در شرایطی که انزوای بینالمللی و بحرانهای لاعلاج داخلی رژیم تشدید شده و شرایط انقلابی، جامعه را به انباری از باروت تبدیل کرده است، نگرانی و نالههای ممتد مهرهها و رسانههای حکومتی نسبت به گرایش روزافزون جوانان به سمت مجاهدین، ابعاد جدیدی پیدا کرده است.
سران جنایتکار نظام که خوب میدانند معنای سیاسی و آثار اجتماعی پیشروی و اعتلای مجاهدین و غرش عملیات کانونهای شورشی با بیش از ۲۰۰ رشته عملیات ضداختناق در ماه گذشته چیست، پیوسته بر بالای منابر و معابر و رسانههایشان نسبت به خطر مجاهدین و نسل شورشگر هشدار میدهند.
آخرین نمونه، اعتراف مدیرکل بنیاد فساد و چپاول رژیم در خراسان رضوی در ۳۰ مرداد است که عاجزانه گفت: «شناخت چهره واقعی (مجاهدین) نیاز امروز جامعه و ضرورتی برای نسل امروز است».
سخنگوی مجاهدین در پاسخ، با اشاره به بحران بنزین و «گرانیهای سرسامآور و جنگ و تحریمها» گفت: «راهحل، بازخوانی عملکرد آتشین (مجاهدین) برای سرنگونی و ضربات بیامانی است که بر سرتاپای رژیم زده و میزنند».
هفتهٔ گذاشته نیز آخوند صدیقی، زمینخوار رسوای ولایت، با صراحت به شکست رژیم در برابر گسترش مجاهدین و شبکه منسجم کانونهای شورشی اعتراف کرده و گفته بود: «(مجاهدین) نسل جوان را در یک شبکه به هم متصل و مسلح کرده و آنان را در یک تشکیلات نسبت به نظام بدبین کرده بودند... مجاهدین نابودی نظام را واجب میدانستند».
آخوند حسینی همدانی نیز در جمعهبازار کرج به تداوم و گسترش مجاهدین اعتراف کرد و گفت این خامی است اگر کسی تصور کند (مجاهدین) تمام شدند... «جریان نفاق انتهایی ندارد هر روز به یک رنگی ظهور میکند، بروز میکند عدهیی هم به جد کوشش میکنند جای جلاد و شهید را در قصه منافقین عوض بکنند».
بهراستی چه رابطهای است بین اوجگیری بحرانهای لاعلاج رژیم و بروز خشم اجتماعی و هشدار مستمر نسبت به خطر مجاهدین؟ بهبیان دیگر رژیم آخوندی در مجاهدین چه تهدیدی را احساس میکند که اینچنین افسارگسیخته نسبت به حضور و وجود آنها در صحنه مستمر هشدار میدهد؟
آری، این رویارویی تاریخی اثبات میکند نسل جوان امروز با درک شرایط انقلابی جامعه، راه نجات از اختاپوس ولایت را در ایستادگی و همراهی با شورشگران و شرارههای سرخ قیام میدانند. شعلهها و شرارههای که از ۳۰ خرداد ۶۰ در آسمان میهن روشن شد و تا روز سرنگونی ادامه دارد.