اینبار جوانههای قیام و مقاومت و شکوفههای انقلاب از دل سرکوب سربرآورد.
یک ماه پیش (۲۵دی) سازمان مجاهدین خلق ایران طی اطلاعیهیی اعلام کرد که از روز ۷دی تا ۲۴دی ۱۴۰۴، بیش از ۵۰هزار نفر در سراسر کشور بازداشت و دستگیر شدهاند.
آماری هولناک که نه از روی حدس و گمان، بلکه بر پایه تحقیقات دقیق و مستند در ۱۴۴شهر و پرسوجو از ۷۶شهر دیگر از طریق شاهدان عینی، خانوادهها، کارکنان محلی و زندانیان بهدست آمده است.
بازداشتها فقط صحنه خیابان نیست؛ یورشهای شبانه به خانهها، محلهها، محلهای کار... و دستگیریها هنوز ادامه دارد. گروههایی از بازداشتشدگان فلهیی پس از مدتی آزاد شدهاند، اما آمار دقیق دستگیرشدگان نامعلوم است؛ یعنی عدد واقعی، از آنچه اعلام شده نیز فراتر میرود و این، یعنی ضحاک خونآشام با نسلی و جامعهیی طرف است که دیگر قابل مهار نیست.
اما حرف اصلی که لابهلای خبرها گم شد و کمتر به آن توجه کردند، اعتراف ناخواسته آخوند مظفری، معاون قضاییهٔ جلادان بود. وی روز ۲۱بهمن به صراحت گفت: «۹۰درصد از دستگیرشدگان حوادث اخیر فاقد سابقه کیفری هستند و تنها ۱۰درصد دارای سابقهاند».
یعنی قیام نه کار «اشرار» است، نه «مجرمین» و نه بهقول خودشان «تروریست»های باسابقه؛ بلکه خیزشِ مردم عادی است: حاصل فریاد هزاران دانشجو، کارگر، معلم، و خروش گرسنگان، زنان و مردان و نسلی از جوانان و نوجوانان است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
رژیمی که مدعی «اقتدار» است، وقتی ناچار میشود ۵۰هزار نفر را بازداشت کند و بعد اعتراف کند ۹۰درصدشان هیچ سابقهیی ندارند، در واقع حکم پایان خودش را امضا کرده است. این آمار، سند شکست است؛ سند فروپاشی هیمنهٔ جلاد و شکست تیغ سرکوب.
تجربههای تاریخی و نمونههای اخیر هم نشان میدهد که اقتدار در لبهٔ شمشیر و تیغ سرکوب نیست، هیمنهٔ شاه در حالی فروریخت که «گارد جاویدان» و تانکهایش در خیابان برای مردم رجز میخواندند. جای دور نرویم، نگاهی به سوریه و دیکتاتوری بشار اسد بیاندازیم؛ حکومتی که زندانهایش پر بود و تا آخرین دقایق از اقتدار نیروی مسلح و حمایتهای مردمیاش میگفت، سال گذشته در برابر یک گروه اندک مسلح فروریخت و «اقتدار»ش مانند برف در آفتاب تابستان آب شد و فروپاشید.
نتیجه اینکه؛ هر چه به این دخت تناور تبر زدند، زخم نشد جوانه شد.
جوانههای شورش و قیام در انتهای زمستان که نوید بهار میدهند.