حق دارند که از این حکومت ویرانگر بپرسند و بر آن پافشاری کنند.

حق دارند بپرسند که دارایی‌ها و منابع سرشار این میهن در کجا به مصرف رسیده است و می‌رسد؟ چه کسانی و برای چه این سرزمین باستانی را به خاک سیاه نشانده‌اند؟

چه بر سر خوزستان آمده است که کودکان آن فریاد تشنگی سر می‌دهند و گاومیش‌های آن در برکه‌های خشکیدهٔ پساب فاضلاب برای زنده ماندن دست و پا می‌زنند.

تا کی باید زنان دبه و سطل به دست با دیدگانی غمزده، هراسان و دوخته بر جاده‌های غبارآلود در انتظار رسیدن تانکری باشند که قرار است مانند صدقه برای آنها آب بیاورد و نیاورده است.

 

پاسخ این حکومت به قیام تشنگان، فقط گلوله و گاز اشک‌آور است. مصطفی نعیماوی و قاسم خضیری گناهی جز این نداشتند که برای مطالبهٔ آب به خیابان آمده بودند و تیر پاسداران بر سینه‌های آنان نشست؛ اما حکومت اشتباه بزرگی را مرتکب شد. در حال حاضر به اعتراف یک روزنامهٔ حکومتی «استان خوزستان با جمعیتی بالغ بر چهار میلیون و ۷۰۰هزار نفر، که ۲۴.۵ درصد این جمعیت در روستا زندگی می‌کنند، بیش از ۷۰۰روستا آن با تنش آبی روبه‌رو است و غیزانیه، مشت، نمونه خروار به حساب می‌آید. تمام رویدادهای مطرح شده مهر تاییدی بر فرضیه جنگ آب احتمالی در آینده است، زیرا کمبود منابع آب و خشک شدن دریاچه‌ها و رودخانه‌ها امروز سبب اعتراضات مردمی و نقدهای فراوان در شهرهای مختلف شده است، حتی مردمی که صدها کیلومتر با تالاب هورالعظیم فاصله دارند، از مرگ این تالاب که روزگاری عظیم بود، ناراحت و دلواپس هستند» (آرمان. ۲۶تیر۱۴۰۰).

 

آنچه این روزنامه آن را «جنگ آب»! می‌نامد، قیام تشنگان است که از ۲۴تیر جرقه خورد و ادامه یافت. این قیامی است که در آن مردم به‌ستوه آمده جاده‌ها را با روشن کردن آتش می‌بندند و حکومت را به‌چالش می‌کشند. وجه مشخصهٔ این قیام، نترسیدن مردم از اقدامات سرکوبگرانهٔ استبداد دینی است.

قیام پابرهنگان و گرسنگان، اکنون قیام تشنگان هم به آن اضافه شده است. آیا گلوله می‌تواند مردمی را که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، از خیابان‌ها برچیند؟

این آتشی است که سرکوب آن را فروزان‌تر خواهد کرد. بی‌گمان خامنه‌ای و اژه‌ای در روزهای آینده انتخاب‌های سخت‌تری در پیش رو خواهند داشت. خوزستان، نه اولین استان شعله‌ور ایران است و نه آخرین آن خواهد بود.